تبليغاتX
لکیانا

مقدمه

می دانیم که نه جنبه آواشناختی و نه جنبه نحوی زبان نشان دهنده خویشاوندی آنها نیست. لذا جنبه افتراق زبان های غیر خویشاوند (تیپ های زبانی) در بخش مورفولوژی بیشتر می باشد. زبان لکی را می توان گفت که هم دارای ویژگی های تیپ زبانهای التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبانهای تصریفی، خانواده زبان لکی، شاخه زبان های شمال غربی ایرانی می باشد.

از نظر مورفولوژی زبان های دنیا به جزء چهار تیپ زبانی بشرح زیر می باشد:

1-    تیپ زبان های آمورف یا منوسیلابی

2-    تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی

3-    تیپ زبن های ایگلوتیناتیو یا التصاقی

4-    تیپ زبان های اینکورپوریزه شده

در تیپ زبان های آمورف تقریبا وندهای اشتقاقی وجود ندارد. در این زبانها واژه های جدید بیشتر از طریق ترکیب و ابداع و قرض ساخته می شوند و نیز جایگاه واژه در جمله تعیین کننده معانی می باشد. البته جایگاه واژه در جمله در سایر زبان ها نیز در معانی بی تاثیر نیست. مثلا در زبان لکی به سه جمله زیر توجه کنید:

1- بآوَم اِرئ تیرون دؤنه چئ. / پدرم به تهران دیروز رفت. (در جواب چه وقتی؟)

2- بآوَم دؤنه اِرئ تیرون چئ. /  پدرم دیروز به تهران رفت. (در جواب کجا؟)

3- اِرِئ تیرون بآوَم دؤنه چئ. / به تهران دیروز پدرم رفت. (در جواب چه کسی؟)

نمونه این گونه زبان ها، زبان های چینی است، نه واژه ها صرف می شوند و نه از وند ها استفاده می شود.

در تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی هم کلمات دستخوش تغییر می شوند و کلمات جدید بوجود می آورند و هم از وند ها، یعنی پیشوند ها، میان وند ها ، پسوند ها استفاده می شود. بهترین مثال برای این تیپ زبانی خانواده زبان های هند و اروپایی و از جمله زبان فارسی است. تغییر و یا صرف کلمه در بیشتر زبان های هند و اروپایی (بجز زبان آلمانی) از بزرگتر شدن بیش از کلمات جلو گیری کرده و به یک اصل اقتصاد در زبان شناسی جامه عمل می پوشاند. مثلا: به اشکال مفرد و جمع کلمات در زبان انگلیسی و لکی توجه کنید:

لکی

انگلیسی

جمع

مفرد

جمع

مفرد

قولَل

قول

Feet

foot

پیآل

پیا

men

man

حالا اشکال امر و گذشته ساده افعال در دو زبان فارسی و لکی را با هم مقایسه می کنیم:

فارسی

لکی

امر

گذشته ساده

امر

گذشته ساده

بین

دید

ؤین

دی

رو

رفت

چ

چئ

گو

گفت

وش

وِت

شین

نشست

نیش

نیشت

زَن (بزن)

زَد

ئ : بِئ (بزن)

دآء

رَس

رسید

رَس

رَسی

چنانکه ملاحظه می شود در زبان لکی به مانند زبان فارسی اسم و فعل تغییراتی را متحمل می شوند، اما هنگامی که حالتی را بر خود بپذیرد ، فعل و اسم در زبان لکی تنها متحمل پذیرفتن پسوند و یا پیشوند می شود.

فارسی

لکی

حالت فاعلی

حالت مفعولی

حالت فاعلی

حالت مفعولی

تو رفتی.

تو را برد.

تو چین.

تو بردئ. (تو بِرد)

تو زدی.

تو او را زدی.

تو دآت.

تو داینیَأرِن.

تو گفتی.

تو به او گفتی.

تو وِتِت.

تو وِتته بئن.

تو می روی.

تو به آنجا می روی.

تو مَچین.

تو مَچینإرئ وِره.

او سوار شد.

او سوار بر اسب شد.

سُوآر بی.

سُوآرأر اَسپ بی.

علی صدا زده شد. (نایب فاعلی)

علی به دفتر صدا زده شد.

علی خوأنِریایا

علی خوأنریارِئ دَفتر

او خواهد آمد.

او از هجران به وطن خواهد آمد.

آؤ مایا

آؤ اِ هجرون اِرِئ وَطَنَه مایا.

خانه آوار شد.

باران خانه را آوار کرد.

ماله رِمیارِرآ

وارون ماله رِمونیایِرآ

کوه منفجر شد.

آنها کوه را منفجر کردند.

کؤ تُوقیاوآ

کؤون تُوقونیآوآ

علی آمد(در آن زمان).

علی در ان زمان کافران را بر جای خود نشانید.

علی هَتیایا

علی کافرَل نیشتونیاویارا

علی آمده بود(در آن زمان).

علی در آن زمان کافران را کشته بود.

علی هَتیاویایا

علی کافِرَل کوشتیاویایا.

و می بینیم که در زبان لکی فعل و اسم در هنگام پذیرفتن حالتی دچار تغییرات اساسی نمی شود و تنها پسوندی یا که پیشوندی را می پذیرد. لذا اگر از ریشه کلمات صرفنظر کنیم با توجه به این نکته که در استفاده از پسوندها از نظر تعداد هیچ محدودیتی وجود ندارد کلمات بزرگی بوجود می آیند که طول بعضی از کلمات حتی به یک سطر هم می رسد:

اِرانیشتؤینیانیأسِرا (erânïštünyâkyaserâ) : آنها را بر زمین نشانیده است.

اِرا (وند متعدی ساز) نیشت (فعل لازم)، ؤی(وند نقلی گذشته)، ین (وند ضمیر)، یا (وند مجهول ساز)، نی(وند جمع)، أ(نقلی ساز)، س(گذشته ساز)،-ِرا(وند مفعول رایی).

زبان های آموروف

تیپ زبانی آمورف دارای ویژگی های زیر می باشد:

1- واژه ها در داخل جمله تغییر نمی یابد.

2- وند های صرفی و اشتقاقی در اقلیت هستند و تعیین کننده نیستند.

3- جایگاه واژه ها در جمله و تاکید نقش تعیین کننده دارند.

4- برای ایجاد ارتباط در میان واژه ها گاهی واژه ریشه معنای حقیقی خودرا از دست داده و نقش واژه های معین را ایفا می کنند.

5- گاهی، کلمه ای بر اساس موضوع متن نشان دهنده اشیا، حرکت و اشاره می باشد. بدین خاطر است زبانشناسان معتقد هستند که این نوع زبانی فاقد اجزای جمله می باشند.[1]

لازم بذکر است که در حال حاضر هیچ زبانی در جهان پیدا نمی شود تمامی ویژگی های بالا را دارا باشد. یکی از نمونه های این تیپ زبانی، زبان چینی می باشد. برای ایجاد تصوری هر چند خیلی کلی از این نوع زبان ها معانی مختلف واژه «xao» از زبان چینی را در ارتباط با کلمات دیگر از نظر می گذرانیم:

1- «xao jen»: آدم خوب.

2- «siyu xao» خوبی کردن.

3- «dzio xao»: دوستی قدیمی.

4- «xao daçvix»: خیلی عزیز.

زبان های تصریفی یا فلکتیو زبان هایی هستند که در آنها هم واژه ها دستخوش تغییر می شوند. هم دارای وند های صرفی و اشتقاقی هستند. بطور کلی زبانهای تیپ فلکتیو دارای خصوصیات زیر می باشند:

1- ارتباط وندها با خود و ریشه آنقدر قوی است که اغلب تشخیص وند از ریشه غیر ممکن می شود.

2- ریشه کلمات تغییر می یابد‍ و از این طریق واژه های جدید بوجود می آید.

بعنوان مثال اشکال مفرد بعضی از کلمات در بعضی از زبان های فلکتیو را با زبان لکی (التصاقی- تصریفی) مقایسه می کنیم:

تیپ فلکتیو

زبان روسی

مفرد

Druq

دوست

جمع

druzya

دوستان

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

دوس

دوست

جمع

دوسَل

دوستان

تیپ فلکتیو

آلمانی

مفرد

bruder

برادر

جمع

brüder

برادران

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

برا

برادر

جمع

برآل

برادران

تیپ فلکتیو

انگلیسی

مفرد

man

مرد

جمع

Men

مردان

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

پیا

مرد

جمع

پیآل

مردان

چنانکه ملاحظه می شود واِه های "دوست" (در زبان روسی) و "برادر" (در زبان آلمانی) و"مرد" (در زبان انگلیسی) طبق صرف داخلی کلمات تغییر یافته صورت دستوری جدیدی بجود آورده است.

3- معمولا هر وند تصریفی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا "s" در انگلیسی هم وند جمع و هم وند مالکیت می باشد.

همه زبان های فلکتیو دارای خصوصیات یکسانی نیستند. لذا خود آنها به دو دسته تقسیم می شوند:

1- زبان های تصریفی ترکیبی

2- زبان های تصریفی تحلیلی

زبان های التصاقی یا ایگلوتینانیو

زبان های التصاقی زبانهایی هستند که در آنها هم صرف و هم اشتقاق توسط وندها (و تقریبا همه پسوند) بوجود می آید. این تیپ زبانها دارای ویژگی های زیر هستند:

1- وند ها در مقایسه با تیپ های دیگر زبانی ارتباط محکمی با ریشه ندارند. لذا به آسانی می توان کلمات را تجزیه و بخش های تشکیل دهنده را از هم جدا نمود. تجزیه واژه های زیر به عناصر تشکیل دهنده این موضوع را تایید می نماید:

·        piâdâral : piâ (ریشه کلمه، اسم: مرد)، dâr (پسوند مالکیت)، al (پسوند جمع)

·        gâlâwenali: gâ (ریشه کلمه، اسم: گاو)،  lâwn(پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i (پسوند مجهول ساز).

·        damerûčaqiâbyali: dam (ریشه کلمه، اسم: دهان)، erû (پسوند صفت ساز)، čaqiâ (پسوند فعلی)، by (پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i(پسوند مجهول).

2- عملکرد تمامی پسوند ها در کلیه کلمات یکی است. نمی توان پسوندی را پیدا کرد که در کلمه ای مثلا مصدر ساز و در کلمه ای دیگر نقلی ساز باشد. برای اثبات این موضوع حالت جمع در دو زبان ایگلوتیناتیو (لکی) و فلکتیو (روسی و فارسی) در بعضی از کلمات از نظر می گذرانیم:

ایگلوتیناتیو - فلکتیو (لکی)

فلکتیو (روسی)

فلکتیو (فارسی)

Ketâw + al

Kniqi

کتابها

Ketâwal é

V kniqax

در کتابها

terâtœmal

Trakrorı

تراکتورها

darsxwanal

Studentov

دانشجویان

dalyâl

morya

دریاها

 

چنانکه ملاحظه می شود. حالت جمع در تیپ التصاقی - تصریقی (لکی) توسط پسوند «al» و «l» جمع بسته می شود. در روسی توسط تکواژهای صرفی i, x, ı, ov, ya و در زبان فارسی با تکواژهای صرفی ها و ان. در ضمن علامت مفعول دری در زبان لکی بصورت پسوند و در دو زبان روسی و فارسی بصورت پیشوند (در و v) عمل می کند.

3-هر یک از پسوند ها در زبانهای التصاقی در یک کلمه فقط یک نقش دارد ولی آنچنانکه مشاهده خواهیم کرد در زبانهای فلکتیو مثلا روسی همزمان به ایفای دو نقش می پردازند.

لکی

روسی

معنا

mardesal

Şkolı

مدرسه ها

taxtál

doski

سیاه تخته ها

چون در زبان لکی (و نیز زبان فارسی) اسم ها در حالت فاعلی فاقد علامت (بعبارت صحیح تر پسوند فاعلی) هستند، پس پسوند های صرفی al و l فقط علامت جمع هستند. اما در زبان روسی پسوند های ı و i هم نقش علامت جمع و هم علامت فاعلی را ایفا می کنند.

زبان های تصریفی (فلکتیو)

زبانهای تصریفی بلحاظ داشتن وندها با زبانهای آمورف و بلحاظ تغییرات در ریشه با زبانهای التصاقی فرق می کند. زبانهای روسی، آلمانی، لاتین، اردو، فارسی تالشی ، عربی، عبری و غیره جزء زبانهای تصریفی هستند. این تیپ زبانها دارای خصوصیات زیر است:

1- وندها با ریشه و همدیگر ارتباط محکمی دارد. بطوریکه اکثرا تجزیه آنها غیر ممکن می شود. نظریه های مختلف در این موارد و از جمله وندها از همین موضوع ناشی می شود.

2- در زبانهی فلکتیو تغییرات داخلی کلمات برای ایجاد صورت های جدید معنایی خیلی قوی است. تعدادی از کلمات متعلق به زبانهای فلکتیو را با یک زبان التصاقی (مشخصا لکی) مقایسه می کنیم:

زبان

گذشته ساده

امر

حال ساده

تیپ زبانی

عربی

Qa:lə

qul

Yəqu:lu

تصریفی

فارسی

Goft

Gu

Miguyəd

تصریفی

انگلیسی

said

say

says

تصریفی

لکی

vaš

vaš

vaši

التصاقی - تصریفی

عربی

Z˚əhəbə

Iz˚həb

yaz˚həbu

تصریفی

فارسی

Rəft

ro

Mirəvəd

تصریفی

انگلیسی

went

go

Goes

تصریفی

لکی

či

č

mači

التصاقی - تصریفی

عربی

əkələ

kil

Yə?kulu

تصریفی

فارسی

xord

xor

Mixorəd

تصریفی

انگلیسی

ate

eat

Eats

تصریفی

لکی

hwârd

bár

mári

التصاقی - تصریفی

 

3- هر وند تصریفی و اشتقاقی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا گروهی از وند ها در زبان روسی هم وند صفت ساز هستند و در عین حال وند حالت، کمیت، و جنس هم می باشند. قبلا در مورد حالت فاعلی و جمع مثال زدیم.

4- در زبان های فلکتیو وند های صفر هم وجود دارد.

خود زبان های فلکتیو به دو گروه الف) سینتتیک (ترکیبی) و ب) آنالیتیک (تحلیلی) تقسیم می شوند.

زبان های اینکورپوریزه شده

ویژگی اصلی این تیپ زبانی این است که جمله حاصل بهم پیوستن بخشهای کلمات تشکیل دهنده آن است که بصورت یک کلمه ادا می شود. بعبارت دیگر هر کدام از جملاتی که ما بکار می بریم در تیپ زبانی اینکورپوریزه شده بصورت یک کلمه ادا می شود. مثلا: جمله «من آمدم تا این را به او بدهم» به یکی از زبانهای هندوهای آمریکای شمالی (زبان چینوکی) معادل i-p-a-l-u-d-am می باشد. و یا در زبان آستک ها nakatl = گوشت، kva = خوردن، ni = من. وقتی آنها می خواهند بگویند «من گوشت می خورم»، چنین می گویند: ninakakva. بطور کلی این تیپ زبان ها را می توانی کلمه-جمله هم بنامیم. گروهی از زبانهای هندویان آمریکا و بعضی زبان های آسیایی از جمله زبان çukot، koryak، kalçadal و غیره را می توان جزء زبانهای انکورپوریزه شده بحساب آورد.

مقوله اسم

تعریف اسم در زبان لکی با زبان هیچ فرقی نمی کند. خود این مقوله دارای دو مقوله «کمیت» و «منسوبیت» می باشد. مقوله کمیت در زبان لکی دارای دو صورت مفرد (تک) و جمع (جمع) می باشد. وند های جمع «أل» و «آل» است. «أل» برای جمع بستن اسامی که آخرین حرف بی صدا و یا صدادار پسین و «آل» برای جمع بستن اسمی که آخرین حرف صدادار پیشین می باشد بکار می رود. این زبان در برخی کلمات دارای شکل مذکر و مؤنث می باشد.

زبان لکی در مقوله اسم و مقوله کمیت یک فرق اساسی با زبان فارسی دارد و عدم استفاده از قواعد و وند های جمع از هیچ یک از زبان هاییکه کلمات از آن ها گرفته است. درست است در مواردی شکل مفرد و در موارد دیگر شکل جمع کلمه را گرفته اما در هر دوصورت با قواعد زبان لکی جمع بسته است. «مسآئِلَأل » (مسئله ها).

جنبه دیگر مقوله کمیت این است که برخلاف زبان انگلیسی اسم همراه با اعداد معین (مانند یک، دو، پنج و ...) و اعداد غیر معین (مانند: کم، زیاد و ...) هماهنگی ندارد و همیشه بصورت مفرد بکار می رود: پَنج کتآو (5 کتاب)، 20 مئ (20 گوسفند)، آیم کَم (افراد کم)، ماشین فِره (ماشین های زیاد[2]).

مقوله منسوبیت در مقوله اسم

اول شخص مفرد:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (-م ، کَم ، لَکَم) استفاده می شود. مانند دا(مادر) می شود دام (مادرم). برا (برادر) می شود: برام (خانواده ام)، و ...

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند های (أم ، أکَم ، ألَکَم) استفاده می شود. مانند: مالَم (خانه ام) ، ماشینَکَم

دوم شخص مفرد:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ت ، کت ، لکَت) استفاده می شود. مانند: دات(مادر تو)، براکَت (برادر تو).

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (أت ، أکَت ، ألَکَت) استفاده می شود. مانند:

سوم شخص مفرد:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ئ ، کِئ) که در آنها. مانند: دائ (مادر او)

·        اگر آخرین واج اسم واکه نباشد از پسوند (أئ ، أکِئ) استفاده می شود. مانند: مالأئ ، مالَکِئ

اول شخص جمع:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (موُن ، کأمون) استفاده می شود. مانند: دامون (مادر ما)

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند (أمون ، أکأمون ، مون) استفاده می شود. مانند: مالأمون (خانه ما)

دوم شخص جمع

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (تون ، کَتون) استفاده می شود. مانند: داتون (مادر شما)

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أتون ، دکأتون) استفاده می شود. مانند: مالأتون (خانه شما)

سوم شخص جمع

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (وُن ، کَأوُن) استفاده می شود. مانند: داوُن (مادر آنها)

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أوُن ، دکأوُن ، لکأوُن) استفاده می شود. مانند: مالأوُن (خانه آنها)

حالت های اسم

اسم در زبان لکی دارای 7 حالت می باشد: حالت فاعلی ، حالت ملکی ، حالت مفعول الیه ، حالت مفعول بیواسطه ، حالت مفعول فیه ، حالت مفعول منه ، مفعول معه.

کلیه این حالت ها، بجز حالت فاعلی دارای پسوند مربوطه می باشد که از این راه می توان نوع حالت را مشخص کرد. برای شناختن حالت های اسم روش سینتاکتیکی هم وجود دارد. بدین معنی هر کدام از حالت ها در حقیقت به سؤالی جواب می دهد. مثلا جواب سؤال چه کسی؟ کجا؟ و چه چیزی؟ مربوط به حالت فاعلی است. ما در زیر ضمن مشخص نمودن وند های مربوط به حالت های مختلف سؤال های مربوطه را نیز ارائه می دهیم:

حالت فاعلی

به جمله های زیر توجه کنید:

·        حسن نون هُواردئ (حسن ناهار خورد).

·        کؤمون گِرتیإرا (کوه جلوی مارا سد کرد).

·        سگ پاسه مَکِئ (سگ عوعو کرد).

جملات بالا در جواب سؤالهای زیر ادا می شود:

·        کی (چه کسی) نون هوآردئ؟

·        کو (کجا/کدام جا) اراگِرتینونأسِرا؟

·        چَه (چه/چه چیزی) پاسه مَکِئ؟

البته واضح است که در صورت جمع بودن فاعل ادات سؤالی هم جمع خواهد بود: کیوُن؟، کوأل؟ چِئ أل؟

حالت ملکی

ادات های سؤالهای مربوط به حالت ملکی عبارتند از: هئنکی (مال چه کسی)؟، هئنچِئ (مال چه چیزی)؟، هئنکُو (مال کجا)؟.

وند های مربوط به حالت ملکی عبارتند از:

·        آخرین واج اسم مالک واکه یا همخوان باشد از پیشوند (هین) استفاده می شود. مانند: هین دا ، هین مال  ، هین پیا (مال مادر، مال خانواده، مال مرده)

حالت مفعول الیه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: وه کی (به چه کسی)؟، وه چِئ (به چه چیزی)؟، وِرِئ کُو (به کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول الیهی عبارتند از:

·        آخرین واج اسم مالک واکه یا هم خوان باشد از پیشوند های (وه ، عه) استفاده می شود. مانند: وه دا (به مادر)

حالت مفعول بیواسطه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: کی (چه کسی را)؟، چِئ (چه چیزی را)؟، کُو (کجا را)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:

·        اگر اسم مالک نکره باشد از پسوند های (ئ) استفاده می شود. مانند: کِتاوئ (کتابی را) 

·        اگر اسم مالک معرفه باشد ، غالباً نشانه ای ندارد و نشانه مفعول به فعل می چسبد. مانند : دام آوِردِرِئ تیرون. (مادرم را به تهران آوردم)

حالت مفعول فیهی

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: اِ کی (در چه کسی)؟، اِ چِئ (در چه چیزی)؟، اِ کُو (در کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:

·        متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، اِژ) استفاده می شود. مانند: اِ دام ، اِ مال ، اِ کؤ (در مادر، در خانواده، در کوه)

حالت مفعول منه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَژ کی (از چه کسی)؟، عَژ چِئ (از چه چیزی)؟، عَژ کو(در کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:

·        متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، عَژ) استفاده می شود. مانند: عَژ دام ، عَژ مال ، اِ دام ، اِ کؤ (از مادر، از خانواده، از کوه)

حالت مفعول معه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَرد کی (با چه کسی)؟، عَرد چِئ (با چه چیزی)؟، عَرد کُو (با کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:

·        اگر معطوف علیه معرفه و معطوف معرفه ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمه (کتابی) 

·        اگر معطوف علیه معرفه و معطوف نکره ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (ئ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمئ (کتابی) 

·        اگر معطوف علیه نکره و معطوف نکره ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف به و معطوف الیه علامت (ئ) می گیرند. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمئ (کتابی) 

·        اگر معطوف علیه نکره و معطوف معرفه ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف علیه علامت (ئ) و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمه (کتابی) 

امکانات‌ واژه‌سازی‌ زبان‌ لکی‌

امکانات‌ واژه‌سازی‌ در هر زبانی‌ شامل‌ سه‌ مولفه‌ بنیادین‌ است‌:

۱ ـ تکواژهای‌ آزاد

۲ ـ تکواژهای‌ وابسته‌

۳ ـ قواعد واژه‌سازی‌

۱ ـ تکواژهای‌ آزاد یا واژه‌های‌ بسیط‌

سرمایه‌ هرزبانی‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ تکواژهای‌ آن‌ است‌، زیرا دستگاه‌ واژه‌سازی‌ با ترکیب‌ تکواژها کلمات‌ جدید می‌سازد. در این‌ بخش‌، آماری‌ تقریبی‌ از سرمایه‌ زبان‌ لکی‌ در این‌ عرصه‌ به‌ دست‌ می‌دهیم‌.

