مقدمه
می دانیم که نه جنبه آواشناختی و نه جنبه نحوی زبان نشان دهنده خویشاوندی آنها نیست. لذا جنبه افتراق زبان های غیر خویشاوند (تیپ های زبانی) در بخش مورفولوژی بیشتر می باشد. زبان لکی را می توان گفت که هم دارای ویژگی های تیپ زبانهای التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبانهای تصریفی، خانواده زبان لکی، شاخه زبان های شمال غربی ایرانی می باشد.
از نظر مورفولوژی زبان های دنیا به جزء چهار تیپ زبانی بشرح زیر می باشد:
1- تیپ زبان های آمورف یا منوسیلابی
2- تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی
3- تیپ زبن های ایگلوتیناتیو یا التصاقی
4- تیپ زبان های اینکورپوریزه شده
در تیپ زبان های آمورف تقریبا وندهای اشتقاقی وجود ندارد. در این زبانها واژه های جدید بیشتر از طریق ترکیب و ابداع و قرض ساخته می شوند و نیز جایگاه واژه در جمله تعیین کننده معانی می باشد. البته جایگاه واژه در جمله در سایر زبان ها نیز در معانی بی تاثیر نیست. مثلا در زبان لکی به سه جمله زیر توجه کنید:
1- بآوَم اِرئ تیرون دؤنه چئ. / پدرم به تهران دیروز رفت. (در جواب چه وقتی؟)
2- بآوَم دؤنه اِرئ تیرون چئ. / پدرم دیروز به تهران رفت. (در جواب کجا؟)
3- اِرِئ تیرون بآوَم دؤنه چئ. / به تهران دیروز پدرم رفت. (در جواب چه کسی؟)
نمونه این گونه زبان ها، زبان های چینی است، نه واژه ها صرف می شوند و نه از وند ها استفاده می شود.
در تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی هم کلمات دستخوش تغییر می شوند و کلمات جدید بوجود می آورند و هم از وند ها، یعنی پیشوند ها، میان وند ها ، پسوند ها استفاده می شود. بهترین مثال برای این تیپ زبانی خانواده زبان های هند و اروپایی و از جمله زبان فارسی است. تغییر و یا صرف کلمه در بیشتر زبان های هند و اروپایی (بجز زبان آلمانی) از بزرگتر شدن بیش از کلمات جلو گیری کرده و به یک اصل اقتصاد در زبان شناسی جامه عمل می پوشاند. مثلا: به اشکال مفرد و جمع کلمات در زبان انگلیسی و لکی توجه کنید:
|
لکی |
انگلیسی | ||
|
جمع |
مفرد |
جمع |
مفرد |
|
قولَل |
قول |
Feet |
foot |
|
پیآل |
پیا |
men |
man |
حالا اشکال امر و گذشته ساده افعال در دو زبان فارسی و لکی را با هم مقایسه می کنیم:
|
فارسی |
لکی | ||
|
امر |
گذشته ساده |
امر |
گذشته ساده |
|
بین |
دید |
ؤین |
دی |
|
رو |
رفت |
چ |
چئ |
|
گو |
گفت |
وش |
وِت |
|
شین |
نشست |
نیش |
نیشت |
|
زَن (بزن) |
زَد |
ئ : بِئ (بزن) |
دآء |
|
رَس |
رسید |
رَس |
رَسی |
چنانکه ملاحظه می شود در زبان لکی به مانند زبان فارسی اسم و فعل تغییراتی را متحمل می شوند، اما هنگامی که حالتی را بر خود بپذیرد ، فعل و اسم در زبان لکی تنها متحمل پذیرفتن پسوند و یا پیشوند می شود.