برای‌ تعیین‌ شمار تکواژها نخست‌ باید گونه‌ زبان‌ را مشخص‌ کرد. زبان‌ لکی‌ عنوانی‌ بسیار کلی‌ است‌، زیرا نه‌ دوره‌ تاریخی‌ آن‌ را مشخص‌ می‌کند و نه‌ گونه‌ اجتماعی‌ آن‌ را. زبانی‌ که‌ در این‌ مقاله‌ مد نظر ماست‌، لکی‌ امروز است‌. شمار تکواژهای‌ این‌ گونه‌ زبانی‌ بیش از 8000 است‌.[3]  می توان گفت که مصالح‌ اصلی‌ واژه‌سازی‌ همین‌ تکواژها هستند که‌ از ترکیب‌ و به‌ هم‌ پیوستن‌ آنها می‌توان‌ ده‌ها هزار واژه‌ ساخت‌[4].

تکواژهای‌ آزاد یا واژه‌های‌ بسیط‌ به‌ مقوله‌های‌ اسم‌ و ضمیر وصفت‌ و قید و فعل‌ و عدد و حروف‌ اضافه‌ و حروف‌ ربط‌ و صوت‌ تقسیم‌ می‌شوند. ولی‌ مقوله‌هایی‌ که‌ در واژه‌سازی‌ غالباً از آنهااستفاده‌ می‌شود عبارت‌اند از: اسم‌، صفت‌، قید، فعل‌. در اینجا در باره‌ هریک‌ از این‌ مقوله‌ها اندکی‌ توضیح‌ می‌دهیم‌:

اسم‌ بسیط‌:  در زبان‌ لکی‌ (و به‌ اقرب‌ احتمال‌ در همه‌ زبانها) شمار واژه‌هایی‌ که‌ به‌ مقوله‌ اسم‌ تعلق‌ دارند بیش‌ از واژه‌های‌ دیگر است‌. از این‌ رو، نمی‌توان‌ شمار دقیق‌ اسمهای‌ بسیط‌ را معین‌ کرد و داده‌های‌ آماری‌ که‌ به‌ دست‌ می‌دهیم‌ تقریبی‌ است‌. شمار اسمهای‌ بسیط‌ بر اساس‌ بررسی‌ ما در حدود 3500 است‌. از آنجا که‌ تحول‌ زبان‌ در اسم‌ بیش‌ از مقوله‌های‌ دیگر انعکاس‌ می‌یابد، این‌ مقوله‌ بیش‌ از مقوله‌های‌ دیگر دستخوش‌ قبض‌ و بسط‌ می‌شود. تکواژهای‌جدید این‌ مقوله‌ معمولاً از رهگذر وامگیری‌ به‌ زبان‌ راه‌ می‌یابد. چنانکه‌ در همین‌ هزار سال‌ گذشته‌ در حدود 800 اسم‌ از زبانهای‌ فارسی ، عربی و اروپایی ‌ وارد زبان‌ لکی‌ شده‌ است‌. بنابراین‌، در حدود 23 درصد از کل‌ اسمهای‌ بسیط‌ وام‌واژه‌های‌ اروپایی‌ است‌. اما باید توجه‌ داشت‌ که‌ این‌ درصد در کل‌ اسمهای‌ لکی‌ بسیار کاهش‌ می‌یابد. زیرا ما همه‌ وام‌واژه‌ها را که‌ در زبان‌ اصلی‌ ممکن‌ است‌ بسیط‌ باشند یا نباشند بسیط‌ محسوب‌ می‌کنیم‌ و از همین‌ رو شمار آنها در میان‌ کل‌ واژه‌های‌ لکی‌ (اعم‌ از بسیط‌ و ترکیبی‌) ثابت‌ است‌.

صفت‌ بسیط‌ : شمار صفتهای‌ بسیط‌ در زبان‌ لکی‌ بالغ‌ بر 600 می‌شود که‌ کمتر از یک سوم‌ آنها از زبان‌ عربی‌ ، فارسی ، کردی و اروپایی به‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ است‌. شمار صفتهای‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ از زبانهای‌ اروپایی‌ (مانند نرمال‌ ، فیت) حدود 30، یعنی‌ تقریباً از 5 درصد کل‌ صفتهای‌ بسیط‌، است‌. مقایسه‌ درصد اسمها و صفتهای‌ قرضی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ زبان‌ لکی‌ بیشتر به‌ اسم‌ احتیاج‌ دارد تا به‌ صفت‌. دلیل‌ آن‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ زبان‌ لکی‌ با وام‌ گرفتن‌ اسم‌، صفتهای‌ مورد نیاز خود را با استفاده‌ از فرایندهای‌ واژه‌ساختی‌ خود می‌سازد. به‌طور مثال‌ «telïfôn» را وام‌ می‌گیرد، اما صفت‌ «telïfônï»را خود می‌سازد. نکته‌ جالب‌ توجه‌ در مورد صفت‌ آن‌ است‌ که‌ جعل‌ واژه‌ عمدتاً در همین‌ مقوله‌ صورت‌ می‌گیرد. از این‌ دسته‌اند واژه‌ای‌ مانند «xafan‌» که‌ در بین‌ نوجوانان‌ رواج‌ دارد.

قید بسیط‌ : در زبان‌ لکی‌، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند نقش‌ قید را نیز ایفا کنند، اما شمار واژه‌های‌ بسیطی‌ که‌ منحصراً قیدند (مانند hár، dir، faqat‌) چندان‌ نیست‌ و حداکثر به‌ ۶۰ می‌رسد.

ماده‌ فعل‌ : درلکی‌ امروز در حدود ۳۰۰ فعل‌ بسیط‌ به‌ کار می‌رود.

هَتِن ، وِتِن ، شیوین ، کوشین ، کِردِن ، گِرَّنِن ، چَمین ، کورچین ، تمین ، دیین ، خنین ، گِرتِن ، بِردِن ، خِنکین ، خلاسین و ...

 افعال‌ در فرهنگها به‌ صورت‌ مصدر ضبط‌ می‌شوند ، ولی‌ مصدر خود از مشتقات‌ فعل‌ است‌. ما در اینجا ستاک‌ حال‌ را ماده‌ فعل‌ در نظر می‌گیریم‌ و ستاک‌ گذشته‌ و مصدر و صفت‌ فاعلی‌ و صفت‌ مفعولی‌ و جز آن‌ را از مشتقهای‌ آن‌ می‌دانیم‌.

۲ ـ تکواژهای‌ وابسته‌

تکواژ وابسته‌، کوچکترین‌ واحد زبانی‌ است‌ که‌ دارای‌ معنا یا نقش‌ دستوری‌ خاصی‌ است‌ اما نه‌ به‌ صورت‌ مستقل‌، بلکه‌ ضرورتاً همراه‌ با واژه‌ آزاد به‌ کار می‌رود؛ مانند «man»، «ai»، «al» در واژه‌های‌: hœnarman، ketâwai، âymal.

در لکی‌، در حدود ۱۳۰ تکواژ وابسته‌ وجود دارد که‌ به‌ سه‌ گروه‌ تقسیم‌ می‌شوند: واژه‌بستها (مانند: am در ketâwam) و وندهای‌ تصریفی‌ (مانند ter در kaĺenter) که‌ دستوری‌اند و در ساختن‌ واژه‌های‌ جدید به‌ کار نمی‌روند. اما وندهای‌اشتقاقی‌ در واژه‌سازی‌ کاربرد دارند و در زمره‌ امکانات‌ واژه‌سازی‌ به‌ شمار می‌آیند. از همین‌ رو با تفصیل‌ بیشتری‌ به‌ آنها می‌پردازیم‌.

وندهای‌ اشتقاقی‌:  وند اشتقاقی‌ عنصری‌ است‌ که‌ به‌ واژه‌ می‌پیوندد و معنی‌ تازه‌ای‌ به‌ آن‌ می‌دهد و در بسیاری‌ موارد مقوله‌ دستوری‌ آن‌ را نیز عوض‌ می‌کند، مانند «man» و «nâk» در hœnarman, garmenâk.

شمار وندهای‌ اشتقاقی‌ در لکی‌ امروز در حدود ۹۰ است‌.  البته‌ تعیین‌ شمار وندهای‌ اشتقاقی‌ امری‌ تقریبی‌ است‌ که‌ به‌ تعریف‌ این‌ وند بستگی‌ دارد. اگر شم‌ زبانی‌ عموم‌ لکی‌زبانان‌ را در نظر بگیریم‌، وندهای‌ اشتقاقی‌ را می‌توانیم‌ به‌ سه‌ گروه‌ اصلی‌ تقسیم‌ کنیم‌:

وند فعال‌:  وندی‌ است‌ که‌ برای‌ عامه‌ لکی‌زبانان‌ تشخیص‌ دادنی‌ است‌ و درساختن‌ واژه‌های‌ تازه‌ به‌ کار می‌رود؛ مانند پسوندهای‌ «ï» و «man» در واژه‌های‌ ganï, hœnarman.

وند نیمه‌فعال‌ : وندی‌ است‌ که‌ عموم‌ لکی‌زبانان‌ آن‌ را تشخیص‌ می‌دهند اما از آن‌ در واژه‌سازی‌ معمولی‌ استفاده‌ نمی‌کنند، مانند پسوندهای‌ «kâr» و «gar» در sarkâr, sïngar. از این‌ نوع‌ وند عمدتاً در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ استفاده‌ می‌شود.

وند غیرفعال‌: وندی‌ است‌ که‌ برای‌ عامه‌ لکی‌زبانان‌ تشخیص‌دادنی‌ نیست‌.با توجه‌ به‌ تعریفهای‌ سه‌ گانه‌ بالا، شمار پسوندهای‌ فعال‌ و نیمه‌ فعال‌ در لکی‌ امروز حدود ۶۵ است‌.

۳ ـ قواعد واژه‌سازی‌

تکواژهای‌ آزاد و وابسته‌، که‌ شمارشان‌ در لکی‌ امروز در حدود 8000 است‌، واحدهای‌ بنیادین‌ معنی‌رسانی‌اند. این‌ واحدها بر حسب‌ قواعدی‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و واژه‌های‌ پیچیده‌ را می‌سازند. منظور از واژه‌ پیچیده‌ واژه‌ای‌ است‌ که‌ از بیش‌ از یک‌ تکواژ ساخته‌ شده‌ باشد. بنابراین‌، همه‌ واژه‌های‌ غیر بسیط‌ پیچیده‌ محسوب‌ می‌شوند. در زبان‌ لکی‌، برای‌ ساختن‌ واژه‌ پیچیده‌ دو روش‌ عمده‌ وجود دارد: ترکیب‌ و اشتقاق‌.

ترکیب‌، به‌ هم‌ پیوستن‌ دو (و گاهی‌ بیش‌ از دو) واژه‌ برای‌ تشکیل‌ یک‌ واژه‌ مرکب‌ است‌؛ مانند čïjâ‌، âzbeřyâ، xwašřü.

اشتقاق‌، افزوده‌ شدن‌ یک‌ یا چند وند به‌ یک‌ واژه‌ است‌؛ مانند fandâr، nâřœč،hœmlïk.

اشتقاق‌ و ترکیب‌ از فرایندهای‌ تکرارپذیرند و یک‌ واژه‌ پیچیده‌ ممکن‌ است‌ از چندین‌ تکواژ ساخته‌ شده‌ باشد، مانند

 šak ar wež âr[5] : šak+ar+wež+âr

اهمیت‌ ترکیب‌ و اشتقاق‌ در این‌ است‌ که‌ با استفاده‌ از آنها واژه‌هایی‌ ساخته‌ می‌شود که‌ معنایی‌ ترکیبی‌ دارند، به‌ این‌ معنی‌ که‌ با توجه‌ به‌ ساختمان‌ و معنی‌ اجزای‌ تشکیل‌دهنده‌شان‌، می‌توان‌ به‌ مقوله‌ دستوری‌ و معنایشان‌ پی‌ برد.

اهمیت‌ ترکیب‌

از آنجا که‌ در ترکیب‌ حداقل‌ دو واژه‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و یک‌ واژه‌ مرکب‌ می‌سازند و شمار واژه‌های‌ هر زبان‌ بسیار زیاد است‌، این‌ فرایند زایاترین‌ روش‌ واژه‌سازی‌ است‌. به‌ بیان‌ دیگر، به‌ رغم‌ آنکه‌ شمار فرایندهای‌ ترکیبی‌ کمتر از فرایندهای‌ اشتقاقی‌ است‌، به‌ دلیل‌ کثرت‌ امکانات‌ جانشینی‌ در هر فرایند، زایایی‌ فرایندهای‌ ترکیبی‌ بسیار است‌.

در زبان‌ لکی‌ بیش از 40 ساختار ترکیبی‌ وجود دارد، که‌ در زیر شماری از آنها را فهرست‌وار همراه‌ با مثالهایی‌ آورده‌ ایم‌. بدیهی‌ است پرداختن و  تحلیل‌ نحوی‌ و معنایی‌ این‌ ساختارها در این‌ مختصر میسر نیست‌ و باید در کتابهای‌ مفصل‌ دستور انجام‌ شود.

·        اسم‌ + اسم‌ : گادَم ، لِچ سَگ

·        اسم‌ + صفت‌ فاعلی‌ : دَم بَسیا

·        اسم‌ + ستاک‌ حال‌: سینگَر ، دِلگیر

·        اسم‌ + صفت‌ : سَگ آوی ، مِرخآوی ، مِل دُرّ

·        اسم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : دَم بَسِریا

·        اسم‌ + همان‌ اسم‌ : پَل پَل ، دَم دَم ، گَل گَل

·        اسم‌ + اسم‌ + ی‌ : چولِباسی

·        فعل‌ امر + فعل‌ امر(مثبت‌ یا منفی) : بُورئ بِچُو

·        اسم‌ + ستاک‌ حال‌ + -َک‌ : مؤی هورَک

·        اسم‌ + صفت‌ مفعولی‌ : دَس نؤیسیا

·        صفت‌ + اسم‌ : سئ رؤی ، کَم آو

·        ضمیر مشترک‌ + ستاک‌ حال‌ : وِژآشار

·        عدد + اسم‌ : هِزارچُو

·        قید + ستاک‌ حال‌ : دؤیرگیر

·        صفت‌ + ستاک‌ حال‌ : تَل گیر

·        صفت‌ + صفت‌ : کَم پیآ

·        قید + صفت‌ :

·        عدد + اسم‌ + ه‌ : دو تَختَه

·        حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ و صفت‌ : اِ گیون سئر

·        اسم‌ + حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ : چَم آؤ رئ

·        صفت‌ حالیه‌ + همان‌ صفت‌ اولیه‌ : کَم کَم ، گَلَه گَلَه

آنچه‌ در بالا آوردیم‌ شماری از ساختارهایی‌ بود که‌ از رهگذر آنها واژه‌ مرکب‌ (اسم‌، صفت‌، قید) ساخته‌ می‌شد. همان‌طور که‌ گفتیم‌ در لکی‌ از طریق‌ اشتقاق‌ نیز واژه‌سازی‌ صورت‌ می‌گیرد. اشتقاق‌ سه‌ نوع‌ است‌: ۱ ـ اشتقاق‌ از طریق‌ وندافزایی‌ که‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ است‌؛ ۲ ـ اشتقاق‌ صفر یا تغییر مقوله‌؛ ۳ ـ اشتقاق‌ معکوس‌

در زبان‌ لکی‌ امروز برای‌ ساختن‌ اسم‌ و صفت‌ و قید و فعل‌ در حدود 90 وند اشتقاقی‌ وجود دارد. در اینجا شماری از این‌ وندها را در قالب‌ ساختارهایی‌ که‌ به‌ کار می‌روند فهرست‌وار ذکر می‌کنیم‌.

·        اسم‌ + ی‌ : دَمی ، دَسی

·        اسم‌ فاعل‌ + ی‌ : مِرخداری ، چَه کِنی

·        اسم‌ + گر : آسِنگَر ، سینگر ، خُمگر ،

·        اسم‌ + چی‌ : شِکارچی ، کِشک چی

·        اسم‌ + کار : گَچ کار ، سنگ کار

·        اسم‌ + بنی‌ : دَسَه بَنی

·        اسم‌ + باز : شِمشئرباز ، دمباز

·        اسم‌ + گه : مالگه ، دالگه

·        اسم‌ + دون‌ : خُوآدون ، چی دون

·        اسم‌ + دار : چَم دار ، دس دار ، پادار

·        اسم‌ + -َک : تئخَک ، ریشَک‌

·        اسم‌ + ون‌ : چِنارون ، برارون

·        اسم‌ + ون : گَراوَن ، ایوتون

·        اسم‌ + ال‌ : چِنال ، گنال ، راسال

·        اسم‌ + سار : کؤسار ، سنگسار

·        صفت‌ + ی‌ : گَنی ، خویی ، چویی

·        صفت‌ + بازی‌ : لات بازی ، شابازی

·        صفت‌ + ه‌ : ساؤزه ، سؤره ، کاوه

·        صفت‌ + یت‌ : خوییَت ، گنیت ، خاصیت   

·        صفت‌ + ـ ِ شت‌ : نَرمِشت ،

·        ستاک‌ حال‌ + اک‌ : هوراک

·        ستاک‌ گذشته‌ + ار : کِردار

·        ستاک‌ گذشته‌ + مون‌ : سازمون

·        ستاک‌ گذشته‌ + ـ ِ ن‌ : وِتِن ، هَتِن

·        عدد + ه‌ : هفتَه ، هشته ، چواره ، سإءَ

·        اسم‌ + ونه‌ : یارونه ، زَمونه ، لمونه ، دمونه

·        اسم‌ + ـ َ کی‌ : آوَکی ، شاؤَکی

·        ستاک‌ حال‌ + ا : سِزا ، گستا ، کلا ، پلا

·        ستاک‌ گذشته‌ + یا :‌ سِزیا ، گِستیا ، کلیا ، پلیا

·        اسم‌ + ناک‌ : گَرمِناک ، خئزِناک

·        اسم‌ + ین‌ : رنگین‌ ، خمین ، تَمین ، چَمین

·        اسم‌ + گونا : گنِمگونا‌ ، روسم گونا

·        اسم‌ + واره : گوشواره

·        اسم‌ + وَش : گَنوَش‌ ، راسوَش ، خاصوَش

·        صفت‌ + کار : خلاف‌کار ، گَنَه کار

·        ستاک‌ گذشته‌ + ار : خریدار ، گِلار ، کِلار

·        عدد ترتیبی‌ + ی‌ : سإِمی‌، چوارمی ، دَهءِمی ، بیسِمی

·        اسم‌+ ـ َ کی‌ : زورکی‌، خرکی‌ ، دومَکی ، شاؤَکی ، آوَکی ، لاوَکی

ساختارهای‌ پیشوندی‌:

·        وَه‌ + صفت‌ + ی‌ : وه‌ خویی‌ ، وه گَنی ، وه خاصی ، وه راسی

·        با + اسم‌ : بابَفا ، بادِل ، باسواد ، بااداؤ

·        بئ‌ + اسم‌ : بئ خم‌ ، بئ دل ، بئ کَس ، بئ نظم ، بئ خِش

·        نا + اسم : ناهومید

·        هُم‌ + اسم‌ : هم‌ریش‌، همدس ، همکار ، همجا ، همدل

·        نا + صفت‌ : ناپاک‌ ، ناکس ، ناخاص ، نا راس

·        هُم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : هُمزا ، همکؤیژ ، همچِرچ

فرایندهای‌ فعل‌ساز

آنچه‌ تا کنون‌ آوردیم‌ فرایندهای‌ ترکیب‌ و اشتقاقی‌ بود که‌ از رهگذر آنها اسم‌ یا صفت‌ یا قید ساخته‌ می‌شود، اما ترکیب‌ و اشتقاق‌ در ساختن‌ فعل‌ نیز به‌ کار می‌رود:

ترکیب‌

فعل‌ مرکب‌ معمولاً از ترکیب‌ یک‌ اسم‌ یا قید با یکی‌ از افعالی‌ که‌ در زیر می‌آوریم‌ ساخته‌ می‌شود:

·        کِردن‌: تلیفُن‌ کِردن‌ ، صِلاکِردِن ، گورّ کِردِن

·        داءِن‌: حدس‌ داءن ، جاداءن ، رئ داءن

·        گرتِن‌: دُم‌ گرتن‌ ، کراگِرتِن ، گورّ گِرتِن

·        داشتن‌: دوس‌ داشتن‌ ، مئل داشتِن ، جا داشتن

·        کشیین‌: اتو کشیین‌ ، دُم کیشین ، سا کیشین

·        هواردن‌: خصه‌ هواردن‌ ، قِصه هواردن ، بلی هواردِن

·        کَتِن‌: دُم کَتِن ، چاو کَتِن ، راو کَتِن ، خاو کَتِن

·        و ...

اشتقاق‌

·        آ : آهَتِن ، آکَتِن ، آشَنِن ، آسَنِن

·        وَر: وَرگِرتِن ، وَربرّین ، وَرهَتِن ، وَرکَتِن

·        عِئر: عئرمَنین ، عئر رّمین ، عئرکَتِن ، عئرخَلتین

·        اِرا : اِرا گرتن‌ ، اِراهَتِن ، اِراوِتِن ، اِراشَنِن ، اِراکَتِن

·        و ...

توضیح‌: در زبان‌ لکی‌، از طریق‌ اشتقاق‌ صفر نیز فعل‌ ساخته‌ می‌شود. در این‌ فرایند، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ اسم‌ یا صفت‌ افزوده‌ شود، به‌ فعل‌ که‌ مصدر آن‌ جعلی‌ نام‌ گرفته‌ تبدیل‌ می‌شوند. از چنین‌ افعالی‌ طبیعتا مصدر هم‌ می‌توان‌ ساخت‌: گازین ، نازین

اشتقاق‌ صفر

اشتقاق‌ صفر فرایندی‌ است‌ که‌ در آن‌، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ واژه‌ افزوده‌ شود، مقوله‌ واژه‌ تغییر کند. مثلاً صفت‌ به‌ اسم‌ یا فعل‌ به‌ اسم‌ تبدیل‌ می‌شود. در لکی‌ این‌ نوع‌ اشتقاق‌ کاربرد فراوان‌ دارد که‌ در اینجا مهمترین‌ انواع‌ آن‌ را ذکر می‌کنیم‌:

تبدیل‌ صفت‌ به‌ اسم‌

این‌ تغییر مقوله‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ صفر در لکی‌ است‌ و معمولاً هنگامی‌ پدید می‌آید که‌ موصوفِ صفت‌ ، به‌ دلیل‌ کثرت‌ کاربرد یا ویژگی‌های‌ معنایی‌ صفت‌، مشخص‌ باشد. در چنین‌ حالتی‌ دیگر نیازی‌ به‌ ذکر موصوف‌ نیست‌ و صفت‌ به‌ تنهایی‌ می‌تواند نقش‌ اسم‌ را ایفا کند. مثلاً، مشخص‌ است‌ که‌ موصوفِ صفت‌ «دونا(دانا)‌»، انسان‌ است‌. بنابراین‌، وقتی‌ می‌گوییم‌ «دوناله مَزونِن (دانایان می دانند) »، معلوم‌ است‌ که‌ منظورمان‌ آدمهای‌ دانا‌ است‌. بدین‌ قرار، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند کاربرد اسمی‌ پیدا کنند.

تبدیل‌ ستاک‌ حال‌ و گذشته‌ به‌ اسم‌

برخی‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ نیز به‌ اسم‌ تبدیل‌ شده‌اند؛ مانند: کَتِن‌ تومین ، شِکین ، چَمین ، قوتین ، سَنِن ، خِرین ، گیردین و... . این‌ فرایند تاریخی‌ است‌ و بعید است‌ که‌ بتوان‌ در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ جدیدی‌ را به‌ اسم‌ تبدیل‌ کرد.

تبدیل‌ صفت‌ به‌ قید

این‌ فرایند نسبتاً پربسامد است‌ و بسیاری‌ از صفتها را می‌توان‌ بدون‌ افزودن‌ وند به‌ صورت‌ قید به‌ کار برد.

·        شاهین چَنئ خُوه مَزونی!

·        ایرِشت فِرَه خُوَه مَرونی!

·        دُوس فِره خاصِم ، ژه مال دؤیرَیَکَم

تبدیل‌ اسم‌ و صفت‌ به‌ فعل‌

در حدود 30 فعل‌ در زبان‌ لکی‌ وجود دارد که‌ از اسم‌ یا صفت‌ ساخته‌ شده‌اند و در کتابهای‌ دستور، مصدر آنها را جعلی‌ یا تبدیلی‌ یا برساخته‌ خوانده‌اند: مانند فَهمین‌، جنگین‌، تُرشین ، چِرچین‌. باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ مصدر، خود از مشتقهای‌ فعل‌ است‌ و ستاک‌ حال‌ این‌ افعال‌، فهم‌، جنگ‌ و تُرش‌ ، چِرچ است‌ که‌ در اصل‌ اسم‌ یا صفت‌اند.

اشتقاق‌ معکوس‌

این‌ فرایند زمانی‌ اتفاق‌ می‌افتد که‌ اهل‌ زبان‌ یک‌ صورت‌ زبانی‌ را که‌ از نظر آوایی‌ شبیه‌ یک‌ وند است‌، وند به‌ شمار می‌آورند و با حذف‌ آن‌، واژه‌ای‌ می‌سازند که‌ به‌ مقوله‌ دیگری‌ تعلق‌ دارد. برای‌ مثال‌ لکی‌زبانان‌ واژه‌ «قلعی‌» عربی‌را که‌ در اصل‌ اسم‌ است‌ به‌ قیاس‌ با واژه‌هایی‌ مانند «مِسی‌» و «(لعابی)لیاوی‌»، صفت‌ به‌ شمار آورده‌اند و با حذف‌ «ی‌» از پایان‌ آن‌ واژه‌ «قَل‌(قلع)» را ساخته‌اند.

نتیجه‌گیری‌

در این‌ مبحث‌ طرحی‌ کلی‌ از امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ لکی‌ به‌ دست‌ دادیم‌. و هم چنین درباره تیپ زبانی زبان لکی صحبت به میان آوردیم ، که می توان گفت که لکی دارای ویژگی های زبان های تصریفی و هم چنین التصاقی است که البته می توان بیان داشت که لکی یک زبان تصریفی است. اما در برخی گویش های زبان لکی به مانند "ایوتوندی" می توان رگه هایی از زبان های التصاقی پیدا نمود.

 چنانکه‌ گفتیم‌ سرمایه‌ اصلی‌زبان‌ لکی‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ 8000 تکواژ آزاد و در حدود 90 وند اشتقاقی‌ است‌ که‌ از طریق‌ ترکیب‌ و اشتقاق‌، واژه‌های‌ جدید می‌سازند.

با استفاده‌ از این‌ فرایندها، واژه‌های‌ پیچیده‌ای‌ ساخته‌ می‌شود که‌ شمارشان‌ چندین‌ برابر تکواژهای‌ آزاد است‌؛ زیرا این‌ فرایندها به‌ صورت‌ پایگانی‌ عمل‌ می‌کنند، یعنی‌ برون‌داد هر کدام‌ می‌تواند به‌ درون‌داد فرایندی‌ دیگر تبدیل‌ شود. مثلاً، از ساختار هُنر + مَن واژه‌ هنرمند ساخته‌ می‌شود و کل‌ این‌ واژه‌ با ستاک‌ حال‌ «گیر» صفت‌ «هُنرمَن گیر» را می‌سازد و از این‌ واژه‌ نیز می‌توان‌ «هُنرمَن گیری‌» را ساخت‌ که‌ در هیچ‌ یک‌ از فرهنگهای‌ موجود ثبت‌ نشده‌ است‌. بنابراین‌، شمار واژه‌های‌ بالقوه‌ زبان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ برابر با شمار مدخلهای‌ فرهنگها نیست‌ و امکان‌ نوآوری‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ بی‌حد و مرز است‌.


 

منابع‌

·        ایوتوندی ، علی (1390) ، «قواعد دستوری در گفتار مردمان لک» ، خلیلیان ، تهران.

·        حق‌شناس‌، علی‌محمد (۱۳۷۹)، «واژه‌سازی‌ درون‌ متن‌«، نشر دانش‌ (بهار).

·        ساپیر، ادوارد (۱۹۲۱)، زبان‌، درآمدی‌ بر مطالعه‌ سخن‌ گفتن‌ ، ترجمه‌ علی‌محمد حق‌شناس‌ (۱۳۷۶)، تهران‌، سروش‌.

·        صادقی‌، علی‌اشرف‌، «شیوه‌ها و امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ فارسی‌ معاصر» (۱ـ۱۲) نشر دانش‌ ، از خرداد و تیر ۱۳۷۰ تا مرداد و شهریور ۱۳۷۲٫

·        عبدالمسیح‌، جورج‌ متری‌ و هانی‌ جورج‌ تابری‌، الخلیل‌ ، لبنان‌، ۱۹۹۰ میلادی‌.

·        کشانی‌، خسرو، (۱۳۷۱)، اشتقاق‌ پسوندی‌ در زبان‌ فارسی امروز ، تهران‌، مرکز نشر دانشگاهی‌.

·        کلباسی‌، ایران‌ (۱۳۷۱)ساخت‌ اشتقاقی‌ واژه‌ در لکی‌ امروز ، تهران‌، موسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی‌.

·        مارتینه‌، آندره‌ (۱۹۶۶) مبانی‌ زبان‌شناسی‌ عمومی‌، ترجمه‌ هرمز میلانیان‌ (۱۳۷۹)، تهران‌، هرمس‌.

·        میلانیان‌، هرمز (۱۳۵۰)، «کلمه‌ و مرزهای‌ آن‌ در زبان‌ و خط‌ فارسی‌« ، مجله‌ دانشکده‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ ۳، تهران‌، دانشگاه‌ تهران‌.

·        نجفی‌، ابوالحسن‌ (۱۳۷۴)، مبانی‌ زبان‌شناسی‌ و کاربرد آن‌ در زبان‌ لکی‌ ، چاپ‌ چهارم‌، تهران‌، نیلوفر.

·        Aronoff, M. (1970), Word Formation in Generative Grammar , Cambridge, Mass: MIT Press.

·        Baur, L. (1983), English Word – formation , Cambridge : CUP.

·        Chomsky, N. (1965), Aspects of the Theory of Syntax , Cambridge, Mass: MIT Press.

·        Dressler, Wolfgang U. (1988), “Language death”, in Linguistics: the Cambridge Survey: Volume IV, Cambridge University Press.

·        Palmer, Frank (1984), Grammar, second edition, Penguin Books.

·        http://fa.wikipedia.org

·        http://linguist87.blogfa.com

·        http://manqutay.blogfa.com

·        http://persianlanguage.ir



[1] - پ.س. کوزینتسوف، طبقه بندی زبانها بر اساس مورفولوژی، مسکو، 1954، سطر 14، به نقل از آفات قوربانوف، زبانشناسی همگانی، جلد اول، ص. 432.

[2] - مثلاً در جمله «ماشین فِرأمئ سَن» ، یعنی ماشین های زیادی خریدم.

[3] - البته این عدد تخمینی است و ممکن است بیش و یا کم از این شمار باشد، برای این منظور می توان به فرهنگ لکی نوشته آقای عثمانوندی مراجعه کرد.

[4] - البته در اینجا زبان لکی را از دید یک زبان تصریفی مورد بررسی قرار داده ایم. چرا که زبان لکی دارای ویژگی های زبان های التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبان های تصریفی.

[5] - کسی که زیاد به خودش شک می کند.

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 17:55 |

کلیات

آواشناسی زبان لکی علمی است که کلیه آواهای ایجاد شده در جریان گفتار گویشوران کلیه لهجه ها و دیالکت های مردمان لک را مورد بررسی قرار می دهد. از این منظر کلیه آواهای لکی (همچون آواهای سایر زبان ها) بدو بخش عمده «واکه ها» و «همخوان ها» تقسیم میشود. همچنانکه میدانیم فقط آواهایی در الفبای زبان معیار مورد استفاده قرار می گیرد که بتواند معنای کلمه را تغییر دهد. چنین آواهایی واج یا «فونئم» خوانده می شوند. می توان 50 واج را برای زبان لکی معرفی کرد که آنها عبارتند از:

صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست . زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

طبقه بندی واجها

طبقه بندی واکه ها:

واکه های زبان لکی بشکل زیر طبقه بندی می شود:

1-    براساس وضعیت افقی زبان (پسین و پیشین بودن)

2-    بر اساس وضعیت عمودی زبان (باز و بسته بودن)

3-    بر اساس وضعیت لبها (گرد و کشیده بودن)

4-   بر اساس ثبات محل تولید (تک صدایی، دو صدایی و سه صدایی بودن)

5-    بر اساس کمیت (کشیده، متوسط و کوتاه تلفظ شدن)

 

·        واکه ها بر اساس وضعیت افقی زبان به 3 دسته تقسیم می شوند:

•         پیشین (جلو زبانی). مانند: ï, ö, ü, œ, a  

•        میانی (میان زبانی). مانند: é

•        پسین (پس زبانی). مانند: â, o, û, i, ô, ã, á, e  

·        واکه ها بر اساس وضعیت عمودی زبان به 2 دسته تقسیم می شوند:

•        واکه های بسته. مانند: û, ô, ï, i, ü, œ, e ,. از این هفت واکه کیفیت تلفظ پنج تا از آنها (û, ô, ï, i, e) پس زبانی و دوتای دیگر (ü, œ) پیش زبانی می باشد.

•        واکه های باز. مانند: o, ö, â, a, ã, á, é, . که سه تا از آنها (o, â, ã) پس زبانی و چهارتای دیگر (ö, a, á, é) پیش زبانی می باشد. ضمنا واکه é (که پیش زبانی است) نیم بسته می باشد.

·        واکه ها بر اساس وضعیت لبها به 2 دسته تقسیم می شوند:

•         واکه های گرد. مانند: û، o، ö، ü، ô، œ،. از 4 واکه گرد چهارتایش (û، o،ô، œ) پس زبانی و دو تای دیگر (ö، ü) پیش زبانی می باشد.

•        واکه های کشیده عبارتند از:. a، â، e، ï، i، é، á، ã که چهار تا از اینها (â، e، i، ã) پس زبانی و چهار تای دیگر (ï، é, a، á) پیش زبانی می باشد.

·        واکه ها بر اساس ثبات محل تولید بدو دسته منوفتونگ (تک صدایی) و دیفتونگ (دوصدایی) تقسیم می شوند. هر چند در زبان معیار لکی دیفتونگ وجود ندارد. اما در بعضی از لهجه ها و دیالکت ها دیفتونگ دیده می شود. مثلا در این دیالکت ها از جمله دیفتونگ های زیر را می توان مشاهده نمود:

·        Béonar yal =bénar yak(آنها را به هم بزن)

·        dâonaren = dânaren (به او زدند)

·        seonéžen= senéžen (سه تا از آنها)

·        šãed = šãd (شاهد)

لازم بذکر است که تریفتونگ (سه صدایی) در بعضی از لهجه ها و دیالکت های لکی ایجاد می شوند.

·        Dûãamar gyon kerd (برای حفظ جانش آن دعا را خواندم.)

·        واکه ها بر اساس کمیت به سه دسته تقسیم می شوند (کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده). لازم بذکر است که واکه ها در زبان لکی از نظر کمیت تلفظ ، تقابل بوجود نمی آورند. اما در برخی از گویشهای زبان لکی واکه های کشیده با واکه های متوسط در تقابل هستند. مثلا:

·        Bar =بخور  , Bár =سهم

·        Sam = سم , Sám = ابهت

·        Ram = مموری, Rám = رحم

قانون هماهنگی واکه ها

 

جفت معادل

واکه

ã

â

á

a

é

e

û

ô

ï

i

ü

ö

œ

o

 

با مشاهده جدول بالا می توان به این نتیجه رسید که کلیه واکه های زبان لکی جفت معادل دارند.


 

تعادل فوق در جدول زیر جمعبندی شده است:

واکه های سطح پشتی

واکه های سطح جلویی

وضعیت افقی زبان

وضعیت عمودی زبان

وضعیت لبها

ü

 

â / ã

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

ï

ô, o

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

ö

i, e

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

a, á, é, œ

û

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

 

نتیجه چنین تعادلی، موجب دو نوع هماهنگی واکه ای:

الف) هماهنگی کامی (damaq ahəngi)

ب) هماهنگی گردی (dodaq ahəngi)

شده  و قانون هماهنگی را بوجود آورده است.

طبق قانون هماهنگی کامی هر واژه لکی که با یکی از حروف پیش زبانی شروع شود بقیه واکه های آن واژه از گروه واج های پیش زبانی ها خواهد بود. مثلا: واژه soŋpeldar(سُنگ پِل دَر) را در نظر می گیریم. اولین واکه این واژه [o] می باشد که واکه پسین است. ملاحظه می شود که بقیه واج ها (  /a/ ،/e/) نیز پس زبانی هستند. قانون هماهنگی کامی را در سایر واژه های لکی نیز می توان مشاهده کرد:

بنا بر این هر گویشور لکی می داند که در هر واژه از چه صداهایی می تواند استفاده نماید. جالب است که طبق این قانون، پسوند های زبان لکی هر کدام دارای اشکالی دارند که گروه واکه های بکار رفته در واژه مشخص می سازد که از کدام پسوند استفاده شود. مثلا پسوند جمع دارای دو شکل (al, l)، پسوند مکان دارای اشکال (ga, gâ, jâ, kon, …)، پسوند شغل نیز دارای اشکال (gar, kar, dar, …) می باشد.

مواردی که قانون هماهنگی کامی عمل نمی کند:

1-   در برخی از کلمات مرکب (که از دو یا چند واژه ای که، در یکی، از واکه های پس زبانی و در دیگری از واکه های پیش زبانی استفاده شده، تشکیل می شوند) قانون هماهنگی کامی نمی تواند عمل کند. مانند کلمه زیر: jüpoř (مرکب از جؤی + پُر).

2-   پس از ورود وزن عروض از ادبیات عربی به ادبیات کلی برای هم قافیه شدن کلمات لکی با کلمات فارسی یا عربی، شاعران مجبور به عدول از قانون هماهنگی کامی شدند. بعنوان مثال به چند بیت محلی اشاره می کنیم:

خودالَم شوگِرئ رَسیم وَه مَطِلاؤ / دِلِم سـاکِن بی ژه پَـژارِئ شـاؤ

***

قورونئ بارّن پَره پَره کَن / مَر مِن دُومئ کِم دَس وَه خَره کَم

***

دِل ها وَه تَوآ دِلآرامَه وه / گاگا وه شیرین گا وه تامَه وه

***

یَکئ روخسار یَکئ داوال پَسَندئ / یَکئ جامَه یَکئ شاوال پَسَندئ

3-   هر چند کلمات دخیل پس از ورود بزبان لکی تابع سیستم آوایی این زبان می شوند، اما بدان معنا نیست قانون هماهنگی اصوات ثابت خواهد ماند. بلکه نوع تغییر در کلمات مختلف باهم فرق می کند. مثلا تغییرات در کلمات دخیل زیر را مورد بررسی قرار می دهیم:

·        «عمر» (omr) عربی (عمر ، زندگانی)

•        - واج /ع/، بعلت عدم وجود آن در زبان لکی، همانند واکه بعد از خود (اگر قبل از ع واکه باشد تبدیل به واکه قبل از خود می شود) درک می شود.

•        واکه o ( در اثر تاثیر همخوان ع) تبدیل به œ می شود

•        طبق سیستم هجایی لکی، هجای (CVCC) و (VCC)، یعنی دو همخوان پشت سر هم بعد از واکه، جزء استثناهاست و جز در چند کلمه وجود ندارد، لذا یک واکه بعد از واج /م/ اضافه می شود و تبدیل به «'œmer» می گردد، اما بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.

·        «صبر» sabr)) عربی. طبق سیستم هجایی یک واج (ای) بعد از واج ب اضافه شده تبدیل به saber می شود. که باز هم بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.

·        اما ورود کلماتی چون «انقلاب» (enqeĺâb)، «سعادت» (seãdat)، «اجتماعی» (ejtemãy) و ... از عربی و «خوشبخت» (xwašbaxt)، «هوشیار» (hûšyâr)، هرچند همراه با تغییراتی بود اما این تغییرات نتوانست از تغییر خود قانون هماهنگی جلو گیری کند.

حال این سؤال پیش می آید که اگر بدلایل فوق قانون هماهنگی کامی در کلمات از بین برود، اتصال پسوند ها چگونه خواهد بود؟ اخذ واژه از زبانهای دیگر با توجه به تیپ زبانی زبان لکی بدون توجه به ساده یا مرکب بودنش انجام می گیرد. و وقتی واژه ای داخل این زبان شد تکواژ محسوب می شود. لذا بعنوان مثال واژه مسائل (جمع مکسر قوم) پس از ورود به زبان لکی دوباره و طبق قاعده دستوری لکی جمع بسته خواهد شد (قومَل) اتصال پسوند نیز با توجه به آخرین واکه کلمه بوجود خواهد آمد. بدین ترتیب هر کدام از کلمات فوق الاشاره دخیل، پسوند های زیر را خواهند گرفت (به چند پسوند اشاره می شود): انقلابَل ، هوشیارَل ، خوشبَختَل

بررسی آواشناسی گویش های لکی نشان می دهد که در کلیه گویشهای لکی قانون هماهنگی اصوات وجود دارد. البته می توان این را بیان کرد که در برخی از لهجه های زبان لکی این هماهنگی دچار به همریختگی شده است. مثلاً در لهجه لکی کرمانشاهی و هرسینی ، این هماهنگی تغییراتی جزئی پیدا کرده است.

ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات

قبل از شرح ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات ذکر این موضوع را از ضروریات می دانیم که هر حادثه (تغییر) یا صورت زبانی بایستی توجیه زبانشناختی داشته باشد. این توجیه یا ناشی از سیستم آواشناسی است و یا از قوانین واژواجی پیروی می کند. مثلا تبدیل واج /n/ در واژه šanba (اولین روز هفته) به واج /m/ تحت تاثیر قوانین واژواجی است. حتی ایجاد واکه [ü] در لهجه نیشابوری واژه «jüja» (جوجه) تحت تاثیر همین قانون می باشد. اما بوجود آمدن جفت های i, ö, ü برای واکه های ï, o, u در اغلب گویشهای لکی ناشی از سیستم آواشناختی این گویشها است. لازم بذکر است که واکه های o, û, â, é از واکه های اولیه گویش های لکی ست. واکه های ï, ö, ü برای تامین هماهنگی و بطور ثانویه بوجود آمدند. اما سؤال این است که چرا هماهنگی اصوات بوجود آمد تا نیاز به خلق جفت های ثانویه باشد؟

همچنانکه می دانیم واکه ها در کلیه زبان ها در سه کمیت تلفظ می شوند: کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده.

کمیت کشیده این امکان را به ماهیچه های اعضای تلفظ (گلو، دهان و زبان) می دهد که از هر وضعیتی خارج و در وضعیتی دلخواه قرار گیرند. بعبارت دیگر زمان خروج از وضعیت تلفظ واکه ای، و ورود به وضعیت تلفظ واکه ای دیگر در حد نیاز می باشد. اما در وضعیت کوتاه و متوسط چنین امکانی وجود ندارد. بیایید یک واژه را از این نظر مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: تکواژ «san» (خرید شکل ماضی از مصدر «سَنِن» یعنی خریدن) با قبول پسوند اول شخص مفرد، یعنی «em» تبدیل به «sanem» می شود. در تلفظ این واژه مجموعه عضله های دهان بایستی از وضعیت تلفظ «a» به وضعیت تلفظ «e» برسد. میدانیم که واکه a پسین، باز و کشیده است. واکه e پیشین، بسته و کوتاه است. چون زمان برای چنین تغییر وضعیتی کافی نیست لذا واکه معادل e با ویژگی پسین یعنی واکه i ایجاد می شود.

با این حساب تلفظ کلمه عربی «عالم» (فارس ها آن را âlem و لک ها âlim تلفظ می کنند)، دخیل در زبان های لکی و فارسی چه توجیه زبانشناختی ای می تواند داشته باشد؟ وقتی قرار بر این است که واکه i این واژه تغییری نکند طبق قانون واژواجی واکه a از نظر کمیت تغییر کرده تبدیل به â (کمیت کشیده) می شود تا زمان لازم تغییر وضعیت را تامین نماید. بنا بر این اگر زمان صرف شده برای تلفظ v1 (واکه اول) t1، و زمان صرف شده برای تلفظ c مابین v1 – v2(همخوان بین واکه اول و دوم) را t2  در نظر بگیریم، بایستی  t1 ≥ t2 باشد. حالا چند مثال از فارسی و انگلیسی می زنیم:

·        می دانیم که واژه «آمریکا» را فارس ها «âmrïkâ » تلفظ می کنند. اما لکیهایی که زبان فارسی را بلد نیستند این واژه را مثل خود آمریکایی ها «amerïká» تلفظ می کنند.

·        صورت های امر فعل در فارسی با اضافه کردن «be» به اول واژه بکار می رود. در نتیجه قاعدتا تک واژهای a, ro, šin بايستي بصورت هاي be + a, be + ro, be + šin  در آید. اما در تلفظ با صورت های زیر مواجه می شویم:

·         bi + y  + a = biya,

·        bo + ro = boro,

·        be + šin = bešin  

چنانكه ملاحظه مي شود در اینجا، در تلفظ، هماهنگی اصوات (واکه ها)، اما تحت تاثیر قانون واژواجی صورت گرفته، در نتیجه در کلمه اول «e» تبدیل به «i»، در کلمه دوم «e» تبدیل به «o» شده. اما در کلمه سوم هیچ تغییری در واکه ها صورت نگرفته است. اين تغييرات بدين خاطر است كه «e:» (کمیت کشیده) بهنگام تلفظ کل کلمه بصورت «e» (کمیت متوسط) در می آید. نكته جالبي كه اينجا هست اين است كه واکه «e» قبل از واکه «a» در کلیه کلمات دخیل از فارسی به لکی تبدیل به واکه «i» می شود. و نیز جالب است که صورت امر افعالی که با همخوان آغاز می شود وقتی «be» قبول کند، واکه «e» بدون تغییر می ماند. بر همین اساس است کسره عربی «i» در زبان فارسی تبدیل به «e» می شود و در لکی در بعضی از لغات به حال خود می ماند. و در برخی دیگر به مانند فارسی عمل می شود.