|
فارسی |
لکی | ||
|
حالت فاعلی |
حالت مفعولی |
حالت فاعلی |
حالت مفعولی |
|
تو رفتی. |
تو را برد. |
تو چین. |
تو بردئ. (تو بِرد) |
|
تو زدی. |
تو او را زدی. |
تو دآت. |
تو داینیَأرِن. |
|
تو گفتی. |
تو به او گفتی. |
تو وِتِت. |
تو وِتته بئن. |
|
تو می روی. |
تو به آنجا می روی. |
تو مَچین. |
تو مَچینإرئ وِره. |
|
او سوار شد. |
او سوار بر اسب شد. |
سُوآر بی. |
سُوآرأر اَسپ بی. |
|
علی صدا زده شد. (نایب فاعلی) |
علی به دفتر صدا زده شد. |
علی خوأنِریایا |
علی خوأنریارِئ دَفتر |
|
او خواهد آمد. |
او از هجران به وطن خواهد آمد. |
آؤ مایا |
آؤ اِ هجرون اِرِئ وَطَنَه مایا. |
|
خانه آوار شد. |
باران خانه را آوار کرد. |
ماله رِمیارِرآ |
وارون ماله رِمونیایِرآ |
|
کوه منفجر شد. |
آنها کوه را منفجر کردند. |
کؤ تُوقیاوآ |
کؤون تُوقونیآوآ |
|
علی آمد(در آن زمان). |
علی در ان زمان کافران را بر جای خود نشانید. |
علی هَتیایا |
علی کافرَل نیشتونیاویارا |
|
علی آمده بود(در آن زمان). |
علی در آن زمان کافران را کشته بود. |
علی هَتیاویایا |
علی کافِرَل کوشتیاویایا. |
و می بینیم که در زبان لکی فعل و اسم در هنگام پذیرفتن حالتی دچار تغییرات اساسی نمی شود و تنها پسوندی یا که پیشوندی را می پذیرد. لذا اگر از ریشه کلمات صرفنظر کنیم با توجه به این نکته که در استفاده از پسوندها از نظر تعداد هیچ محدودیتی وجود ندارد کلمات بزرگی بوجود می آیند که طول بعضی از کلمات حتی به یک سطر هم می رسد:
اِرانیشتؤینیانیأسِرا (erânïštünyâkyaserâ) : آنها را بر زمین نشانیده است.
اِرا (وند متعدی ساز) نیشت (فعل لازم)، ؤی(وند نقلی گذشته)، ین (وند ضمیر)، یا (وند مجهول ساز)، نی(وند جمع)، أ(نقلی ساز)، س(گذشته ساز)،-ِرا(وند مفعول رایی).
زبان های آموروف
تیپ زبانی آمورف دارای ویژگی های زیر می باشد:
1- واژه ها در داخل جمله تغییر نمی یابد.
2- وند های صرفی و اشتقاقی در اقلیت هستند و تعیین کننده نیستند.
3- جایگاه واژه ها در جمله و تاکید نقش تعیین کننده دارند.
4- برای ایجاد ارتباط در میان واژه ها گاهی واژه ریشه معنای حقیقی خودرا از دست داده و نقش واژه های معین را ایفا می کنند.
5- گاهی، کلمه ای بر اساس موضوع متن نشان دهنده اشیا، حرکت و اشاره می باشد. بدین خاطر است زبانشناسان معتقد هستند که این نوع زبانی فاقد اجزای جمله می باشند.[1]
لازم بذکر است که در حال حاضر هیچ زبانی در جهان پیدا نمی شود تمامی ویژگی های بالا را دارا باشد. یکی از نمونه های این تیپ زبانی، زبان چینی می باشد. برای ایجاد تصوری هر چند خیلی کلی از این نوع زبان ها معانی مختلف واژه «xao» از زبان چینی را در ارتباط با کلمات دیگر از نظر می گذرانیم:
1- «xao jen»: آدم خوب.
2- «siyu xao» خوبی کردن.
3- «dzio xao»: دوستی قدیمی.
4- «xao daçvix»: خیلی عزیز.
زبان های تصریفی یا فلکتیو زبان هایی هستند که در آنها هم واژه ها دستخوش تغییر می شوند. هم دارای وند های صرفی و اشتقاقی هستند. بطور کلی زبانهای تیپ فلکتیو دارای خصوصیات زیر می باشند:
1- ارتباط وندها با خود و ریشه آنقدر قوی است که اغلب تشخیص وند از ریشه غیر ممکن می شود.
2- ریشه کلمات تغییر می یابد و از این طریق واژه های جدید بوجود می آید.
بعنوان مثال اشکال مفرد بعضی از کلمات در بعضی از زبان های فلکتیو را با زبان لکی (التصاقی- تصریفی) مقایسه می کنیم:
|
تیپ فلکتیو |
زبان روسی |
مفرد |
Druq |
دوست |
|
جمع |
druzya |
دوستان | ||
|
تیپ التصاقی - تصریفی |
لکی |
مفرد |
دوس |
دوست |
|
جمع |
دوسَل |
دوستان | ||
|
تیپ فلکتیو |
آلمانی |
مفرد |
bruder |
برادر |
|
جمع |
brüder |
برادران | ||
|
تیپ التصاقی - تصریفی |
لکی |
مفرد |
برا |
برادر |
|
جمع |
برآل |
برادران | ||
|
تیپ فلکتیو |
انگلیسی |
مفرد |
man |
مرد |
|
جمع |
Men |
مردان | ||
|
تیپ التصاقی - تصریفی |
لکی |
مفرد |
پیا |
مرد |
|
جمع |
پیآل |
مردان |
چنانکه ملاحظه می شود واِه های "دوست" (در زبان روسی) و "برادر" (در زبان آلمانی) و"مرد" (در زبان انگلیسی) طبق صرف داخلی کلمات تغییر یافته صورت دستوری جدیدی بجود آورده است.