( لکی xetav) ( فارسی xetab)= خطاب،

(لکی edâra)، (فارسی edare ) =  اداره،

(لکی ketâw )، (فارسی ketab ) =کتاب

ï تبدیل به i می شود و b تبدیل به w :

(širâw) ، (re âbšï) = شیر آب

در کلمات فارسی دخیل در لکی نیز «e» بعد از «â» تبدیل به «a» می شود:

kerâye = kerâya

gelâye = gelaya

·        جالب ترین بخش این بحث تلفظ کلمه جوجه (jûjeh) در فارسی نیشابوری است. بهر حال، چون سیستم آوائی زبان لکی کمیت کشیده در سطح واج (فونئم) ندارد (البته در برخی واژه ها و لغات که بررسی آنها خود مبحثی جداگانه می طلبد.)، لذا بجای استفاده از «û» از «ü» استفاده می کنند (ضمنا باز زبان لکی جز یکی دو مورد، واکه «e» در آخر کلمه را ندارند. بنا بر این واکه «e» در آخر کلیه کلمات دخیل فارسی تبدیل به «a» می شود: «jûjeh = jüja».

·        موضوع جالب دیگر در این مورد تولید واج های /e/ و /o/ در زبان عربی است که جزء آواهای این زبان نیستند. بطور کلی

•        اگر در کلمات عربی پس از واکه /a/ همخوان /w/ بیاید، بشرطی که پس از آن واکه نباشد،از ترکیب واکه /a/ و /w/ واکه /o/ بوجود می آید. مانند:

sawfə = sofa

qawl = qol

•        و در کلماتی که پس از واج /ش/ واج /y/ بیاید بشرطی که پس از آن واکه نباشد، از ترکیب واکه /ش/ و همخوان /y/ واکه /e/ بوجود خواهد آمد. مانند:

husayn = huseyn,

šubayr = šubeyr

لازم به ذکر است که یکی از راه های تشخیص اینکه آوای ایجاد شده در کلمات، تحت تاثیر قانون واژواجی است یا جزء فونئم های آن زبانی می باشد اینست که گویشور آن زبان (یا لهجه) بتواند آن آوا را مستقلا تلفظ نماید.

صامت های زبان لکی

همخوان های لکی همچنانکه قبلا متذکر شدیم 29 واج می باشد. از بررسی نوشته ها چنین بر می آید که همه صامت های موجود در زبان لکی معاصر(زبانی که توسط جوانان لک زبان به کار می رود.) از اول وجود نداشته است. بعضی از صامت ها از بین رفته و صامت های جدیدی بوجود آمده است. بعضی از این تغییرات بعلت ثبت شدن براحتی و مستقیما ثابت می شوند.

به جدول زیر توجه بفرمایید :

لکی قدیم

لکی جدید

ترجمه فارسی

mať

mad

مدد ، یاری

šât

šâd

شاهد

řaŋ

řang

رنگ

 

در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا در شکل گیری همخوانها هم ترتیبی (همخوانهای اولیه و ثانویه) وجود داشته است؟

این موضوع را از سه منظر می توان بررسی کرد:

1-              از منظر علمی – نظری

2-              از منظر تجربی (پداگوژیکی)

3-              از منظر تاریخی و مقایسه ای.

•        می دانیم که واجگونه ها برای این بوجود آمدند که آسانترین تلفظ فونم ها در داخل کلمه و در ارتباط با واج های همجوار تامین بشود. خود واج ها هم چنین ویژگی را دارند. بدین معنی که درابتدای شکل گیری واج ها در تاریخ، واج هایی بوجود آمدند که برای تلفظ آنها کمترین شکل تغییر در فرم دهان و زبان ضروری باشد. در این صورت در درجه اول همخوانهایی بوجود خواهد آمد که برای تلفظ آنها نیازی به استفاده از تارهای صوتی نباشد. مثلا برای تلفظ همخوان «ت» و «د» که هر دو دارای محل تولید واحد و طرز تولید stop[1] هستند، در اولی نیازی به تارهای صوتی نیست. در حالیکه برای تلفظ دومی «د» تارهای صوتی باید وارد عمل شوند. بعبارت دیگر همخوان های بیواک از نظر ترتیب شکل گیری اولیه، همخوان های واکدار از همین نظر ثانویه هستند. البته در اینجا عوامل دیگری هم تاثیر گذار هستند که پژوهشگر میدانی باید در نظر بگیرد. مثلا همخوانهای «ج» و «چ» واج های مرکب هستند. در نتیجه اولیه و ثانویه بودن آنها در مقایسه با همخوانهای دیگر نمی تواند تابع واکدار یا بیواک بودنشان باشد. این دو واج بطور قطع، واج «چ» پس از «ت» و «ش»، نیز واج «ج» پس از «د» و «ژ» شکل گرفته اند.

•        شکی نیست که انسان هم از نظر زیستی و هم از نظر آموزشی دارای پروسه تاریخی و تصویری است. بطوریکه پروسه تاریخی او در پروسه تصویری منعکس است. لذا با بررسی پروسه های تصویری می توان خیلی از نکات تاریک پروسه تاریخ را روشن ساخت.

پروسه زیستی انسان از بدو شکل گیری نطفه شروع و تقریبا با تولد خاتمه پیدا می کند. پروسه پداگوژیکی وی از بدو تولد شروع می شود. چون دوره ختم این پروسه محل اختلاف است و نیز تاثیری در موضوع مورد بررسی ما ندارد صرفنظر می کنیم. بچه پس از تمرین صداهای نامفهوم و غیر زبانی به تولید آواهای زبانی می پردازد و جالب است که هیچ بچه ای در اوایل زبان باز کردن نمی تواند آواهای /ش/ و /ر/ و /غ/ و /خ/ و ... را تولید کند. بجای آنها به ترتیب آواهای /س/ و /ل/ و /ک/ پسین کامی تولید می نماید. طبیعی است بچه در صورت رشد طبیعی و سالم بودن اعضای تولید کننده آواهای زبان به تدریج هم کمبود آواشناختی و هم کمبود های مورفولوژیکی و سینتاکتیک خودرا تکمیل می نماید و آگاهی کامل ناخودآگاه در مورد زبان مادری را صاحب می شود. اگر این روند بازتاب روند تاریخی باشد[2] (که هست)، می توان تحلیل علمی مناسبی از روند شکل گیری آواها را ارائه داد.

•        از مقایسه ماتریال های موجود در زبانهای متعلق به اورال – آلتای (تیپ زبان های التصاقی) می توان تا حدودی به روند شکل گیری و نیز ترتیب شکل گیری واج ها پی برد. قبل از بررسی این ماتریالها به سؤال هایی که در مورد تغییرات بعضی از کلمات دخیل از فارسی و عربی به لکی پیش می آید می پردازیم:

•        برق (عربی) = bark (لکی شاهیوندی ، هوزمانوندی)

•        قرض (عربی) = qart (لکی ایوتوندی).

•         غسل (عربی) = xœseĺ (لکی ایوتوندی).

•        تَرک (عربی) = tarx (لکی ایوتوندی) کلیه تغییرات واکه ای و نیز جابجایی همخوانها بر اساس قانون واژواجی قابل توجیه است. اما تبدیل [ک] به [خ] با هیچ یک از زبانشناسی تصویری قابل توجیه نیست.

می دانیم که اگر کلمات دخیل از زبان مبدا به زبان مقصد دارای واجی باشد که در زبان مقصد وجود ندارد، این واج یا حذف میشود (مانند اعتقاد عربی که بعلت عدم وجود همخوان [ع] در زبان لکی حذف می شود etqâd) و یا تبدیل به نزدیکترین واج زبان مقصد می گردد (صلح عربی = solh / sœĺ فارسی و لکی، ثواب عربی = savab / swâw فارسی و لکی. اما اگر واج یا واجهایی از کلمات دخیل علیرغم وجود آن واج در زبان مقصد بدون تاثیر قوانین واژواجی تغییر نماید، در اینصورت حتما واج دخیل با واج جایگزین زمانی تقابل تشکیل نمی داده و یا واج دخیل اصلا وجود نداشته است. با این حساب می دانیم که در زبان لکی هر دو واج [ک] و [خ] وجود دارد. اما چون زمانی واج [ک] وجود نداشته و یا واجگونه واج [خ] بوده، در کلمات دخیل بعلت عدم توجه به جنبه مورفولوژیکی و بر اساس اصول سینتاکتیکی واج [ک] براحتی تبدیل به واج [خ] می شود. زبان ژاپنی از این نظر نمونه است.

الف) در این زبان فقط 5 واکه وجود دارد.

ب) در این زبان فقط دو هجا وجود دارد.

[ک] و [خ] واجگونه های [خ] هستند. اگر این نتیجه زبانشناس هارا که مورفئم های اولیه زبان های تیپ التصاقی از یک هجا تشکیل می شدند قبول داشته باشیم می توانیم نتیجه بگیریم که زبان ژاپنی از نظر آوایی و هجایی دستخوش آنچنان تغییراتی نشده است.

در گویشهای زبان لکی بحثی است در مورد تبدیل همخوانها به یکدیگر. بدین معنی که این تبدیل هم در پروسه شکل گیری یک زبان (مثلا زبان لکی) و هم بین زبان های مختلف صورت می گیرد. بعنوان مثال در لکی تبدیل واج [ق] به واج [ک] در کلمه «qœĺ (جوشیدن) » (kœĺï, kœĺyâ)، تبدیل [ک] به [گ] در کلمه mek = meg ، tœk=tœg قابل مشاهده است.

در مورد تبدیل بین گویشهای زبان لکی می توان کلمه هایی مانند قَسَم = کَسَم(سوگند) ، قورون = کورون(قرآن) را مثال زد. سیستم تغییر همخوانی به همخوان دیگر در گویشهای لکی بشرح زیر می توان جمع بندی نمو:

·        ف – پ،

·        پ – ب،

·        و – ب،

·        د – ت،

·        س-ش،

·        س-ز،

·        ک- ق،

·        ک-گ،

·        ک-خ،

·        چ-ت.

·        ر-ل

لازم بذکر است که برخی از این تغییرات اکنون هم در گویشهای مختلف لکی بوضوح دیده می شود. مانند:

قَسَم – کَسَم، ویر – ویل، شَأر – سأر، و ... .

سیستم هجایی زبان لکی

قبل از هر چیز این را ذکر می کنم که تاکنون در هیچ یک از ادبیات زبانشناسی فارسی، لکی و انگلیسی برخورد قانع کننده در مورد تصور هجا بطور کلی و هجاهای زبان های لکی و فارسی بالاخص، ندیدم. اول نمونه هارا ارائه داده بعد به تحلیل آن می پردازیم:

آقای دکتر یدالله ثمره در اثر گرانقدرشان در مورد انواع هجاها می نویسد:

در فارسی سه نوع هجا وجود دارد بدین قرار: CV, CVC, CVCC[3]

مؤلف در همین کتاب و در جدول 5-1 واژه های «عبد»، «عقد» و «بعد» را بصورت های ?abd, ?aqd, ba?d قید نموده است[4]. و نیز تعداد همخوان های زبان فارسی را 23 (? را هم همخوان حساب می کند) می داند[5].

سیستم هجایی زبان لکی را بشکل زیر می توان جمع بندی نمود:

·        V

·        VC

·        CV

·        CVC

·        VCC

·        CVCC

 

مثال

تعداد هجا

تیپ هجایی

شرح

ردیف

عَه = آری

1

V

بدون پوشش - باز

 

عَس : آن وقت

2

VC

بدون پوشش - بسته

 

دُ : بذر

1

CV

پوشیده - باز

 

مَس : مست

2

CVC

پوشیده بسته

 

عَسک : آن هنگام

2

VCC

بدون پوشش - بسته

 

چَسپ : چسب

2

CVCC

پوشیده - بسته

 

 

چنانکه از جدول معلوم است:

·        هجاهایی که با واکه آغاز می شود، (بدون پوشش) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با همخوان آغاز می شود، (پوشیده) نامیده می شود.

·        هجاهایی که به واکه ختم می شود، (باز) نامیده می شود.

·        هجاهایی که به همخوان ختم می شود، (بسته) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با واکه آغاز و به واکه ختم می شود، (بدون پوشش - باز) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با واکه آغاز و به همخوان ختم می شود، (بدون پوشش - بسته) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با همخوان آغاز و به واکه ختم می شود، (پوشیده - باز) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با همخوان آغاز و به همخوان ختم می شود، (پوشیده - بسته) نامیده می شود.

در پایان یاد آوری یک چیز دارای اهمیت است. زیرا موجب برداشت های ناصحیح در آواشناسی و بالطبع در هجاشناسی می شود. آن، مسئله همزه و طرز ایجاد آن یعنی (?) می باشد. شکل چاکنایی برخی آواها یه خاطر جداکردن آن آوا از آوای بعدی است. که می توان آن را «مکث» نامید. بعبارت صحیح تر (?) نقش ویرگول در نوشتار است. این در زبانشناسی عربی همزه نامیده می شود. مثلا واژه «آب» در فارسی اگر ab? تلفظ شود (که چنین نیست) تغییر a در حد واجگونگی است. آیا می شود در واژه abad بین a اولی با a دومی تقابلی دید؟ مسلم است نه. اگر هجا نویسی بر اساس واج است، پس نمی توان واجگونه a? را در هجا نویسی آب و یا آباد بکار برد.

به دو جمله زیر در عربی دقت کنیم:

·        انت تعلم العربی. ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi.

·        اانت تعلم العربی؟ ?ə-?ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi?

از منظر نظری می توان به این نتیجه رسید که: وقتی دو واکه پشت سر هم قرار می گیرند یا ایجاد دیفتونگ ایجاد می شود و یا حالت چاکنایی بوجود می آید. با این حساب دیفتونگ o͡u در واژه های toux و soux را بصورت چاکنایی تلفظ کرد: to?ux و so?ux. اما چون با سیستم آواشناختی لکی سازگار نیست، لذا چنین تلفظی بوجود نمی آید.


 

منابع

 ادبیات منابع فارسی:

·        یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دوم، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، 1383.

·        علی محمد حق شناس، آواشناسی (فونتیک)، انتشارات آگاه، چاپ هشتم، 1382.

·        ویلیام اگرادی، مایکل دابروولسکی، مارک آرنف، در آمدی بر زبانشناسی معاصر، ترجمه دکتر علی درزی، جلد اول، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380.

·        آر. اچ. روبینز، تاریخ مختصر زبانشناسی، ترجمه علی محمد حق شناس، انتشارات نشر مرکز، چاپ هفتم، 1385.

·        دکتر حسین  محمدزاده صدیق، سه سنگیاد باستانی، انتشارات اختر، چاپ اول، 1387.

·        حسین حاتمی، زبان فارسی، کتاب درسی برای دانشجویان سال دوم دانشکده شرقشناسی دانشگاه دولتی باکو، انتشارات یازیچی، باکو، 1986.

منابع انگلیسی:

·        Grover Hudson, essential introductory linguistics, Michigan state university, first published 2000.

·        Peter Ladefoged, a coursein phonetics, second edition, university of California, Los Angeles, 1982.

·        H. H. Stern, fundamental concepts of language teaching, Oxfird university press, 1991.

·        George Yule, the study of language, Cambridge university press, 1988.

 



[1] - George Yule, The Study of Languege, Cambridge university press New York, 1985, p. 38.

[2] - فرقی که پروسه تاریخی با پروسه تصویری دارد این است که انسانهای اولیه کلیه آواهارا خود تولید کردند (البته همراه با خود آموزی)، اما بچه آواهای آماده را از والدین و اطرافیان می آموزند.

[3] - یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دورم، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، ص. 109.

[4] - همان، ص. 116.

[5] - همان، ص. 123.

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 2:49 |

مقدمه

هجا ( سیلاب ) که اکنون در آموزش کودکان به آن بخش هم می گوییم از ترکیب یک مصوّت تاسه صامت تشکیل می شود .مصوّت به منزله ی مرکز یا هسته یا محور هجا است وصامت در حکم حاشیه یا دامنه ی آن است .

این که می گوییم مصوّت مرکز هجاست بدین سبب است که اوّلاً موجودیت هجا بستگی به وجود مصوّت دارد.زیرا اگر مصوّت ها را از هجا حذف کنیم دیگر هجایی باقی نمی ماند .درصورتی که می توان از یک هجا یک یا دو صامت را حذف کرد ، بدون آنکه لطمه ای به هجا وارد آید.برای مثال اگر در هجای  « barq» صامت های ( r ، q ) حذف شود ؛ هجای  «ba»  بر جای خود باقی است ودر کلمه هایی مثل ( sard – berâkam – baly ) دیده می شود .ولی اگرمصوّت  « a »  حذف شود آنچه می ماند سه صامت مستقل وجدااز یکدیگر است نه یک هجا . دلیل دوم برای این که مصوّت مرکز هجاباشد ، اصل اقتصاد است .زیرا اگر صامت را مرکز هجا قرار دهیم به تعداد صامت ها هجا داریم .مثل همان کلمه ی برف  که اگرصامت های آن مرکز هجا باشد باید آن را سه هجایی به حساب آوریم و این مغایر اصل اقتصاد است  .بنا بر این تعداد هجاهای یک کلمه به تعداد مصوّت های آن است .در هر کلمه یا عبارت هرقدر مصوّت است همان قدر نیز هجا است.  

 مثل :    

kâr ( یک هجا )    

ketâw ( دو هجا )      

berâkam ( سه هجا )     

namimââ (  چهار هجا )

 انواع هجا در زبان لکی

در زبان لکی سه نوع هجا به شکل زیر وجود دارد :

1- صامت + مصوّت (بلند ، کوتاه)        مثل :   me ، to ، se ، cha    

2- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه) +  صامت   مثل :  kâr ، mar ، sar

3- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه)  +  صامت +  صامت     مثل : kârd ، šârd

تمام کلمه ها چه یک هجایی وچه چند هجایی طبق سه فرمول بالا ساخته می شود .

در کلمه های چند هجایی صامت های بین دو مصوّت از یک تا سه صامت متغیّر است :

-  در کلمه ی  (  zonâ) بین دو مصوّت ، یک صامت (  n ) قرار دارد.

-  در کلمه ی  (žinžu) بین دو مصوّت  ،دو صامت (n ، ž ) قرار دارد.

شمار صامت هایی که می توانند به طور متوالی وپی درپی در یک هجا یا مرز دو هجا قراربگیرند ؛ حد اکثرسه صامت است . پشت سر هم آمدن صامت ها یا به عبارتی توالی فوری صامت ها را «  خوشه » می نامیم .بنابراین درکلمه ی «  žonžu»  ( n ، ž ) خوشه ی صامت ها هستند .

در ساختار یک هجا موارد زیربه چشم می خورد :

الف ) صدای اوّل هر هجا لزوماً صامت است .پس در کلمه هایی مانند : 'ura، 'ira و... صدای اوّل  « ' » است وبه صورت  ( ' ) نشان داده شده است . در ضمن به یاد داشته باشیم که در زبان لکی «'  » در اوّل کلمه وجود دارد.

ب ) صدای دوم هر صدا لزوماَ مصوّت است .به عبارت دیگر در زبان لکی هجایی نداریم که با دو صامت یا بیشتر از دو صامت آغاز شود .به همین دلیل از قدیم گفته اند : «ابتدا به ساکن محال است .»  در زبان های دیگرمثل انگلیسی یا فرانسه هجاهایی هست که حتی با سه صامت آغاز می شود.مثل :            ( structure/ ساختار)  یا (strengths / نیروها )  . در همین واژه ی اخیر بک مصوّت و هشت صامت وجود دارد. 

ج) صدای سوم هر هجا نمی خواهد لزوماَ صامت باشد . به این معنی که در لکی دو مصوّت پی در پی درکنار هم می آیند به عبارت دیگر التقای مصوّت ها ممنوع نیست .

د ) در زبان لکی صامت های پایانی هجا هیچگاه بیشتر ازدو صامت نیست یعنی کلمه ای نداریم که به 3 صامت ختم شود .در این زمینه موارد استثنایی وجود دارد که آن ها نیز هیچکدام لکی نیستند .بلکه از زبان های بیگانه وارد شده اند و عاریتی هستند مثل :

 Aleksandr/ aleksânder     

Eidz / eydz    

Lustr / lustr    

Fulks / fulks  

Tambr/  tambr

صداهای زبان لکی

ویژگی های صداهای زبان لکی

·       زبان لکی دارای 50 صدا ( واج ) است که از این تعداد 29 صامت و 21 مصوت می باشد:

- صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

-مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست .

·       زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

·       خصوصیّات صامت ها در تقسیم بندی به شرح جدول زیر است :

جدول( 1)

 

لبی

لب ودندانی

دندانی

صفیری

تَفَشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

p

f

t، ť

s

š

č

k

x

واکدار

b ، w

v

d

z

ž

j

g

gh ،q،ĝ

غُنّه

m

 

n ، ŋ

         

جدول (2)

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنای

r ، ř

l ، ĺ

h

y

'

 

ردیف افقی خصوصیت آوایی واج ها را بیان می کندوستون عمودی معمولامخرج صوت (واجگاه)،یعنی محل ادای آن ها در اندام های گفتار که به ترتیب از قسمت پیشین دهان (لب ها) تا قسمت پسین دهان (حنجره )ردیف شده اند.

1-     بی واک ) –خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها بی حرکت هستند.

2-     واکدار )- خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها به لرزه در می آیند.این لرزه را می توان با دست بر روی گلو حس کرد.

3-     غُنّه ) یا خیشومی خصوصیت واج هایی است که از راه بینی تلفّظ می شوندودر عین حال واکدار هم هستند.

4-   صفیری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن ها آوایی مانند صفیر به گوش می رسد.

5-   تَفَشی )- یا پاشیده به صداهای آب با فشار از سوراخی تنگ شبیه است .

6-   صامت های مرکب) – در حقیقت از دو واج به هم پیوسته تشکیل شده اند : چ از (ت ، ش )- ج از (د ،ژ)

7-  کامی و نرمکامی ) - خصوصیت صامت هایی است که واجگاه آن ها قسمت پسین دهان به نام «نرمکام » قراردارد.

8-   لرزان یا تکریری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن سر زبان وپرده کام با جنبش های پیاپی به حرکت در می آید.

9   - کناری)- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن رویه ی زبان به پرده ی کام می جسبد ونفس از کناره های زبان جریان می یابد.