3- معمولا هر وند تصریفی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا "s" در انگلیسی هم وند جمع و هم وند مالکیت می باشد.
همه زبان های فلکتیو دارای خصوصیات یکسانی نیستند. لذا خود آنها به دو دسته تقسیم می شوند:
1- زبان های تصریفی ترکیبی
2- زبان های تصریفی تحلیلی
زبان های التصاقی یا ایگلوتینانیو
زبان های التصاقی زبانهایی هستند که در آنها هم صرف و هم اشتقاق توسط وندها (و تقریبا همه پسوند) بوجود می آید. این تیپ زبانها دارای ویژگی های زیر هستند:
1- وند ها در مقایسه با تیپ های دیگر زبانی ارتباط محکمی با ریشه ندارند. لذا به آسانی می توان کلمات را تجزیه و بخش های تشکیل دهنده را از هم جدا نمود. تجزیه واژه های زیر به عناصر تشکیل دهنده این موضوع را تایید می نماید:
· piâdâral : piâ (ریشه کلمه، اسم: مرد)، dâr (پسوند مالکیت)، al (پسوند جمع)
· gâlâwenali: gâ (ریشه کلمه، اسم: گاو)، lâwn(پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i (پسوند مجهول ساز).
· damerûčaqiâbyali: dam (ریشه کلمه، اسم: دهان)، erû (پسوند صفت ساز)، čaqiâ (پسوند فعلی)، by (پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i(پسوند مجهول).
2- عملکرد تمامی پسوند ها در کلیه کلمات یکی است. نمی توان پسوندی را پیدا کرد که در کلمه ای مثلا مصدر ساز و در کلمه ای دیگر نقلی ساز باشد. برای اثبات این موضوع حالت جمع در دو زبان ایگلوتیناتیو (لکی) و فلکتیو (روسی و فارسی) در بعضی از کلمات از نظر می گذرانیم:
|
ایگلوتیناتیو - فلکتیو (لکی) |
فلکتیو (روسی) |
فلکتیو (فارسی) |
|
Ketâw + al |
Kniqi |
کتابها |
|
Ketâwal é |
V kniqax |
در کتابها |
|
terâtœmal |
Trakrorı |
تراکتورها |
|
darsxwanal |
Studentov |
دانشجویان |
|
dalyâl |
morya |
دریاها |
چنانکه ملاحظه می شود. حالت جمع در تیپ التصاقی - تصریقی (لکی) توسط پسوند «al» و «l» جمع بسته می شود. در روسی توسط تکواژهای صرفی i, x, ı, ov, ya و در زبان فارسی با تکواژهای صرفی ها و ان. در ضمن علامت مفعول دری در زبان لکی بصورت پسوند و در دو زبان روسی و فارسی بصورت پیشوند (در و v) عمل می کند.
3-هر یک از پسوند ها در زبانهای التصاقی در یک کلمه فقط یک نقش دارد ولی آنچنانکه مشاهده خواهیم کرد در زبانهای فلکتیو مثلا روسی همزمان به ایفای دو نقش می پردازند.
|
لکی |
روسی |
معنا |
|
mardesal |
Şkolı |
مدرسه ها |
|
taxtál |
doski |
سیاه تخته ها |
چون در زبان لکی (و نیز زبان فارسی) اسم ها در حالت فاعلی فاقد علامت (بعبارت صحیح تر پسوند فاعلی) هستند، پس پسوند های صرفی al و l فقط علامت جمع هستند. اما در زبان روسی پسوند های ı و i هم نقش علامت جمع و هم علامت فاعلی را ایفا می کنند.
زبان های تصریفی (فلکتیو)
زبانهای تصریفی بلحاظ داشتن وندها با زبانهای آمورف و بلحاظ تغییرات در ریشه با زبانهای التصاقی فرق می کند. زبانهای روسی، آلمانی، لاتین، اردو، فارسی تالشی ، عربی، عبری و غیره جزء زبانهای تصریفی هستند. این تیپ زبانها دارای خصوصیات زیر است:
1- وندها با ریشه و همدیگر ارتباط محکمی دارد. بطوریکه اکثرا تجزیه آنها غیر ممکن می شود. نظریه های مختلف در این موارد و از جمله وندها از همین موضوع ناشی می شود.
2- در زبانهی فلکتیو تغییرات داخلی کلمات برای ایجاد صورت های جدید معنایی خیلی قوی است. تعدادی از کلمات متعلق به زبانهای فلکتیو را با یک زبان التصاقی (مشخصا لکی) مقایسه می کنیم:
|
زبان |
گذشته ساده |
امر |
حال ساده |
تیپ زبانی |
|
عربی |
Qa:lə |
qul |
Yəqu:lu |
تصریفی |
|
فارسی |
Goft |
Gu |
Miguyəd |
تصریفی |
|
انگلیسی |
said |
say |
says |
تصریفی |
|
لکی |
vaš |
vaš |
vaši |
التصاقی - تصریفی |
|
عربی |
Z˚əhəbə |
Iz˚həb |
yaz˚həbu |
تصریفی |
|
فارسی |
Rəft |
ro |
Mirəvəd |
تصریفی |
|
انگلیسی |
went |
go |
Goes |
تصریفی |
|
لکی |
či |
č |
mači |
التصاقی - تصریفی |
|
عربی |
əkələ |
kil |
Yə?kulu |
تصریفی |
|
فارسی |
xord |
xor |
Mixorəd |
تصریفی |
|
انگلیسی |
ate |
eat |
Eats |
تصریفی |
|
لکی |
hwârd |
bár |
mári |
التصاقی - تصریفی |
3- هر وند تصریفی و اشتقاقی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا گروهی از وند ها در زبان روسی هم وند صفت ساز هستند و در عین حال وند حالت، کمیت، و جنس هم می باشند. قبلا در مورد حالت فاعلی و جمع مثال زدیم.
4- در زبان های فلکتیو وند های صفر هم وجود دارد.
خود زبان های فلکتیو به دو گروه الف) سینتتیک (ترکیبی) و ب) آنالیتیک (تحلیلی) تقسیم می شوند.
زبان های اینکورپوریزه شده
ویژگی اصلی این تیپ زبانی این است که جمله حاصل بهم پیوستن بخشهای کلمات تشکیل دهنده آن است که بصورت یک کلمه ادا می شود. بعبارت دیگر هر کدام از جملاتی که ما بکار می بریم در تیپ زبانی اینکورپوریزه شده بصورت یک کلمه ادا می شود. مثلا: جمله «من آمدم تا این را به او بدهم» به یکی از زبانهای هندوهای آمریکای شمالی (زبان چینوکی) معادل i-p-a-l-u-d-am می باشد. و یا در زبان آستک ها nakatl = گوشت، kva = خوردن، ni = من. وقتی آنها می خواهند بگویند «من گوشت می خورم»، چنین می گویند: ninakakva. بطور کلی این تیپ زبان ها را می توانی کلمه-جمله هم بنامیم. گروهی از زبانهای هندویان آمریکا و بعضی زبان های آسیایی از جمله زبان çukot، koryak، kalçadal و غیره را می توان جزء زبانهای انکورپوریزه شده بحساب آورد.
مقوله اسم
تعریف اسم در زبان لکی با زبان هیچ فرقی نمی کند. خود این مقوله دارای دو مقوله «کمیت» و «منسوبیت» می باشد. مقوله کمیت در زبان لکی دارای دو صورت مفرد (تک) و جمع (جمع) می باشد. وند های جمع «أل» و «آل» است. «أل» برای جمع بستن اسامی که آخرین حرف بی صدا و یا صدادار پسین و «آل» برای جمع بستن اسمی که آخرین حرف صدادار پیشین می باشد بکار می رود. این زبان در برخی کلمات دارای شکل مذکر و مؤنث می باشد.
زبان لکی در مقوله اسم و مقوله کمیت یک فرق اساسی با زبان فارسی دارد و عدم استفاده از قواعد و وند های جمع از هیچ یک از زبان هاییکه کلمات از آن ها گرفته است. درست است در مواردی شکل مفرد و در موارد دیگر شکل جمع کلمه را گرفته اما در هر دوصورت با قواعد زبان لکی جمع بسته است. «مسآئِلَأل » (مسئله ها).
جنبه دیگر مقوله کمیت این است که برخلاف زبان انگلیسی اسم همراه با اعداد معین (مانند یک، دو، پنج و ...) و اعداد غیر معین (مانند: کم، زیاد و ...) هماهنگی ندارد و همیشه بصورت مفرد بکار می رود: پَنج کتآو (5 کتاب)، 20 مئ (20 گوسفند)، آیم کَم (افراد کم)، ماشین فِره (ماشین های زیاد[2]).