10-  دمشی یانفسی )- خصوصیت واجی است که با فشار هوا ادامی شود و صدای نفس از آن می آید.

11-  نیم مصوت )- صامتی را می گویند که ادای آن به ادای مصوت ( دراینجا) بسیار نزدیک است.

12- چاکنای )- همزه- راکه براثر تنگ شدن یا بسته شدن عضله های گلو (چاکنا) و گذشتن هوا به فشار از آن حاصل می شود و(تلفظ آن درلکی با « ' » یکی است ).

تقسیم بندی بر اساس امتداد پذیر یا امتدادناپذیر بودن :

1-     همه ی مصوت ها امتداد پذیر هستند.

2-     صامت های (x ، ř ، r ، z، ž ، s ، š ، f ، l ، ĺ، m ،  n، ŋ ، v، h ، y) امتداد پذیرهستند.

3-     صامت های ( b، p ،t ،j ، č، d ، ť ،' ، ĝ ،q ،k ،g ) امتدادناپذیرهستند.

از بین حروف الفبای لکی حرف (q) مربوط به زبان عربی است وکلمه هایی که با این حرف نوشته می شوند عربی می باشند یا حداقل لکی نیستند و یا اینکه تغییر آوایی داده اند.

برعکس 8 حرف ( p ، č ، ž،  g ، ř ، ĺ ، ť ) در زبان عربی وجود ندارد.

 توصیف آوایی همخوان ها ( صامت ها )

واجگاه یا محل تولید  صامت یا همخوان نقطه یا محلی از دستگاه گفتار است که در آن صدای مورد نظر تولید می شود.درآواشناسی این نقطه را « مخرج» می گویند.

الف) – همخوان(صامت ) های انفجاری :

1-     صداهای ( b / p ): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر چسبیده راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

2-     صداهای ( ť / t / d) : بست در محل نوک زبان ودندان های بالا ایجاد می شود .نوک زبان به پشت دندان های بالا می چسبد کناره های زبان به دو طرف کام روی دندان های کناری وصل می شود وبدین طریق راه عبور هوا از دهان مسدود می گردد نرمکام به بالا می رود وراه عبور هوا از بینی مسدود می گردد.هوادر پشت مانع دهانی به صورت فشرده در آمده وبه محض باز شدن انسداد بیرون می جهد.

3-     صداهای ( k / g  ) :  بست در مرکز نرمکام ایجاد می شود.عقب زبان به بالا کشیده شده با چسبیدن به مرکز نرمکام مانع خروج هوا ازراه دهان می گردد.دو کناره ی عقبی زبان به دندان های آسیا متصل می گرددقسمت جلویی زبان آزاد است. نرمکام به بالا کشیده می شود وراه بینی مسدود است .

4-     صدای   ( q  ) : برای تولید عقب زبان به بالا کشیده شده وبه نرمکام می چسبدوراه عبور هوارا می بندد.بلافاصله بعد از رفع انسداد هوا با فشار بیرون می آید.

5-     صدای ( ?  ) : برای تولید عین وهمزه تار آواها محکم به هم چسبیده اند وراه عبور هوا را مسدود کرده اندوبعد از رفع انسداد صدا تولید می شود.

6- صدای (w): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر گرد شده ، راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

ب ) – همخوان(صامت )  های سایشی :

1- صداهای   ( s /z ) : برای تولید این دوصوت تیغه ی زبان به طرف بالا بلند می شود وکناره های زبان به دیواره ی دندان های کناری بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

2- صداهای ( š/ž ) : برای تولید این دوصوت جلوی زبان به بالا می رودودر مقابل لثه ی بالاوجلوی کام قرار می گیرد  وکناره های زبان به بالا می چسند وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

3- صداهای  ( f/ v ) : برای تولید این دوصوت دندان های بالاروی لب پایین قرار می گیرند وراه بینی مسدود می شود وهواباسایش از لای دندان ها ولب پایین خارج می شود.

4- صدای  ( x  ) :برای تولید خ عقب زبان بالا رفته ودر مجاورت زبان کوچک قرار می گیرد در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

5- صدای ( h  ) : برای تولید این صوت تارهای صوتی به یکدیگر نزدیک می شوندودر فاصله ی اندکی از هم قرارمی گیرند به گونه ای که چاکنای به صورت یک شکاف در می آید در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

 ج ) – همخوان های انفجاری – سایشی :

صداهای  ( ĵ / č ):برای تولید این دوصوت نوک وتیغه ی زبان به لثه ی بالا می چسبد ووراه عبور هوااز طریق دهان مسدود می شود تیغه ی زبان وقسمت ابتدایی جلو زبان در برابر بخش انتهایی لثه وابتدای سخت کام قرار می گیرد وگذرگاه تنگی به وجود می آورد اطراف زبان به بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود .بعد ابتدا نوک زبان پایین می آیدومقداری از هوا به صورت ناگهانی وبقیه ی هوا با سایش خارج می شود .

د ) همخوان(صامت )  لرزشی ( غلتان ) :

صدای  ( ř / r  ) : نوک زبان به لثه بالا به طور مکرر می چسبد وجدا می شود ودر عین حال که راه بینی مسدود است هوادر پی این زنش های متوالی خارج می شود.

ه ) همخوان(صامت )  های خیشومی :

صدای  ( m  ) : برای تولید این صدا لب ها بسته می شوند . راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

صدای ( ŋ n /  ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد و راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

و) همخوان های روان :

صدای  ( ĺ / l ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد. راه بینی بسته می شود ودو طرف زبان باز می ماند وهوااز دو طرف زبان خارج می شود.

صدای ( y ) : هنگام تولید این صدا هیچ نوع گرفتگی یا تنگی مجرا که عبور هوارا با سایش همراه سازد ،در دهان وجود ندارد واز این حیث شبیه مصوت می باشد.

توصیف آوایی مصوت ها ( واکه ها )

1-     صوت  ( ï ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3میلیمتراست.

2-     صوت  ( é ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( I ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

3-     صوت ( a) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( e) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

4-     صوت  ( û  ) : هنگام تولید این صوت بخش پسین زبان به طرف نرمکام بالا می رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیردتا جریان هوا بتواند به آزادی عبور نماید   فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2میلیمتر است لب هابه جلو کشیده شده وبه صورت گرد درمی آیند.

5-     صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود.

6-     صوت ( â) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

7- صوت  ( ã) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی بیشتر از صدای â جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

8- صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با بالا آمدن جلو آمده وگرد می شود.

9- صوت ( ö ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است.

10- صوت ( ü ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است . هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد .

11- صوت  ( e ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

12- صوت ( á) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت چهار برابر فاصله ایست که برای تولید (é) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

13- صوت ( œ ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

14- صوت  ( i ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3  میلیمتراست. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

 

منابع :

·        ثمره ، یدالله ( 1364 ). آوا شناسی زبان فارسی. مرکز نشر دانشگاهی تهران.

·        ایوتوندی ، علی ( 1390 ). قواعد دستوری در گفتار مردمان لک. خلیلیان. تهران.

·        نجفی‌، ابوالحسن(1373)‌؛ مبانی‌ زبان‌شناسی‌، تهران‌، انتشارات‌ نیلوفر.

پیوست

توضیح درباره واکه های موجود در زبان لکی

واکه

معادل فارسی

مثال

ویژگی

a

 

سرد

Sard=

در آغاز ، میان و پایان وازه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

e

برادر

Berâ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اِ» کوتاه می گویند.

o

دام

Dom=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ö

ندارد

عدد 2

Dö=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل«-ِءُ» دارد.

â

آ

بال

Bâĺ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ü

ندارد

دود

Dü=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل

«ءُ-ِی» دارد.

u

ندارد

کام

Kum=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُ بلند» دارد.

û

زور

Zûr=

در پایان واژه می آید.

=پیش و پس آن حرف بی صدا می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

á

ندارد

سهم

Bár=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اَ» بلند می گویند.

تقریبا صدایی معادل «ءَ بلند» دارد.

ã

ندارد

شاهد

Šãd=

در وسط و آخر واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «آ بلند» دارد.

ï

ی ، -ی

میوه سیر

Sïr=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ё

اِ

گلیم

Lë=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءِ بلند» دارد.

i

ندارد

دبر

Dir=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل « ی مجهول» دارد.

œ

ندارد

دُم

Dœm=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُِ» دارد.

 

 

 

توضیح درباره همخوانهای موجود در زبان لکی

همخوان

معادل فارسی

مثال

ویژگی

b

ب

 صبر،شکیبایی

Saber

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

p

پ

 بسته شده ، کیپ         ، خاموش شده

Kep

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

t

 

ت

دإت = دِت (دُختر)

تأڨأ = تَوَه (نگران)

Det

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

j

 

 

 

 

 

ج

حرکت

jem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

č

چ

 دوچرخه ، چَرخ خیاطی

arxč

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

x

 

خ

خَر

Xar

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

d

د

دهان

Dam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

r

ر

مثل اینکه

mard

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŕ

ندارد

آداب ، گوشتی که در عروسی جُلوی میهمان می نهند

asmř

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

z

ز

 

زخم

zař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ž

ژ

 

زهر

áĺž

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

s

س

 

اُبُهَت

sám

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

š

ش

شمع

amš

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ť

ط

 

مدد

mať

در پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین حرف «ت» و «د» دارد.

'

ء

 آن

'ava

در آغاز واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به مانند همزه در عربی حرکت پذیر است.

 

ĝ

ندارد

مأڠز = مَغز : مغز

maĝz

در میان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین «غ» و «خ» می دهد.

 

f

ف

 زیاد

fera

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

gh

ق

قهر

 

qár

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

k

ک

کمین ، کوچه

kal

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

g

گ

گَرّ

gař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

l

ل

شکم

lam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ĺ

ندارد

پازَن ، گوزن

kaĺ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

m

م

مَرد

mard

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

n

ن

 پایین رفته

nezm

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŋ

ندارد

 لِنگه ، یک پا

leŋ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

v

و

 نمی دونَم مثل اینکه

vazâr

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

w

و

 خودم

wežem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

و دربین دو حرف صدادار می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 و ساعت 17:9 |

زیارت عاشورا به زبان لکی

سِلام عَر تؤ اِ «اَباعبدالله» ، سِلام عَر تؤ اِ کٌـرّ رَسولِ خٌـدا ، سِلام عَر تؤ اِ کٌـرّ اَمیرالمؤمِنین ، ؤ کٌـرّ سَروَر جانِشینَل ، سِلام عَر تؤ اِ کٌـرّ فاطمه ، سَروَر ژِنَل عالَم ، سِلام عَر تؤ اِ خؤینِ خٌـدا ؤ کٌرّ خؤینِ خٌـدا ، اِ تَنیا مَنئ ؤ تَنیا کَتیا ، سِلام عَر تٌـن ؤ عَر عه گیونَلئ گِء عَر بارگَت هَتِنَه سِرا ؛ اِ هِناز مِنِئره سِلام خٌـدا عَر کٌـلتُن ، هَأر ، تا هَنئ هَمئ ؤ شاؤ ؤ روژ مَنیانه ، یا «اباعبدالله!» وه راسی گِ کَلِنه پِرسپو تؤ ، بَرز ؤ گاؤرِیه مِصیبَت تؤ عَر عیمه ؤ عَر کٌل بِسَلْمونَل ، بَرز ؤ گاؤرِیه مِصیبَت تؤ اِ آسمونَل ؤ عَرکٌل آسمونیَل ، عیسه خٌدا لَعنَت کِئ عومَّتئ گِء ظٌلْم ؤ بئداد عَر هٌـمه «اهلِ بِئت» بِنیا نیائ ، خٌـدا لَعنت کِئ عومَّتئ گِء هٌـمه اِ مَقامتون دؤیر کِردیا ؤ اِ رٌتبه وِژتون هئز دایا ، رٌتبِئ گِء خٌـدا دآویه هٌـمه ، خٌـدا لَعنَت کِئ عومَّتئ گِء هٌـمَن کوشت ، خٌـدا لَعنت کِئ آؤِنه گِء عَرّا جَنْگ عَرد هٌـمَه کارُن جِفت جور کِرد ، توریام عَژ آؤِن ؤ عَژ آؤِنه گِء اِ دٌمه آؤِن بین ؤ اِ دٌمه آؤِن چِن ؤ عَژ دوسَلُن ، ؤ هِناز مَر خٌـدا ؤ عِرِئ هٌمِیه ، یا «اباعبدالله!» مِء تا روژ قیامَت ، آشتیِم عَرد آؤِنه گِء عَرد هٌـمه آشتیِن ،جَنْگِم عَرد آؤِنه گِء عَرد هٌـمه هانه جَنْگِئر ، لَعن خٌـدا عَر لُن زیاد ؤ لُن مَروان ؤ لَعن خٌـدا عَر«بَنی اٌمَیَّه» ، لَعن خٌـدا عَر کٌـرّ مَرجانه ، لَعن خٌـدا عَر عٌمَر کٌرّ سَعد ، لَعن خٌدا عَر شِمِر ، ؤ لَعن خٌدا عَر مَردِمَلئ گِء عَرّا جَنْگ کِردِن عَرد تؤ زینون سِفت کِرد ؤ آؤسارُن کیشا ؤ نَقاوُن بَست ؛ بآواؤ دام وه خِرِّت ، مِصیبَتِم عَرّا تؤ کَلِنه ، عیسه عَژ خٌدای گِء مَقام تؤ بَرز کِردیَسئ ؤ مِنیژ وه وِئ تؤ کَلِن داشتیَسئ ، مِئم ، گِء روژی یَمه بئن دِئ گِء خؤینخا تٌء بؤم عَرد عِمام پیروزئ گِ عَژ «اهلِ بئت مِحَمَّده (ص)» ؛ خٌدایا! وه وِئ «حٌسِئن» مِء اِ لا وِژِت آورؤیمَن که اِ دٌنیا ؤ آخِرَت ؛ « یا اباعبدالله!» تَتینمه عِرِئ خٌدا ؤ عِرِئ پِئغَمبَر ؤ عِرِئ امیرالمؤمِنین ؤ عِرِئ فاطمه ؤ عِرِئ حَسَن ؤ عِرِئ تٌء ، وه وِئ دوسی هٌمه ؤ توریان عَژ هَرکِئ گِء عَرد تؤ جَنْگ کِردیَسئ ؤ جَنْگ آوِردیَسئ ، ؤ توریان عَژ آؤه گِء پِئ ظٌلْم ؤ بئداد عَر تؤ گِرتیَسئ ، ؤ کَل گِرتِنمه عِرِئ خٌدا ؤ عِرِئ پِئغَمبَر عَژ آؤه گِء بِناوآ عئ کاره هئز داسئ ، ؤ بِنا عَر بِنائ نیاسئ ، ؤ عَژ آؤِنه گِء چؤر بین عَر ظٌلْم ؤ بئداد وِژُن عَر هٌمه ؤ عَر شیعَل هٌمه ، کَلمه  عِرِئ خٌدا ؤ عِرِئ هٌمه عَژ آؤِن ، تَتینمه عِرِئ خٌدا عَسه وِرئ هٌمه ، وه دوسی هٌمه ؤ دوسی دوسَل هٌمه ، ؤ تورینمه عَژ دٌشمِنَلتُن ؤ عَژ آؤِنه گِء کار جِفتکَر بین عَرّا جَنْگ وَرد هٌمه ، ؤ تورینمه عَژ اِ دٌم کَتیَل ؤ اِ دٌم چیَـلُن ؛ مِء آشتیمَرد آؤه گِء عَرد هٌمه آشتیَسئ ؤ جَنْگمَرد آؤه گِء عَرد هٌمه جَنْگَسئ ، دوسمَرد دوستُن ؤ دٌشمَنمَرد دٌشمَنتُن ، عیسه عَژ خٌـدامه مِئ هَر آؤه گِء مِء کَلِْن داشتئ وه وِئ مَریفَت داشتِن عَر هٌـمه ، ؤ مَریفَت عَر دوسَل هٌمه ، ؤ روژی مِء کِردئ توریان عَژ دٌشمِنَلتُن ؛ گِء مِء بایجئ عَرذ هٌمه اِ دٌنیا ؤ آخِرَت ، ؤ قِدَم راسی مِء ثابِت کِئ اِ لا هٌمه اِ دٌنیآو آخرت ؛ ؤ مِئم روژیم کِئ خؤینخای هٌمه بِکَم عَرد عِمامئ گِء هِدایَت بیاؤ وه آشکار حَق هٌمه موشئ ؛ ؤ عَژ خٌدامه مِئ وه حق هٌمه ؤ وه مَقامئ گِء اِ لا آؤ دِرینُن ، عَر مِصیبَت هٌمه عَطامئ عَرِن بِکِئ ، بِئتَرین عَطائ گِء عَرّا مِصیبَتئکه وه وِئ مِصیبَتئ ، گِء عئ مِصیبَته فِره کَلِْنه ؤ کَلِْنه داخئ عَر عِسلْام ؤ عَر کٌل آسمونَل ؤ زَمین ، خَدایا یبلمه عئ مَقاما گِء عَژ تؤ دٌرود ؤ رَحمَت ؤ مَغفِرَت عَر آؤِن بِرَّسئ ، خٌدایا زِنیانیم ده وه زِنیانی مِحمد ؤ آلِ محمد ، مِردِنم بِئ وه مِردِن محمد ؤ آلِ محمد ، خٌدایا یه روژئکه گِء بِمارِکُن وِت «بَنی اُمَیَّه» ؤ کٌرّ ژَن جِگَرهؤَر ، مَلعون کٌرّ مَلعون ، اِ زون تٌنا ؤ زون پِئغَمبَرِت (ص) ، اِ هَر تووِئ ؤ مالْگِئکا گِء پِئغَمبَرِت پا چِتیَسه نُمِا ، خٌدایا لَعنَت که عَرّا هأر ، عباسٌفیان ؤ مِعاویه ؤ یَزید کٌرّ مِعاویه ، اِ هِناز وِژتِئره ، یه روژئکه گِء خؤَشین کِرد لُن زیاد ؤ لُن مَروان وه وِئ قَتِلْ حٌسِئن (ع) ، خٌدایا دٌء عِخکه تِریژ اِ هِناز وِژتِئره لَعنَتـُن که ؤ سِزانَرِن بار ، خٌدایا مَتَتِمَر تؤ اِ عئ روژه ؤ اِ عئ مالگه ؤ کٌل روژَل عٌمِرِم ، وه وِئ تورین عَژِنُن ؤ لَعن کِردِنُن ، ؤ وه وِئ دوسی پِئغَمبَرِت ؤ لُن پِئغَمبَرِت ، گِ سِلْام عَر آؤ ؤ عَر آؤِن. [عیسه صَد گِله موشین:] خٌدایا لَعنَت که اَوَل ظالم ظٌلْمکَر اِ حَق محمد ؤ لُن محمد ؤ آخِرینُن عَژ دٌما چیا وَر عئ ظٌلْمه ، خٌدایا لَعنَت که عه وَرده گِء جَنْگ عَرد حٌسِئنُن کِرد ؤ لَعنت که عَر اِ لوکَتیَـلُن ؤ اِ دٌما بیَـلُن ؤ هٌم قَتارَلُن وه وِئ قَتِلْ حٌسِئن ، خٌدایا کٌـلُن لَعنَت که. [عَسه صَد گِله موشین:] سِلام عَر تؤ اِ «اباعبدالله» ؤ عَر عه گیونهلئ گِء هَتِنَـسِرا عَر بارگَت ، اِ هِناز مِنِئره سِلام خٌداتَرِن تا هأر ؤ تا هَنئ هَمئ ؤ شاؤ ؤ روژ مَنیانه ، ؤ خٌدا عَوماؤ آخِر زیارَت عَژ هٌمه نَکِئ ، سِلام عَر حٌسِئن ؤ عَلی کٌر حٌسِئن ؤ عَر آؤلاد حٌسِئن ؤ عَر یارَل حٌسِئن. [عَسه موشین:] خٌدایا اِ هِناز مِنِئره لَعن بِخٌصوص بایجَر اَوَل ظالِم ؤ بِتٌرکِئ اَوَلـیُن ، عَسه دؤِمیُن ؤ سِةمیُن ؤ چوآرِمیُن ، خٌدایا یَزیدُن پَنجِمی لَعنَت که ؤ لَعنَت که «عُبیدالله کٌرّ زیاد» ؤ «عٌمَر کٌرّ سَعد» ؤ «شِمِر» ؤ لُن «اَبی سفیان» ؤ لُن زیاد ؤ لُن مَروان ، تا روژ قیامَت. [مَچینِئ سِژده ؤ موشین:] خٌدایا عر تٌء حَمده ، حَمد شٌکِرکِرَل ، وه وِئ عئ مِصیبَته ، حَمدِم عَر خٌدا ، عَر عئ داخ کَلِْنئ گِء عَرِنمه ، خٌدایا روژیم که اِ روژ داخِل بیِنِم عَر عه جِهانه ، ؤ قِدَم راسیِم ثابِت که اِ لا وِژتا ، گِء بؤمعَرد حٌسِئن ؤ یارَل حٌسِئن ، هَر آؤِنه گِء گیون وِژُن بَذِل کِرد عَرّا حٌسِئن.   

 

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 و ساعت 0:19 |

به نام خدا

آیا لری و لکی زبان‌اند ؟
نوشته علی ایتیوند-پژوهشگر زبان و فرهنگ لر

چکیده :

کسانی را این ادعاست که زبان لری ، لکی گویش هایی از زبان کردی‌اند و یا لری گویشی از زبان فارسی است. که این سخن را نمی‌توان درست دانست، چرا که از دیدگاه خاص تعریف زبان ، لری و لکی دارای قاعده‌های آوایی، معنایی و دستوری متفاوتی با زبان کردی و فارسی می‌باشند. و تنها اشتراک واژگان باعث گویش شدن برای یک زبان نیست. آری فارسی ، لری ، کردی و لکی همه گویش‌هایی از زبان پارسی باستان یا زبانی کهن‌تر از زبان پارسی، زبان هندواروپایی، می‌باشند.

مقدمه :

در این مقاله به این می‌پردازیم که آیا لُری و لکی زبان هستند یا که خیر ؟ البته من ادعایی ندارم که زبان‌شناسم بلکه بر اساس آنچه خوانش داشته‌ام سخنان خود را در این باره به میان می آورم.

اما اینکه لکی و لری، که مردمانی در غرب کشور بدان تکلم می‌کنند زبان می‌باشند یا که خیر؟ نیاز به تعریفی جامع و کلی از زبان هستیم. و بایست ویژگی‌های آن را بیان کنیم. و به سخنی باید آن را ترازویی قرار دهیم که با قرار دادن لری و لکی و یا هر گفتاری که می‌خواهیم بدانیم که آیا زبان است یا که خیر ؟ به پاسخ خود برسیم.

زبان را از چند دیدگاه می‌توان تعریف کرد :

از دیدگاه عام

از دیدگاه خاص

از دیدگاه اخص

از دیدگاه خاص مِن اخص

دیدگاه عام بدین معنی که ویژگی‌های عام آن را تعریف کنیم. و دیدگاه خاص بدین معنا که ویژگی خاص آن را بیان کنیم. (البته ما هنوز درباره موجودیت خود زبان و تعریف آن بحث می‌کنیم نه لری و یا لکی). و ویژگی‌های اخص یک زبان ، که بر اساس آن به تعریف اخصی از زبان می‌رسیم و ویژگی خاص مِن اخص همان دیدگاهی است که بر اساس آن می توان بیان داشت که آیا لکی و یا لری یک زبان محسوب می‌شوند یا خیر؟

تعریف عامی که از زبان گفته شده است ، اینکه : « زبان ابزاری برای پیوند و ارتباط است» و این ابزار دارای ویژگی‌هایی است به قرار زیر:

مجموعه ای از نشانه‌ها

قراردادی که بر روی نشانه‌ها نگاشته شده است.

تعریفی که از نشانه گفته شده است ، اینکه « هر چيز که نماينده ي چيز ديگري جز خودش باشد نشانه ناميده مي‌شود . يا ، بنا بر تعريفي که در منطق قديم از « دلالت » مي‌کنند ، بودن شيء است به نحوي که از علم به آن حاصل آيد علم به شيء ديگر . » ، اما این تعریف یک تعریف کلی است و تعریفی که ما برای زبان خواستاریم در آن بیان نشده است. بنا براین نشانه ها را به انواعی تقسیم کرده‌اند:

نشانه‌ي تصويري:

يعني نشانه‌اي که ميان صورت و مفهوم آن شباهتي عيني و تقليدي باشد . مثلا نقش مار که بر خود مار دلالت مي‌کند. فقط به سبب مشابهت ظاهري است که مي توان از اولي به دومي راه برد .

نشانه‌ي طبيعي ( عقلي و طبعي ) :

يعني نشانه‌اي که ميان صورت و مفهوم آن رابطه‌ي همجواري يا تماس باشد مثلاً رابطه ميان دود و آتش. اين رابطه از مقوله‌ي عليت ، يعني مبتني بر توالي علت و معلول است : آتش علت است و دود معلول آن . فرق اين نشانه با نشانه‌ي وضعي در اين است که عالماً عامداً به قصد ايجاد ارتباط به وجود نيامده است .

نشانه‌ي وضعي

يعني نشانه‌اي که ميان صورت و مفهوم آن نيز رابطه‌ي همجواري و پيوستگي باشد ، اما رابطه‌اي قراردادي ، پس اکتسابي نه ذاتي و خود به خودي . بنابراين بر مبناي قاعده‌اي است جاري و مستعمل (عرف و عادت) نه بر اساس مشابهت صوري يا بستگي علت و معلولي ، چنان که دلالت صوت اسب بر معناي اسب، که تا مسبوق برقرارداد تصريحي يا تلويحي ميان گوينده و شنونده نباشد مفهوم نخواهد شد. مي‌توان گفت که نشانه‌هاي تصويري و طبيعي نزد همه‌ي جوامع بشري تقريباً يکسان يا لااقل بي نياز به آموختن قابل درک است و حال آن که نشانه‌هاي وضعي مسبوق بر آموزش و فراگيري است و بنابراين نزد جماعت ديگر است. به همين سبب است که مثلاً به آن حيواني که درفارسي « اسب » مي‌گوييم در عربي « فرس» مي‌گويند. البته پايه‌ي هر زباني بر دلالت وضعي داشت، اما دلالات ديگر نيز به مقياسي کمتر در آن به کار است. مثلاً گروه الفاظي را که در آن دستور زبان «اصوات» مي‌نامند مي‌توان از مقوله‌ي دلالت طبعي شمرد و گروه الفاظي را که به « نام آوا » معروف است ، يعني الفاظي را که به تقليد از اصوات موجود در طبيعت ساخته‌اند، مثلا « شرشر» آب و «خرخر» خواب، مي‌توان از مقوله‌ي دلالت تصويري دانست. يا اگر در اکثر زبان‌ها براي تميز مفرد از جمع، حرفي يا حروفي بر کلمه‌ي مفرد مي‌افزايند تا جمع شود و نه بر کلمه‌ي جمع تا مفرد گردد خود مبين دلالت تصويري است.

نکته‌ای که بایست گفت اینکه : بسياري از نشانه‌ها ممکن است تغيير دلالت دهند، يعني از گروهي به گروه ديگر بروند. في المثل دود، آنجا که دليل آتش باشد، از نشانه‌هاي عقلي است، ولي چون نزد بعضي قبائل سرخ پوست آمريکايي به نشانه‌ي اعلام جنگ يا خطر به کار رود در شمار نشانه‌هاي وضعي خواهد بود، چون مسبوق بر قرارداد و اکتساب و نيز قصد ايجاد ارتباط است. و بسياري از نشانه‌ها ممکن است ترکيبي از دو يا سه نوع باشند. مثلا در علائم راهنمايي و رانندگي، نشانه‌اي که دلالت بر پيچ جاده مي‌کند متشکل از نشانه‌ي تصويري و نشانه‌ي وضعي است و حال آنکه علامت توقف اجباري (مثلثي که راسش به طرف پايين است) صد در صد وضعي است .

پس می‌توان بیان داشت که منظور از نشانه‌ها در تعریف عام زبان همان نشانه‌های وضعی می‌باشد. و قراردادها بر روی نشانه‌ها وضعی بسته می‌شود. و هر نشانه چون سکه‌اي دو رويه است که يک رويه بر رويه‌ي ديگر دلالت مي‌کند. رويه‌ي نخست «دال» و رويه‌ي دوم «مدلول» و رابطه ي ميان آنها «دلالت» ناميده مي شود (5) (در مورد کلمه ، دال را « لفظ » و مدلول را « معني » هم مي گويند ).بر طبق منطق قديم ، دلالت از دو جزء تشکيل مي شود : دال و مدلول ، و مدلول نزد بسياري از منطقيان با شيء خارجي يکي است . اما بايد دانست که مدلول ( يا معني در مورد کلمه ) همان شِيء خارجي نيست ، بلکه بر شيء خارجي دلالت مي کند . همچنان که دال بر مدلول. پس براي رسيدن از نشانه به شيء يا عين خارجي ، بايد از دو مرحله ( دلالت ) گذشت : دلالت دال بر مدلول و دلالت مدلول بر شيء خارجي . مثلا با شنيدن لفظ ديوار به معناي ديوار و از معناي ديوار به خود ديوار پي مي بريم . و اين نکته را هم بايد در نظر داشت که بسياري از کلمات که طبق تعريف از لفظ و معني تشکيل شده اند در عالم واقع مصداق ندارند: چنان که مثلا حروف ربط و افعال. همچنین در مورد اسماء که معمولاً نماينده ي شيء مشخصي در عالم خارجند، اگر از اسماء معني و اسمايي که مصداق آنها فقط در تخيل است ( مانند ديو و جن و پري و سيمرغ ) هم صرف نظر کنيم ، باز اسماء ذات را هميشه به يقين نمي توان داراي عين خارجي دانست : کلمه ي سيب بر مفهوم کلي و انتزاعي سيب دلالت مي کند نه بر فلان سيب معين مشخص واقعي. پس مسئله زبان از نگاه تعریف عام مسئله ي دال و مدلول و دلالت است ، نه مسئله ي اعيان خارجي ، يعني واقعيت.

نکته ای که در این جا بایست ذکر شود ، تفاوت میان تعریف علامت و تعریف نشانه است و آن اینکه : « نشانه ، که مجموعه ي دال و مدلول و دلالت باشد ، امري است خاص بشر و حال آن که علامت ، يعني چيزي که قابل تجزيه به دال و مدلول و دلالت نيست ، مشترک ميان انسان و حيوان است .» و نشانه متغیر است اما علامت ثابت. مثلاً واکنش آدم در مقابل برخورد دست او با آتش و واکنش زبانی او در برابر شنیدن یک سخن. در موضوع اول ، آدمی خود به خود دست خویش را پس می کشد و در موضوع دوم با تأمل و تفکر واکنش زبانی خویش را نشان می دهد. پس در اولی ، واکنش آدمی ، علامت است و در دومی واکنش زبانی او نشانه است. و مي توان تفاوت علامت با نشانه را در اين دانست که اولي يک دست و يک پارچه است و دومي قابل تقطيع و تقسيم به اجزاء.

بر این اساس برای تعریف زبان از نگاه عام گفت ، یکی از ویژگی های زبان از دیدگاه عام آن ، تقطیع پذیری آن است. و کار اساسي زبان اين است که ، به حکم سازمان دروني خود ، واقعيت يک پارچه ي دنياي خارج از نخست تقطيع مي کند و سپس بر مبناي همين تقطيع به آن سازمان و تشکل مي بخشد . و قوه ي تمثل آدمي در زبان او به نهايت خود مي رسد . به عبارت ديگر ، زبان عالي ترين جلوه گاه اين قوه است . دستگاه هاي ارتباطي ديگر بشر نيز يا از زبان منشعب شده يا بر اساس آن نظم گرديده اند.

پس از نگاهی می توان برای تعریف زبان بیان داشت که زبان مجموعه اي از نشانه ها است ، و مجموعه ي نشانه هاي زبان يک کل منضبط و مرتبط مي سازد که يک يک عناصر متشکل آن ، بر طبق قواعد و اصول خاصي که در هر زباني با زبان ديگر تفاوت دارد ، به يکديگر وابسته و پيوسته اند ، چندان که بعضي مدعي شده اند که اگر يک جزء در هم بريزد يا تغيير يابد ديگر اجزاء و به تبع آن در هم مي ريزند يا تغيير مي يابند . و می توان گفت که زبان یک سیستم است. و برای تعریف زبان می توان این را گفت که « زبان عبارت از وسيله ي ارتباطي است که از نشانه استفاده مي کند و متکي بر نظام يا دستگاه منسجمي ست ،و اجزاء آن بر طبق قواعد معين مشخصي با يکديگر ترکيب مي شوند تا بر معاني دلالت کنند.»

پس ویژگی های عام زبان :

1. یک ابزار ارتباطی

2. رساندن پیامی برای پیوند و ارتباط

و ویژگی های خاص یک زبان :

1. داشتن نشانه ها و استفاده از آنها

2. داشتن یک نوع قرارداد برای به کار بستن آن نشانه ها برای ارتباط

می توان ، نشانه های زبان را همان واژگان زبانی دانست و قرارداد آن را قاعده های آن بیان کرد و بر این اساس گفت که :

1. قاعده آوایی زبان « چگونگی تولید صدا بوسیله اندامهای صوتی انسان ».

2. قاعده معنایی زبان : « ارتباط میان واژه و معنا ».

3. قاعده دستوری زبان «قاعده های ترکیب واژگان برای دلالت بر معانی».

برای تعیین ویژگی های اخص یک زبان می توان گفت :

1. داشتن قواعد آوایی ، معنایی و دستوری

2. داشتن فرهنگ واژگان

تا بدین جا می توان بیان داشت که لکی و لری :

· از نگاه تعریف عام زبان ، یک زبان محسوب می شوند. چرا که لری و لکی یک نوع ابزار ارتباطی بین مردمانی از غرب کشور ایران هستند.

· از نگاه تعریف خاص هم زبان هستند ، چرا که دارای نشانه و قرارداد هستند.

· از نگاه اخص هم می توان گفت که لکی و لری یک زبان محسوب می شوند ، چرا که دارای یک نوع قاعده آوایی ، معنایی و دستوری می باشند. و نیز یک فرهنگ واژگان نیرومند را دارا می باشند.

اما از نگاه خاصِ مِن اخص ... .

متن :

از دیدگاه خاصِ مِن اخص به ریشه‌ی آن زبان پرداخته می شود. و نیز به زمان پیدایش آن زبان و نیز نمودار رشد و تغییرات آن زبان تا به اکنون پرداخته می شود. حال زبان لکی و زبان لری (که بر اساس تعریف عام ، خاص و اخص ، زبان می‌باشند) را آیا می شود از نگاه خاصِ مِن اخص زبان نامید یا که خیر؟ به زبانی ساده تر آیا زبان لری و زبان لکی (که بر اساس تعریف عام ، خاص و اخص ، زبان می باشند.) در 2000 سال پیش به همین گونه‌ای که اکنون به کار برده می شود ، مورد کاربرد بوده است. این سخن را تا به اکنون کسی مدعی نشده است و فکر کنم هیچ وقت هم کسی مدعی نشود. چرا که زبان 100 سال پیش مردمان لر و لک با زبان اکنونشان زمین تا آسمان تفاوت دارد. زبان‌شناسان زبان‌های مادر را این گونه بیان کرده‌اند :

1. زبان‌های هندو اروپایی

2. زبان‌های سامی

3. زبان‌های حامی

4. زبان‌های اسلاوی

5. زبان‌های مالایی (چینی ، ژاپنی)

و می‌گویند که همه زبان‌هایِ مورد کاربرد امروز ریشه خود را از این زبان ها می‌گیرند. و زبان‌های موجود در ایران (که بر اساس تعریف عام، خاص، اخص، زبان می‌باشند) را از گونه زبان هندواروپایی خوانده‌اند. و سیر رشد زبان‌های ایرانی را این‌گونه بآورده‌اند:

1. زبان پارسی باستان ............... 2. زبان اوستایی ............... 3. زبان پارسی میانه .............. 4. زبان پهلوی ساسانی ................ 5. زبان های ایرانی اکنون

زبان فارسی و لری را از زبان پهلوی ساسانی ذکر می‌کنند.

زبان لکی را از زبان پارسی باستان و پهلوی اشکانی می‌خوانند.

زبان کردی را از زبان اوستایی می‌گویند.

جدول‌های زیر مقایسه واژگان لری ولکی با زبان‌های باستانی (پارسی باستان ، اوستایی و پهلوی)

پارسی باستان

آوانویسی

لکی

کردی

فارسی

لُری

جیوا

jiva

زِنئ

زینه

زنده

زِنَه

دیُ

diu

دی‌یین

فتراق، رونین

دیدن

دی‌یِن

زم

zam

زَمین

زهوین

زمین

زِمی

تاو

tav

آؤن ، تَو ، آز ، تآو

گو

نیرو

آز

هازونا

hazuna

زون

زوان

زبان

زُن

وارماکا

varmaka

ورک

---

بره

بِرَه

پارسی باستان

اوستایی

اوستایی

لکی

فارسی

کردی

لری

آتِر

آگر

آتش

ئاگِر

تَش

سارَه

سر , کپو

سَر

سَر

سَر

سَخوار

ساخ ، قسَه ، گپ

سُخن

قِسَه

گَپ

گئسو

گئس ، زلف

گیسو

گیس

گئس

دئوَه

دئو ، لؤیلِگ

دیو

دیو

گئس

گئو

گآ ، مِن.گآ

گاو

منگآ

گآو

رَه آُخشُن

روشن ، گیسِنآگ

روشَن

روشِن

روشِن

ایسؤیَن

آؤنیآ

توانا

تووانا

آزداز

اوروپی

روآ

روباه

رووی

رُوآ

هیزو

زون ، زُن

زبان

زان

زُن

ایژَه

عیسَه ، عییژ

آرزو

آرزو

آرزو


پهلوی

لکی

لری

اوستایی

پهلوی

فارسی

زمون

زمون

دمان

زمان

زمان

البرز

البرز

هرابرزه

هربرز-البرز

البرز

جأشن

جَشن

یَز

یَزن

جشن

مإرخ

مرخ

مِرِغه

مُرو

مُرغ

چرین ، لررین

چرا

چَنگَر

چَرَک

چرا (چریدن)

مون

مون

ماوِنگه

ماوس

ماه

هور

افتاو

هُوَرَخشَیته

خورشید

خورشید


بر اساس دیدگاه اسلام که همه انسان‌ها را فرزندان حضرت آدم (ع) می‌خواند ، پس زبان همه آدمیان در ریشه یکی است اما به خاطر قرار گرفتن در موقعیت‌های مختلف جغرافیایی و ... زبانشان دستخوش تغییر شده و متفرق شده‌اند.

کسانی را این ادعاست که زبان لری ، لکی گویش هایی از زبان کردی‌اند و یا لری گویشی از زبان فارسی است. که این سخن را نمی‌توان درست دانست، چرا که از دیدگاه خاص تعریف زبان ، لری و لکی دارای قاعده‌های آوایی ، معنایی و دستوری متفاوتی با زبان کردی و فارسی می‌باشند. و تنها اشتراک واژگان باعث گویش شدن برای یک زبان نیست. و می‌توان گفت اگر زبانی از نظر قواعد دستوری، معنایی وآوایی به زبان دیگر وابسته باشد به قولی اصل و ریشه قواعد معنایی، دستوری وآوایی آن زیر مجموعه زبان دیگر باشد گویشی از آن زبان معرفی می‌شود. اما اگر تنها از قواعد دستوری، معنایی وآوایی با هم اشتراکاتی داشته باشند، حتی اگر این اشتراک بالاتر از 50درصد هو باشد باز هم گویش آن زبان نیست مثلاٌ زبان‌های لری و فارسی از نظر قاعده‌های معنایی، آوایی و دستوری به زبان پهلوی ساسانی وابسته‌اند وگویش‌هایی از این زبان خوانده می‌شوند اما این دو زبان با اینکه اشتراک بالای 50درصد (اشتراک دستوری،آوایی و معنایی) بازهم دو زبان محسوب می‌شوند رابطه زبان‌های فارسی و لری مانند رابطه خواهر و برادری است و پدر این دو زبان پهلوی است و با وجود شباهت وجود مستقل دارند و منظوراز استقلال زبانی این است که این زبان‌ها با وجود اشتراکات فراوان تفاوت‌هایی در ذات زبانی با هم دارند که این تفاوت‌ها در سیر رشد آن زبان، برخورد با دیگر زبان‌ها و پیشامدهای تاریخی به وجودآمده برای آن زبان است. آری فارسی، لری، کردی و لکی همه گویش‌هایی از زبان پارسی باستان یا زبانی کهن‌تر از زبان پارسی، زبان هندواروپایی، می‌باشند. و لفظ زبان برای آنها در اکنون به چند جهت است:

1. از نگاه قاعده‌های دستوری، آوایی، معنایی باهم تفاوت‌هایی دارند.

2. از نگاه فرهنگ واژگان باهم اشتراکاتی دارند اما تفاوت‌هایی نیز دارند.

3. برای حفظ یک کشور بایست فرهنگ آن کشور حفظ شود.

4. فرهنگ‌ها زندگی دارند و مردن هم دارند. و برای زنده ماندن فرهنگ یک کشور بایست فرهنگ‌های اقوام آن زنده باشند و زندگی کنند. و یکی از شاخصه‌های فرهنگ، زبان است.

5. رشد یک زبان باعث رشد اندیشه، فکر و باور یک فرهنگ می‌شود.

6. چرا ما نتوانیم فرهنگ قرآن و اسلام را برای فرزندان خود به زبان خودشان بیان کنیم؟

7. امام زمان (ع)، ایرانیِ پیرو می‌خواهد، نه پیروِ ایرانی.

8. چرا فرهنگ انتظار را نبایست برای مردم خود با زبان خودشان بیان کنیم؟

قاعده‌های دستوری و معنایی در زبان لکی و زبان لری

نکته : البته بایسته است که ذکر شود که ما در این مقاله به قاعده‌های دستوری و معنایی در زبان لکی نپرداخته‌ایم ، بنده حقیر توفیق پیدا نموده‌ام که دستور زبان لکی و دستور زبان لری را به نگارش درآورم. و اگر خدا بخواهد، آ نها را به زیور چاپ می‌آرایم.

لغاتی چند از زبان لکی با زبان لری

فارسی

لری

لکی

شکم

اشکم ، گِدَه

اشگم ، لم ، گیه

اقبال

بخت

تؤیک ، هآت ، بگ

خارپشت

ژژو

ژژو ، سئخ ، چوله

پارسال

پار

پآر ، پیآر

پریروز

پریر

پئرنأ

خورشید

اَفتاو

هو.َر

خواهر

خور

خوه

عقاب

دال

دآل ، عألؤ ، قٌش

بی پوشش -عریان

روت

رؤیت ، لؤت

زن

زن

ژَن ، ژِن

کنار-زیربغل

کش

کَش ، لآ ، لیْو

گرد-غبار

گرت

گرت ، توز

گردش

گشت

گیرد ، گشت

تپه

گر

چیآ

سا ختار فعل در زبان لکی و زبان لری

ماضی ساده

از مصدر (رفتن)

فارسی : رفتم ، رفتی ، رفت ، رفتیم ، رفتید ، رفتند

لُری : رَتِم ، رَتی ، رَت ، رَتیم ، رَتید ، رَتِن

کردی (سورانی): رویشتِم ، رویشتی ، رویشت ، رویشتیم ، رویشتِن ، رویشتن

لکی : چم ، چین ، چئ ، چیمن ، چینُن ، چإن

ماضی استمراری

از مصدر (رفتن)

فارسی : می رفتم ، می رفتی ، می رفت ، می رفتیم ، می رفتید ، می رفتند

لُری : می رَتِم ، می رَتی ، می رَت ، می رَتیم ، می رَتید ، می رَتِن

کردی (سورانی): دَه رویشتِم ، دَه رویشتی ، دَه رویشت ، دَه رویشتیم ، دَه رویشتِن ، دَه رویشتن

(از مصدر (چوون) هم استفاده می گردد)

لکی : مَچم ، مَچین ، مَچئ ، مَچیمن ، مَچینُن ، مَچن

ماضی بعید

از مصدر (رفتن)

فارسی : رفته بودم ، رفته بودی ، رفته بود ، رفته بودیم ، رفته بودید ، رفته بودند

لُری : رَتاؤیم ، رَتاؤیدی ، رَتاؤی ، رَتاؤیتُ ، رَتاؤیمُ ، رَتاؤین

کردی (سورانی): رویشتِه بوم ، رویشته بوی ، رویشته بو ، رویشته بوین ، رویشتِه بون ، رویشته بون

(از مصدر (چوون) هم استفاده می گردد)

لکی : چؤیم ، چؤین ، چؤی ، چؤییـمـإن ، چؤینُن ، چؤیین .

ماضی التزامی

از مصدر (رفتن)

فارسی : رفته باشم ، رفته باشی ، رفته باشد ، رفته باشیم ، رفته باشید ، رفته باشند

لُری : همان ماضی بعید

کردی (سورانی): رویشتِه بیتِم ، رویشته بیتی ، رویشته بیت ، رویشته بیتین ، رویشتِه بیتن ، رویشته بیتن

(از مصدر (چوون) هم استفاده می گردد)

لکی : چؤییآؤیم ، چؤییآؤیت ، چؤیآؤی ، چؤیآؤیـمُن ، چؤآؤینُن ، چؤیآؤین

و...

مضارع اخباری

از مصدر (رفتن)

فارسی : می روم ، می روی ، می رود ، می رویم ، می روید ، می روند

لُری : می رِم ، می ری ، می رَه ، می ریمُ ، می ریتُ ، می رِن

لکی : از ماضی استمراری استفاده می کنند

آینده

از مصدر (رفتن)

فارسی : خواهم رفت ، خواهی رفت ، خواهد رفت ، خواهیم رفت ، خواهید رفت ، خواهند رفت

لُری : مِه راؤِم ، مِه راؤی ، مِه راؤَه ، مِه راؤیم ، مِه راؤیت ، مِه راؤِن ، مضارع اخباری هم استفاده می شود.

لکی : مِئ بچم ، مِئ بچین ، مِئ بچئ ، مِئ بچیمن ، مئ بچینُن ، مِئ بچِن

ضمایر در زبان لری و زبان لکی

ضمایر منفصل یا گسسته

فارسی

لکی

لری

من

مِ ، مِۀ

مِه

تو

تٌ ، تؤ

تو

او

آؤ ، عی

ئُو

ما

عیمأ

ایما

شما

هومه

شما

آنها

آؤِن ، عیُن

اونو

ضمایر متصل یا پیوسته

فارسی

لکی

لری

م

-َم

م

ت

-َت

ت

ش

-َئ

ش

مان

-َمُن

مُ

تان

-َتُن

تُ

شان

-َ –ُن

شُ

 

ضمیر مشترک
فارسی : خود (خودم ، خودت ، خودش ، خودمان ، خودتان ، خودشان)

لُری : خوم ، خوت ، خوش ، خومو ، خوتو ، خوشو

لکی : وژم ، وژت ، وژئ ، وژمُن ، وژتُن ، وژُن

کردی : مانند لری ، تنها با کمی تغییر

نتیجه گیری :

بر پایه مطالبی که در این مقاله ذکر شد ، لکی ، لری ، کردی و فارسی زبانهای ایرانی اند که بازمانده از زبان پارسی باستان اند و زبان پارسی باستان ریشه در زبان هندو اروپایی دارد.و زبان تمام آدمیان در اصل و ریشه یکی است.

منابع :

Crystal D., The Cambridge Encyclopedia of Language, 2nd edition, Cambridge University Press, 1996.

O'Grady, W., Dobrovolsky, M., and aronoff, M., Contemprary Linguistics, An Introduction, 2nd edition, St. Martin' Press, Inc., 1993.

ایتیوندی ، علی ؛ دستور زبان لکی ، در دست چاپ.

ایتیوندی ، علی ؛ دستور زبان لری ، در دست چاپ.

مطهری ، مرتضی ، منطق- فلسفه ، انتشارات صدرا ، چاپ چهل و سوم ، تهران ، 1388.

خوانساری ، محمد ، منطق صوری ، انتشارات آگاه ، چاپ بیست و سوم ، تهران ، 1379.

http://fa.wikipedia.org

www.ilam.medu.ir

www.loor.ir

www.lakiana.mihanblog.com

 

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 و ساعت 17:13 |

ما در این نوشته به برسی حروف و نیز رسم الخط لكی كه توسط بنده حقیر ارائه شده است ، می پردازیم.

حروف زبان لکی: حروف ، مجموع نشانه هایی كه برای نشان دادن آواهای هر زبان به كار می رود و درلکی :

آ -  أ -  إ -  ٱ -  ئ  - ۀ -  ب -  پ -  ت -  ڈ – ج -  چ -  خ -  د -  ر -  ڕ ز -  ژ – س -  ش -  ع -  ڠ -  ف -  ق – ک -  گ -  ل - ڵ -  م -  ن – ڤ -  ه  - ی -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉۈ -  ۏ -  و -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ  - نْ

مصوت ها در لكی 18 تا هستند:

آ -  أ -  إ -  ٱ -  ئ  - ۀ - ی -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  ۆ -  آٰ إٓآءَ آءْ 

صامت ها در لکی  28 تا هستند :

ب -  پ -  ت -  ڈ – ج -  چ -  خ -  د -  ر -  ڕ – ز -  ژ – س -  ش -  ع -  ڠ -  ف -  ق – ک -  گ -  ل- ڵ -  م -  ن – ڤ -  ه  - ی  - نْ- و

 

نکته : در رسم الخط لَکی اگر واژه ای با یکی از مصوت های زیر شروع شود قبل از آنها حرف «ع» قرار می گیرد(این حرف (ع) خودش به خودی خود صدایی تولید نمی کند بلکه تنها حرکت می پذیرد.):

إ -  ٱ -  ئ  - ۀ -  ێ -  ۊ -  ؤ -  ۉ -  ۈ -  ۏ -  ۆ -  آٰ -  إٓ -  آءَ -  آءْ

نکات: در لکی و رسم الخط آن:

1) حرف « ح » حذف شده است و به جای آن از « ه » استفاده می شود.

2) حروف« ذ – ض – ظ » حذف و به جای آنها از حرف« ز » استفاده می شود.

3)  حروف« ث – ص » حذف و به جای آنها از حرف« س» استفاده می شود.

4)  حرف« ط » حذف و به جای آنها از حرف« ت » استفاده می شود.

5)  حرف« غ » حذف و به جای آنها از حرف« خ» استفاده می شود.

6) به حروفی که مصوت فتحه را می پذیرند حرف « أ» اضافه می کنیم.

7) به حروفی که مصوت کسره را می پذیرند حرف « إ» اضافه می کنیم.

8) به حروفی که مصوت ضمه را می پذیرند حرف « ۉ» اضافه می کنیم.

9) به حروفی که مصوت « ئُو » را می پذیرند حرف « ۈ» اضافه می کنیم.

10) به حروفی که مصوت « ایی مثل دیر» را می پذیرند حرف « ی » اضافه می کنیم.

11) به حروفی که مصوت « آ» را می پذیرند حرف « آ » اضافه می کنیم.

12) در لکی مصوت هایی وجود دارد که در فارسی وجود ندارد که عبارتند از:

 الف) مصوت « ؤ » : این حرف صدایی شبیه «ö» در لاتین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن «ؤ» اضافه می کنیم.

 ب) مصوت « ۆ» : این حرف صدایی شبیه « œ» در لاتین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن « ۆ» اضافه می کنیم.

 ج) مصوت « ئ » : این حرف صدایی شبیه « ё» در لاتین است و یا صدای « اِ کشیده» را دارد و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن «ئ» اضافه می کنیم.

د) مصوت « ێ» : این حرف صدایی شبیه «ی» کوتاه یا سنگین است و حروفی که این مصوت را می پذیرند به آن « ێ» اضافه می کنیم.

ه) مصوت « ۏ» : این حرف صدای (اُ) کشیده را دارد

و) مصوت «ۊ» : این حرف صدای مانند مصوت (ü) در لاتین دارد .

ز) مصوت «ٱ » : این حرف را میتوان فتحه کشیده خواند. این حرف در زبان اوستایی موجود است .

ح) مصوت « آٰ» : این حرف صدای (آ) کشیده را دارد.

ط) مصوت « آءَ» : این حرف صدایی مرکب از مصوت (آ) و (-َ کوتاه : أ ) را دارد

ی) مصوت « إٓ »: این حرف مرکب دو مصوت (إ) و (آ) می باشد.

ک) مصوت « آءْ» : این حرف صدایی مرکب از مصوت (آ) و (-ِ کوتاه یا إ ) را دارد.

ل) مصوت « ۀ » : این حرف از ترکیب دو مصوت (-ِ کوتاه یا همان إ) و (-َ کوتاه یا همان أ) تشکیل می شود.

13) در لکی حروفی وجود دارد که در فارسی وجود عینی ندارد  به عبارتی در الفبای فارسی نیست که عبارتند از:

  الف) حرف «ڵ » که مانند «ل» تشدید دار اما از ان سبک تر

  ب) حرف « ڕ » که مانند «ر» تشدید دار اما از ان سبک تر

  ج) حرف «نْ» که با حرکت پذیری حرف ماقبل خود صدایی مابین حرف «ن» و «گ» تولید می کند که به آن نون خیشومی یا تو دماغی می گویند.

د) حرف « ڈ » که حرفی مابین (ت) و (د) دارد.

ه)حرف«ڠ » : که حرفی مابین (خ) و (غ) دارد

14) حرف « ع » به مانند « ء » در زبان فارسی و عربی عمل می کند و حرکت می پذیرد . با این تفاوت که در پایان  یا میان کلمه نمی آید.

15) حرف «نْ» نیز نمی تواند در اول کلمه قرار بگیرد و با حرکت (صدا پذیری ) حرف قبل از خود معلوم می شود.

16) حرف «و» همان (واو) است اما به شکل عربی آن ، و باید که قبل و یا بعد آن حرف صدادار قرار بگیرد.

حال با هم به رسم الخط لکی شعری مینویسیم:

یئ رۈژ پئمإ سآر ، مإجلێسآنإ پێش     آدأمێ ژأ عإڵم هآوآڵ پإرسـآم لێـش

ڤآتــإم هــئ آدأم ژأ دآؤرۉن مـأنـأ        بوآچ وأ پأری عۆسـۈڵ دیـن چأنـأ

ڤإت مإ مإلآ نیـم عـإلـمـإم نـأخوأنأ       عأسآ مأزآنإم عۆسـۈڵ دیـن چـأنــأ

عۆسۈڵ دین پأنجأ پأنج  تإرمأنآشأ      هأرمٱنآی ڕإکإنـێ رإکنـێ ڤأ لآشـأ

عأڤأڵ ڤأ تـآؤهید یـآنـئ خـۆدآوأن        نأخۆرد نأخآو نأ زآد ؤ نـأ مأرگ

عیلأن نأبۏوأت

مإهـٱمـأد خآمـتـأ ژأ پـئڠأمـبأرۉن        عـۈلأن عـأدإڵأن وأ دألیل بإرهـۉن

عأمأر أنتأرکۆش دأر ژأخئوأرکأن      بێ شإگ عیمآمـأن لأ یـآزأ فـأرژأن

تإرآزی وأ دأس ڕۈ دأشـتإ مـٱشأر      گـۆنآ وأ سـوآو مأکیـشآن یـئ سـأر

گــۆنـآ وأ سـوآو وأ مـیـزآن مأیــۈ       فأرژأن زأ مآدأر گۆریـزآن مأیـــۈ

معنی :

یک روز صبحگاهان در مجلسی که از برای بزرگان بود ، انسانی را از برای دانستن ، پُرسشی نمودم. بدو گفتم ای انسانی که از زندگانیت هنوز مانده ؛ تو را پرسشی دارم ، حال می خواهم از دانایی ات پاسخم را بیاوری. و آن این که اصول دین چند است ؛ گفت : من مُلا نیستم و علمی را فرا نگرفته ام. اما می دانم که اصول دین چند است. اصول دین پنج است و آن پنج تا هرکدام معنایی با خود دارند و هر معنایی رُکنی در کنار دارد.

نخست ؛ توحید ، که خدا یگانه است ، نه خوردی دارد نه خوابی و نه زاییده است و نه از برای او مرگی است.

سپس نبوت ؛ که محمد پیغمبری است که خاتم پیغمبران است.

و پس از آن عدل خداوندی است که آن با دلیل و برهان روشن است.

به راستی پس از محمد جانشینی است و اوست کسی که کشنده عَمربن عبدود است ، و اوست از جا کننده درب خیبر که بی شک از اوست یازده فرزند ، که همه جانشین محمدند،و امام.

روزی خواهد بود که در دشتی به نام محشر گناه و ثواب را بر ترازو نهند و در آن بر کسی ستم نخواهد شد و چه روز سختی است آن ، که مادر از فرزند گریزان است

توجه : لازم به ذكر است كه این رسم الخط در كتابهای زیر مورد استفاده قرار گرفته است كه همه در دست چاپ می باشند :

1-    كتاب « قواعد دستوری در گفتار مردمان لك » نوشته بنده حقیر ، علی ایتیوندی.

2-    كتاب « ضرب المثل های لكی » نوشته آقای عباس اسدی ، بالغ بر 2000 ضرب المثل.

3-    كتاب « نهج البلاغه به زبان لكی » ، نوشته بنده حقیر ، علی ایتیوندی.

4-    و ... .

 

 

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 و ساعت 23:46 |
به نام خدا

خدای را سپاس که پس از چند سال تلاش و کوشش در کار پژوهش و کاوش درباره زبان لکی و فرهنگ مردمان آن توانستیم که کتاب دستور زبان لکی را به پایان برسانیم و آن را آماده چاپ نماییم .

ان شالله پس از گرفتن مجوز چاپ آن را منتشر می کنیم.

این کتاب در حدود 210 صفحه  در 20 فصل به نگارش در آمده است. که در آن به

1- رسم الخط ارائه شده توسط بنده برای نوشت زبان لکی

2- نحوه ساخت فعل - اسم - جمله و ...

3- مقایسه زبان لکی با زبان های باستانی به مانند < پارسی باستان - اوستایی - پهلوی >

4- مقایسه زبان لکی با زبان های کْردی و لری

5- تجزیه و ترکیب در زبان لکی

و...

 

امیدواریم مورد رضای خدا باشد و امری باشد برای ظهور قائم آل محمد.

 

 

با سپاس

 علی ایتیوندی

1389/2/30

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 و ساعت 12:37 |

تَلّ1

تؤیکئ اِئ سئ2

بئ گیس3

یوژ4

رُچین5

خآوئ اِئ نِییِن6

بئ کُوم7

بئ خِش8

یانئ اِئ تِرس9

کُمِ زَلین10

تا سار 11

سؤَکُنئ اَژ بئم12

تا ...

گیسا13

تیسکئ اِئ سئیی14

هَت15

اَردئ مِئر16

مِئرئ اَر هئس17

تیسکئ اَر  پئس18

تآوئ اَر گئس19

هئسی اَر هئسِنئ هئسا20

هُئَر اَژ گیسِنئ گیسا21

تا ....

تا گیس22

 

[1] - تلخی و تاریکی

[2] - آورده ای از سیاهی

[3] - بدون روشنایی

[4]- سوز سرما

[5] - سردی و یخ زدگی

[6] - در خوابی که از ندیدن بود

[7] - بدون آرامش

[8] - بی صدا و سر در خود فروبرده

[9] - خانه ای از ترس و نگرانی

[10] - کامی از ترس

[11]- -تا صبح

[12] - بامدادی از بیم

[13] - روشنایی (گیسا : اسم دختر)

[14] - پرتوی از تاریکی

[15] - آمد

[16] - با او مهر

[17] - مهری بر هستی

[18] - پرتوی بر بدی  

[19] - و زنده کردن امید (معنی ظاهری : تاب دادنی بر گیسوان)

[20] - هستی از هستی اوست که هست

[21] - خورشید از روشنایی اوست که روشن است

[22] - تا روشنایی (تاگیس : اسم دختر)

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 14:30 |

اشاره: كیومرث امیری كله‌جوبی متخلص به “لك امیر” را كمابیش می‌شناسیم. لك‌ها او را به خاطر اشعار لكی‌اش كه بخشی از آن را چون قصیده‌‌ی معروف (بی‌سیتیون مه‌نی نووین) دكلمه كرده‌است، می‌ستایند. امیری كله‌جوبی سال ۱۳۳۸ در روستای كله‌جوب بخش فیروزآباد از توابع كرمانشاه به دنیا آمد. پس از طی تحصیلات ابتدایی راهی شهر كرمانشاه شد. او در كرمانشاه با مشكلات فراوان تحصیلاتش را تا سطح دیپلم در رشته‌ی ادبیات ادامه داد. سپس وارد دانشگاه شد ولی به دلیل مشكلات، دانشگاه را نیمه‌تمام رها كرد. از وی تا كنون چهار كتاب با عناوین “مرثیه‌ای برای تو”، “گورستان یخ‌زده” (هر دو مجموعه قصه می‌باشند)، “دیوان شعر خریوه” به زبان لكی و “افسانه‌های لكی” به چاپ رسیده‌است. امیر‌ی علاوه بر نویسندگی، روزنامه‌نگاری با تجربه و شناخته شده نیز می‌باشد. وی مدت ۱۲ سال به عنوان خبرنگار رسمی روزنامه‌‌ی كیهان در كرمانشاه فعالیت چشم‌گیری داشته و در بسیاری از نشریات محلی و سراسری نیز قلم زده‌است. علاوه‌ بر این فعالیت‌ها، امیری در فیلم‌نامه‌نویسی نیز سال‌ها فعالیت داشته، تحقیق و نویسندگی مجموعه‌ی سریال”سیمره رود بی‌بازگشت” كه صدا و سیمای مركز كرمانشاه آن را تهیه كرده و بارها از شبكه‌های مختلف كشور پخش گردید، از جمله آثار ماندگار امیری كله‌جوبی است. آن‌چه بیش‌تر از همه‌ نام كیومرث امیری كله‌جوبی(لك‌امیر) را بر سر زبان‌ها انداخته است، شعر”بی‌سیتیون مه‌نی نه‌ووین” و چندین قطعه شعر دیگر به زبان لكی است كه او برای نخستین‌بار در تاریخ شعر لكی به شیوه‌ی حرفه‌ای دكلمه نموده‌است. این شعر موج عظیمی از جر و بحث‌ها و شایعات را در خصوص این شاعر مردمی به راه انداخت. امیری‌كله‌جوبی پژوهش‌گر توانایی است كه بیش‌تر دغدغه‌ی ذهنی خود را تحقیقات گسترده‌ای می‌داند كه در خصوص قوم لك انجام داده‌است. به همین خاطر نشریه‌‌ی سیمره با وی به گفت‌وگو نشسته‌است؛ چكیده‌ی این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم: -آقای امیری برخی از آثار شما گواه این است كه درباره‌ی تاریخ تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اید بنابراین می‌توان گفت شما قبل از هر چیز یك پژوهشگر هستید تا مثلاً یك روزنامه‌نگار یا شاعر، بفرمایید دامنه‌ی تحقیقاتی كه تا كنون انجام داده‌اید به كجا رسیده‌است؟ من بیش‌تر در خصوص تاریخ لك‌ها تحقیق می‌كنم. نخست این‌كه باید عرض كنم این گوشه‌ی از تاریخ سرزمینمان متأسفانه با كمبود شدید منابع مكتوب روبه‌رو است، در حالی كه اقیانوس بی‌كران و دست‌نخورده‌ای است كه عمق و گستره‌ی آن بیش از حد تصور است و بعد هم این‌كه بی‌تردید عمده‌ی مشكل فرهنگی مردم ما بی‌اطلاعی از تاریخ سرزمین‌شان است. ناآگاهی از تاریخ در حقیقت ناآگاهی از هویت خویشتن خویش است. بیچاره‌ترین مردمان كسانی هستند كه از تاریخ و سرنوشت و در نتیجه هویت خود بی‌اطلاع‌اند. درد بی‌اطلاعی از سرنوشت و بیماری بی‌هویتی از آن دست درد و بیماری‌هاست كه انسان را تا خط آخر بدبختی و ذلت سوق می‌دهد. من علاقه‌ی زیادی به تاریخ، خصوصاً تاریخ سرزمینم دارم، البته نمی‌توانم ادعا كنم یك مورخ حرفه‌ای هستم. اما تحقیقات زیادی در باره‌ی تاریخ ایران و زادگاهم یعنی منطقه‌ی لك‌نشین دره‌ی مهرگان(سیمره) انجام داده‌ام و باید عرض كنم چون در این مورد متأسفانه هیچ تحقیق جامعه‌‌ای تاكنون انجام نشده‌است، به نكات بكر و تازه و قابل توجه‌ای در تاریخ دست پیدا كرده‌ام، ولی گویی هنوز هم‌ دستی‌ در كار است كه نمی‌خواهد به این واقعیت‌های تاریخی گوش فرا دهد. در تحقیقاتی كه در تنهایی و انزوای صرف انجام داده‌ام به این نتیجه رسیده‌ایم كه سرزمین ایران یكی از مظلوم‌ترین سرزمین‌های جهان و مردم ایران از ستم‌دیده‌ترین مردمان دنیا در طول تاریخ بشرند. مظلوم‌تر از ایران، منطقه‌ی بومیان دره‌ی مهرگان(سیمره) یعنی همین حوزه‌ای كه لك‌ها در آن ساكن‌اند، می‌باشد. مظلومیت‌هایی كه اگر با دقت آن را در اوراق تاریخ دنبال كنی چه بسا كارت به نیهیلیسم و حتا دیوانگی هم بكشد. می‌خواهم فقط اشاره‌ای‌ به عمق فاجعه كرده‌باشم، در این‌جا با توجه به گستره‌‌ی نشریه‌ی شما نمی‌خواهم درباره‌‌ی تاریخ پر فراز و نشیب و رنج‌آور ایران‌زمین بحثی به میان بیاورم و ناچار اشاراتی به تاریخ خطه‌ی مهرگان‌كده(سیمره) خواهیم داشت و امیدوارم بتوانم شما را در تهیه‌ی مصاحبه‌تان یاری كرده و حق مطلب را نیز تا حدودی ادا كرده‌باشم. توجه داشته‌باشید، بومیان دره‌ی مهرگان را برای نخستین‌بار این‌جانب باب كردم. منظور از بومیان دره‌ی مهرگان قوم لك، ساكن در حواشی رودخانه‌ی سیمره هستند كه از قرن‌ها پیش تاكنون در این منطقه زیسته‌اند. -ببخشید، یعنی چنین واژه‌هایی را شما خودتان ابداع نموده‌اید؟ خیر، من این واژه‌ها را از اوراق تاریخ بیرون كشیده‌ام. این واقعیت‌ها در منابع تاریخ منطقه وجود دارد. ببینید، ما امروز سیمره را فقط به عنوان نام یك رودخانه می‌شناسیم. حال آن‌كه سیمره نام منطقه‌ای است دره مانند كه از كوه چهل‌كودك یا چهل نابالغان در نهاوند از استان همدان آغاز و تا دره‌شهر و آبدانان در استان ایلام امتداد می‌یابد. تمامی حاشیه‌های این رودخانه در كوه و دره‌ها و دشت و دمن‌های این دره‌ی باستانی آثار تمدن‌های گوناگونی نهفته است كه این خود گویای جریان زندگی مستمر از قرن‌ها پیش تا كنون در این نقطه از سرزمین‌مان ایران می‌باشد. به طور خلاصه آن‌چه از آثار به جا مانده در دره‌ی سیمره موجود می‌باشد گویای آن است گروهی بشر كه در دوران غارنشینی در غارهای موجود در كوه‌های پراو و بی‌ستون مانند غار خر، مرخریل و… می‌زیستند. پس از كشف كشاورزی از این غارها خارج شده و به كناره‌های رودخانه‌ی سیمره و سرچشمه‌های آن برای كار كشاورزی روی آوردند و نخستین تمدن خود را هم‌زمان با چهار تمدن بزرگ جهان كه در كنار رودخانه‌ها به وجود آمدند، پایه‌ریزی كردند و در این خطه ماندگار شدند. چنان‌چه ما این گروه را با توجه به آثار تاریخی فراوان دیگری كه موجود و مرتبط با این امر می‌باشد، قوم لك بدانیم، پس این نتیجه حاصل می‌شود كه نخستین ساكنان این دره، بومیان آن هستند و چون نام این دره قبل از حمله‌ی اعراب به ایران، دره‌ی مهرگان یا مهران‌كده یا مهران قذف بوده پس ساكنان این دره را بومیان دره‌ی مهرگان می‌نامیم و سپس دوره‌های بعد را نیز مورد دقت قرار خواهیم داد، خوب بعد آریایی‌ها به ایران مهاجرت می‌كنند و سپس بحران‌های بعدی و همین‌طور كه پیش می‌رویم، آثار و عوامل به جا مانده در دره‌‌ی سیمره این واقعیت را برای ما آشكار می‌كند كه ساكنان این دره همین قومی هستند كه از ابتدا در آن ساكن بوده‌اند. این امر را به زبان، فرهنگ، داشته‌ها، خوی و خصلت‌ها، آثار و بقایای به‌جا مانده‌ی موجود و بسیاری واقعیت‌های دیگر در این خطه و در میان این قوم به سهولت نشان می‌دهد. - ببخشید با توجه به اظهارات جناب‌عالی پس تكلیف این كه می‌گویند نخستین اقوام ایرانی را اقوام مهاجر آریایی تشكیل می‌دهند، چه می‌شود؟ درست است و هیچ تناقضی در این موضوع پیش نمی‌آورد، ببینید زمانی كه آریایی‌ها به سرزمین پهناور ایران مهاجرت می‌كنند، بی‌شك ایران و خصوصاً خطه‌ی سیمره خالی از سكنه نبوده‌است، جمعی از آن اقوام هم كه به این نقطه آمده‌بودند در همسایگی با این بومیان با آن‌ها آمیخته و یكی شدند و روند زندگی ادامه یافت تا این‌كه ساكنان این خطه كه از سوی اقوام دیگری كه در پشت كبیركوه و در پهن‌دشت‌های شوش و خوزستان زندگی می‌كردند مورد حمله و هجوم‌های مكرر و ویرانگر قرار گرفتند و به همین خاطر ساكنان این منطقه برای مقابله با این قوم یا اقوام مهاجم تصمیم گرفتند یك اتحاد مشترك به وجود آورند كه این اقدام آن‌ها منجر به تشكیل نخستین تشكیلات حكومتی مركزی در این نقطه شد. آن‌ها برای مقابله با این مهاجمان رفتند سراغ شخصی خردمند و فاضل به نام (دیااكو) كه در تاریخ از وی به عنوان شخصی عادل و پاك‌سرشت یاد می‌شود و آن شخص فرزانه را كه در شرق دشت نیشا(ماهیدشت) امروزی می‌زیست، به عنوان حاكم یا بزرگ و رئیس خود برگزیدند و با چنین اتحاد و تشكلی موفق شدند نخستین حكومت تشكیلاتی در این نقطه را به وجود آورند و با ایجاد چنین تشكیلاتی توانستند نه تنها آن قوم را شكست بدهند بلكه بر آن‌ها هم غلبه نمایند. -واژه‌ی سیمره از چه زمانی بر این منطقه اطلاق شده. آیا از ابتدا این منطقه سیمره نام داشته و یا نام دیگری داشته‌است؟ خیر. سیمره نامی است كه اعراب بر این منطقه گذاشتند. نام نخست این منطقه مهرگان‌كده بوده و رودخانه‌ی سیمره نیز به “آوكنی”، “خواپ” و یا “خواسپ” اشتهار داشته ولی پس از حمله‌ی اعراب به ایران آن‌ها چنین نامی را بر این منطقه نهادند. گفته می‌شود عرب‌ها با دیدن دو قله‌ی موازی در كبیركوه با طنز گفتند این قله‌ها به شكل دندان‌های (سیمره) است. سیمره زن معروفی در میان اعراب آن روزگار بوده و متأسفانه این نام یعنی سمیره یا سمیرا و … در نهایت سیمره روی این منطقه ماندگار شد. -سرچشمه‌ی رودخانه‌ی سیمره كجاست و این رودخانه به كدام دریا می‌ریزد؟ سیمره به هیچ دریا و اقیانوسی نمی‌ریزد. سرچشمه‌های این رودخانه تشكیل شده‌است از رودخانه‌های گراب در روانسر، رازآور در كامیاران، مرگ در سرفیروزآباد كه این سه رودخانه در شرق شهر كرمانشاه، رودخانه‌ی قره‌سو را به وجود می‌آورند و با ادامه‌ی جریان رودخانه‌ی قره‌سو، این رودخانه در دروفرمامان و در نقطه‌ای به نام دو‌آب با رودخانه‌ی گاماسیاب در هم می‌ریزند و رود سیمره را تشكیل می‌دهند. گاماسیاب نیز از رودخانه‌ای كه از سراب چهل كودك در نهاوند سرچشمه می‌گیرد پس از آمیختن با رودخانه‌ی دینور آب تشكیل می‌شود. این پنج رودخانه سرچشمه‌ی رود بزرگ سیمره را تشكیل می‌دهند. سیمره پس از آن با عبور از میان كوه و صخره‌ها و دشت و دره‌های زیادی به طول تقریبی ۷۴۰ كیلومتر تا دره‌شهر امتداد می‌یابد و در مسیر راه خود با رودخانه‌های دایمی و فصلی زیادی مانند رودخانه‌ی كشكان در پل‌دختر و ده‌ها و بلكه صدها رود كوچك و بزرگ دیگر مسیر خود را به سوی دشت‌های دزفول ادامه می‌دهد و پس از آن با نام كرخه امتداد یافته و در نهایت هورالعظیم در كشور عراق را تشكیل می‌دهد. سیمره تنها رودخانه‌ای است كه به هیچ دریا و یا اقیانوسی نمی‌ریزد. نام “سیمره رود بی‌بازگشت” بر سریالی كه در سال ۱۳۷۶ در صدا و سیمای مركز كرمانشاه ساخته شد، به همین مناسبت بوده‌است. -هجوم‌های زیادی مانند هجوم یونانیان، اعراب و … به ایران صورت گرفته و اصلاً عده‌ای معتقدند كه ساكنان هر سرزمینی بارها و بارها نابود شده و نژادها و اقوام دیگری جانشین آن‌ها شده‌است، چگونه این قوم طی این ویرانی‌ها و هجوم‌ها باز هم دوام آوردند و از بین نرفتند؟ آفرین! اتفاقاً به نكته‌ی بسیار جالبی اشاره كردید چرا كه این یكی از آن نكات بسیار جالب و ویژگی بارز و منحصربه‌فرد ساكنان این دره است كه آن‌ها چگونه مقاومت كردند، دوام آوردند و توانستند همه‌ی این هجوم‌ها را تاب بیاورند. درست است، این موضوعی كه اشاره كردید در بسیاری از جاهای دنیا مصداق پیدا می‌كند، اما در این منطقه با توجه به ویژگی‌های منحصربفرد ایرانیان خصوصاً ساكنان این خطه كه از اصیل‌ترین نژاد ایرانی محسوب می‌شدند و نیز با توجه به موقعیت استراتژیكی و سوق‌الجیشی منطقه كه بدان خواهم پرداخت شكل دیگری به خود می‌گیرد. هم‌اكنون نمونه‌ی بارز آن كشور مصر است. كشور مصر یكی از تمدن‌های بزرگ و از نخستین تمدن‌های چهارگانه‌ی بشری است كه در كنار رودخانه‌ها به وجود آمدند، از چهار تمدن نخست در جهان یكی تمدن مصر بود كه در كنار رود نیل شكل گرفت اما پس از هجوم اعراب چیزی از آن تمدن جز اهرام مصر باقی نماند. مصر اكنون یك كشور عربی تمام عیار است. اما تمدن ایران كه حتا شدید‌تر از سرزمین مصر مورد هجوم اعراب واقع گردید، پایدار ماند. معروف است كه از یك فرد مصری سؤال می‌كنند چرا بعد از حمله‌ی اعراب به مصر تمدن مصر به كلی نابود شد حال آن‌كه تمدن ایران مقاومت كرد و از بین نرفت او در جواب می‌گوید: به خاطر این‌كه ایرانی‌ها فردوسی را داشتند. این موضوع بسیار قابل تعمق است و درست به سؤال شما پاسخ می‌دهد. در منطقه‌ی مورد بحث ما یعنی دره‌ی مهرگان نخست این‌كه مردمانی زندگی كرده و می‌كنند كه از حیث روحیه مقاومت و پاسداری از مام وطن و شرف ملی خود در دنیا بی‌نظیرند. شما بی‌گمان تاریخ را خوانده‌اید. همین مردمان بودند كه اسكندر مقدونی را در این نقطه زمین‌گیر كردند، تیمورلنگ از شهامت و دلاوری آن‌ها ناله سر می‌دهد و در قرن معاصر بزرگ‌ترین ضربات را همین مردم به روس‌ها و انگلیسی‌ها پس از جنگ دوم جهانی وارد كردند. ساكنان این منطقه اصیل‌ترین نژاد ایرانی هستند كه از حیث ژنتیك، زبان، فرهنگ، و… اصالت و هویتشان دست‌نخورده باقی مانده‌است و دلیل آن هم وجود كوهستان‌های بزرگ و رشته‌كوه‌های پوشیده از جنگل زاگرس بوده. این مردمان چون اصولاً بیابانگرد و چادرنشین بودند با استفاده از مراتع و چراگاه‌ها و آب فراوان رودخانه‌ی سیمره و چشمه‌سارهای بی‌نظیر منطقه از هر حیث خودكفا بودند، یعنی با كشاورزی و دام‌پروری كه شغل آبا اجدادی آن‌هاست توانسته‌اند مدت‌های طولانی در كوه‌ها پناه بگیرند بدون آن‌كه محتاج به چیزی از بیرون از حلقه‌ی زندگی خود باشند. خوب كه توجه می‌كنیم، می‌بینیم هرگاه مهاجمان به ایران یورش آوردند، مردم این منطقه با دلاوری و رشادت به مقابله‌ با آن‌ها پرداخته‌اند و زمانی كه تاب مقاومت را از دست داده‌اند، به كوه‌ها كه پناهگاه‌های امن و مطمئنی برای آن‌ها بوده عقب‌نشینی كرده و در دل كوه پناه گرفته‌اند و در همان حال به زندگی دام‌پروری و كشاورزی خود ادامه داده‌اند بدون آن‌كه دشمن بتواند به سنگرهای آن‌ها در صخره‌های صعب‌العبور و جنگل‌های تنیده در هم منطقه راه پیدا كند. شیوه‌ی دیگر مقاومت این مردمان سنگ بر شكم خود بستن و قناعت و مقاومت در برابر گرسنگی و نداری و سختی‌های زندگی بوده‌است. البته از چنین روحیه و اتحاد ذاتی نیز برخوردارند كه تكه نانی و كاسه‌ای آرد را در بین چهل خانوار به طور مساوی تقسیم كنند و به این شكل توانسته‌اند زبان، فرهنگ، نژاد، هویت و اقتصاد خودكفای خود را قرن‌ها در سكوت و انزوا حفظ كنند.
-این قوم از حیث نژادی شامل كدام قوم و قبیله‌هایی كه در تاریخ بدان‌ها اشاراتی شده‌است، هستند و حاكمیت خود را كی و چگونه از دست دادند؟ ساكنان این دره[سیمره] مادها هستند كه پس از شكست از پارس‌ها به حاشیه رانده شده و می‌توان به جرئت گفت از آن زمان تا كنون به عنوان قوم مغلوب در سكوت و انزوا و مورد غضب بوده‌اند. قومی كه در زمان شكوه و جلال خود با اقوام دیگری چون لولوبی‌ها و كاسی‌ها زندگی مسالمت‌آمیزی داشتند اما بعد از شكست از پارس‌ها تنها شدند و چون با هیچ قوم و قبیله‌‌ی دیگری آمیخته نشدند به زندگی چوپانی و بیابان‌گردی و اما مستقل خود ادامه داده‌اند. مثلاً ما به زبان لكی اگر دقت نماییم، ‌این زبان به كهن‌ترین زبان ایرانیان باستان و به زبان اوستا بسیار نزدیك‌تر است. زبان لكی با زبان اورامی كه مورخین و صاحب‌نظران آن را نخستین زبان ایران باستان به حساب می‌آورند، تفاوت چندانی ندارد و اصلاً یك زبان است، فقط اورامی‌ها توانسته‌اند شكل و محتوای زبان‌شان را بهتر از لك‌ها حفظ كنند و لك‌ها تغییراتی جزیی در زبان‌شان به وجود آمده‌است، با این حال بیش از ۴۰ درصد از واژه‌های زبان لكی همان زبان اوستایی است. واژه‌های معمول و رایجی چون: كُر=پسر، دِت=دختر، پیا=مرد، ژن=زن، گپ=دیالوگ،و … و هم‌اكنون نیز واژه‌های بسیاری در زبان لكی وجود دارد كه معادل فارسی ندارند. مثل: ورَنسك=حالتی شبیه به سكسكه كه در پایان گریه‌ی شدید و طولانی به كودكان دست می‌دهد. یا رامكه= تخم و یا چیزی شبیه به آن‌كه در لانه‌ی مرغ قرار می‌دهند تا پرنده بر اساس غریزه تخم خود را كنار آن بگذارد و ده‌ها و بلكه صدها واژه‌ی دیگر از این دست در این زبان وجود دارد. لكی زبانی است با قدمت طولانی و گستردگی فراوان كه به طور خودجوش واژه‌سازی می‌كند. مثلاً در كوهدشت به پستانكی كه برای فریب كودك از آن استفاده می‌شود(پتی‌مژ) می‌گویند. ببینید این واژه و صدها واژه‌ی دیگر مانند آن را مثلاً فرهنگستان زبان نساخته است، این واژه‌ها با توجه به گستردگی و وضعیت هارمونی این زبان توسط مردم عادی به وجود آمده‌اند. -به جز این‌ها كه برشمردید و البته گذرا بدان‌ها اشاره فرمودید، در خصوص افراد و شخصیت‌های بارز این منطقه به چه نتایجی دست پیدا كرده‌اید؟ من همیشه گفته‌ام تاریخ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این منطقه هرگز مورد كنكاش و تحقیق قرار نگرفته است. دره‌ی مهرگان قلعه‌ای تاریخی باستانی است كه زیر خاك مدفون است و این خود خلأ بزرگی را در تاریخ ما به وجود آورده‌است. در خطه‌ی سیمره شخصیت‌های بزرگی حضور پیدا كرده‌اند كه انگار دست عمدی وجود دارد كه هنوز هم نمی‌خواهدكسی آن‌ها را بشناسد. همان‌گونه كه آثار ادبی فراوانی خصوصاً در زمینه‌ی شعر لكی كه هرگز گردآوری نشده و بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌اند. ده‌ها و بلكه صدها شاهنامه، مثنوی، خمسه و… منظوم لكی و صدها و بلكه هزارها افسانه، تمثیل، ضرب‌المثل، پند پیشینیان و… كه فقط و فقط خاص مردمان این منطقه بوده‌است، وجود داشته كه متأسفانه بسیاری از آن‌ها از میان رفته‌است. شرایط تاریخ این نقطه از سرزمینمان به گونه‌ای است كه با مرگ هر پیرمرد و پیرزنی از این قوم انبوهی از تاریخ سیاسی و فرهنگی منطقه با او دفن می‌شود. مردم این خطه حتا نجوم‌شناسی خاص خود را دارند. یك نجوم‌شناس كاملاً علمی و ریشه‌دار راجع به فصول سال‌، ماه‌ها سیر تكوینی و تكاملی زمان‌ها و اتفاقات مهم كیهانی و بسیاری دیگر از علوم كه افراد خاصی از مردمان این خطه در آن علوم تبحر داشته‌اند. مثلاً (شاكه و مه‌سور) كه از نخبگان معاصر هم هستند این دو از شعرای بزرگ و توانا و از نجوم‌شناسان این خطه بوده‌اند. از آن همه اشعار پر مغز و نجوم‌شناسی‌های بكر و علمی آن‌ها چیز زیادی در دست نیست. بگذریم، بعضی‌ها برای كسب نان و یا نام اشعاری را به این دو بزرگوار نسبت داده و به چاپ می‌رسانند كه به نظر من خیانت به علم و دانایی آن‌هاست. مردم این منطقه در علم پزشكی خاص خود نیز تجارب و تبحر فراوانی دارند. بعضی‌ها به استادان شكست‌بست اشتهار داشته‌اند و بعضی زن‌ها به علم مامایی وارد بوده‌اند. شاهنامه‌خوان‌های سرشناس، شعرا، طنزپردازان و… بسیاری در بین این قوم بوده و هم‌اكنون نیز هستند كه در هنر خود بی‌نظیر و بی‌رقیبند و یا شما حساب كنید از حیث سیاسی در این منطقه ما چه كسانی را داشته‌ایم. شما بروید فقط مثلاً روی شخصیت و كارهای دكتر هوشنگ اعظمی مطالعه كنید به آسانی متوجه خواهید شد كه واقعاً با یك فرد عادی روبه‌رو نیستید. با یك نخبه‌ی تمام عیار و شخصیت الگوپرداز و قهرمان ملی و افسانه‌ای مواجه‌اید كه از حیث خردمندی، عدالت‌خواهی، مبارزه، جسارت و مردمی‌بودن نظیرش را پیدا نخواهید كرد. یا مبارزات سران ایلات و عشایر لرستان در نبرد با دیكتاتوری رضاشاهی و آن هم در اوج خفقان و شدت سركوب نظام ایلی كه در نهایت هم گروهی از آن‌ها در بروجرد به دارآویخته شدند و قبل از آن‌ها قلندران بزرگی چون باباطاهر و…. این خطه پر است از شخصیت‌های گران‌قدری كه هریك در جایگاه خاص خود بدون اغراق حرف نخست را زده‌اند. شیرزنانی مانند«قیم‌خیر» و… اما كِی و كجا كسی در این خصوص جمله‌‌ای بر زبان رانده‌ و یا تحقیقی ارزشمند انجام داده‌است. ضروری است اشاره كنم اخیراً عده‌ای هم پیدا شده‌اند كه در این میدان خالی بدون كمترین علم و تجربه‌ای اقدام به چاپ و نشر كتاب‌ها و یا مقالاتی در خصوص قوم لك می‌كنند كه در برخی جاها شرم‌آور است و در عین حال به دلیل كم‌سوادی‌شان لطمات و صدمات سنگینی بر فرهنگ این قوم وارد می‌آورند. واژه‌های لكی را شما اگر جمع‌آوری كنید بی‌تردید به گنجینه‌ی عظیم و قابل قبولی دست خواهید یافت كه در نوع خود بی‌نظیر خواهد بود. من به‌سان غواصی هرگاه به دنبال مرواریدی از این همه مروارید‌ها در این اقیانوس بی‌كران غوطه می‌زنم در آن عمق چنان غرق حیرت و محو تماشا می‌شوم كه حقیقتاً سررشته‌ی كلام را از دست می‌دهم. این اقیانوس، بسیار گسترده، زیبا و مملو از زیبایی‌های بكر و بی‌نظیر است. ما كسی را نداریم. ما مردمان بی‌كس و غریبی هستیم كه قرن‌های طولانی است به حقیقت تاریخی و فرهنگی خود پشت كرده‌ایم. باید چاره‌ای اندیشیده شود و الا این همه زیبایی و ثروت مادی و معنوی از دست خواهد رفت. -جناب امیری الان فعالیتتان بیش‌تر روی كدام رشته متمركز است؟ روی تاریخ این خطه و هرگاه بیش‌تر غرق آن می‌شوم از سر دردمندی و دل‌تنگی قطعه شعری برای دل خودم می‌سرایم و بس. امیدوارم روزی بتوانم با این همه مشغله و دربه‌دری و بی خورد و خوراكی و غم زن و فرزند و نان بتوانم كاری جدی و قابل قبول ارایه نمایم. ولی حجم و سنگینی كار به اندازه‌ای است كه نیازمند فعالیت مستمر و تخصصی ده‌ها و بلكه صدها متخصص دل‌سوز و میهن‌پرست است كه باز هم امیدوارم كسانی كه در این زمینه‌ها كار می‌كنند و كسانی كه توان قلم زدن و تخصص كار كردن در این حیطه را دارند قدم پیش گذاشته و بیش از این اجازه ندهیم میراث گران‌بها و ارزشمند آبا و اجدادی‌مان كه مملو از مهر و دوستی، انسانیت و برابری، عدل و عدالت‌خواهی و حقیقت‌جویی است، فدای مطامع زودگذر دنیوی و پول‌پرستی و كم‌لیاقتی‌ها گردد، چرا كه هر قوم نتواند هویت خود را بشناسد نخستین قربانی ظلم و ستم خواهد بود و در سایه‌ی ظلمت و جهل، هیچ قومی به سرافرازی و توانمندی انسانی دست نخواهد یافت. باید بكوشیم و از لحظه‌ها هم برای این امور ضروری غفلت نورزیم. -به عنوان آخرین سؤال می‌خواهم چكیده‌ای كوتاه از آن‌چه در این خصوص از ذهنتان می‌گذرد، بیان فرمایید؟ لك فقط یك قوم و لكی تنها یك زبان نیست، یك فرهنگ است، یك تمدن گران‌سنگ و تمام عیار است كه گرد و غبار روزگار روی آن را پوشانده است، زیر این خاك و غبار، تمدنی بزرگ و باستانی‌ای كه ریشه در آیین میتراییسم دارد و قرن‌های طولانی است كه در سكوت و خاموشی پنهان مانده‌است؛ عتیقه‌ی گران‌بهایی كه باید گرد و غبار را از آن زدود و روی آن به كاوش و مطالعه پرداخت و آن‌گاه متوجه خواهیم شد چه انقلاب بزرگی در دنیا به وجود خواهد آورد. بر فرزندان راستین، دانشمند و مسؤولیت‌پذیر این قوم است كه تلاش كنند تاریخ و هویت خود را بشناسند و بازیابند و آن را در اختیار بشریت كه تشنه‌ی عدالت و آزادی است، قرار دهند و به دنیا معرفی نمایند.

 

منبع : دو هفته نامه سیمره

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 23:37 |
 

حدیثی از امام صادق (ع)  فرمودند:

عربی :

کانَ اَبی یَقولُ : اَنّه لَیسَ مَن عَبدَ مُومِن اِلّا وَ فِی قَلبِه نورانی نُورُ خیفَة و نُورُ رَجاءی لَو وُزِنَ هذا لَم یَزِد عَلی هذا وَ لَو وُزِنَ هذا لَو یَزِد عَلی هذای

پارسی : 

پدرم می فرمود: هیچ بنده ی مومنی نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امیدی به گونه ای که اگر این با ان و آن با این سنجیده شود هیچیک بر دیگری زیادتی نداردی

 ترجمه به زبان لكی :

باوَمَه مآؤت : هویچ بَنِئ مؤمِنا نیَه مَر یَه گِه اِی دِلّ دُه نور بوتئ : نور زَلئ ؤ نور اُمئد ، وَه تَرزئكا گِه اَر یَه اَرد آؤ ؤ آؤ اَرد ئی بِنَّر تِرازیا هؤیچ كُم اَر یَك تِری لئآ نآی.

لئ : زیادتی

تَرزئ كا : به گونه ای كه

یَك تِری : یك دیگر

(جهاد با نفس، ح 106)

+ نوشته شده توسط آب آفتاب در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388 و ساعت 23:40 |


Powered By
BLOGFA.COM