مقوله منسوبیت در مقوله اسم
اول شخص مفرد:
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (-م ، کَم ، لَکَم) استفاده می شود. مانند دا(مادر) می شود دام (مادرم). برا (برادر) می شود: برام (خانواده ام)، و ...
· اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند های (أم ، أکَم ، ألَکَم) استفاده می شود. مانند: مالَم (خانه ام) ، ماشینَکَم
دوم شخص مفرد:
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ت ، کت ، لکَت) استفاده می شود. مانند: دات(مادر تو)، براکَت (برادر تو).
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (أت ، أکَت ، ألَکَت) استفاده می شود. مانند:
سوم شخص مفرد:
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ئ ، کِئ) که در آنها. مانند: دائ (مادر او)
· اگر آخرین واج اسم واکه نباشد از پسوند (أئ ، أکِئ) استفاده می شود. مانند: مالأئ ، مالَکِئ
اول شخص جمع:
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (موُن ، کأمون) استفاده می شود. مانند: دامون (مادر ما)
· اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند (أمون ، أکأمون ، مون) استفاده می شود. مانند: مالأمون (خانه ما)
دوم شخص جمع
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (تون ، کَتون) استفاده می شود. مانند: داتون (مادر شما)
· اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أتون ، دکأتون) استفاده می شود. مانند: مالأتون (خانه شما)
سوم شخص جمع
· اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (وُن ، کَأوُن) استفاده می شود. مانند: داوُن (مادر آنها)
· اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أوُن ، دکأوُن ، لکأوُن) استفاده می شود. مانند: مالأوُن (خانه آنها)
حالت های اسم
اسم در زبان لکی دارای 7 حالت می باشد: حالت فاعلی ، حالت ملکی ، حالت مفعول الیه ، حالت مفعول بیواسطه ، حالت مفعول فیه ، حالت مفعول منه ، مفعول معه.
کلیه این حالت ها، بجز حالت فاعلی دارای پسوند مربوطه می باشد که از این راه می توان نوع حالت را مشخص کرد. برای شناختن حالت های اسم روش سینتاکتیکی هم وجود دارد. بدین معنی هر کدام از حالت ها در حقیقت به سؤالی جواب می دهد. مثلا جواب سؤال چه کسی؟ کجا؟ و چه چیزی؟ مربوط به حالت فاعلی است. ما در زیر ضمن مشخص نمودن وند های مربوط به حالت های مختلف سؤال های مربوطه را نیز ارائه می دهیم:
حالت فاعلی
به جمله های زیر توجه کنید:
· حسن نون هُواردئ (حسن ناهار خورد).
· کؤمون گِرتیإرا (کوه جلوی مارا سد کرد).
· سگ پاسه مَکِئ (سگ عوعو کرد).
جملات بالا در جواب سؤالهای زیر ادا می شود:
· کی (چه کسی) نون هوآردئ؟
· کو (کجا/کدام جا) اراگِرتینونأسِرا؟
· چَه (چه/چه چیزی) پاسه مَکِئ؟
البته واضح است که در صورت جمع بودن فاعل ادات سؤالی هم جمع خواهد بود: کیوُن؟، کوأل؟ چِئ أل؟
حالت ملکی
ادات های سؤالهای مربوط به حالت ملکی عبارتند از: هئنکی (مال چه کسی)؟، هئنچِئ (مال چه چیزی)؟، هئنکُو (مال کجا)؟.
وند های مربوط به حالت ملکی عبارتند از:
· آخرین واج اسم مالک واکه یا همخوان باشد از پیشوند (هین) استفاده می شود. مانند: هین دا ، هین مال ، هین پیا (مال مادر، مال خانواده، مال مرده)
حالت مفعول الیه
ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: وه کی (به چه کسی)؟، وه چِئ (به چه چیزی)؟، وِرِئ کُو (به کجا)؟.
وند های مربوط به حالت مفعول الیهی عبارتند از:
· آخرین واج اسم مالک واکه یا هم خوان باشد از پیشوند های (وه ، عه) استفاده می شود. مانند: وه دا (به مادر)
حالت مفعول بیواسطه
ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: کی (چه کسی را)؟، چِئ (چه چیزی را)؟، کُو (کجا را)؟.
وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:
· اگر اسم مالک نکره باشد از پسوند های (ئ) استفاده می شود. مانند: کِتاوئ (کتابی را)
· اگر اسم مالک معرفه باشد ، غالباً نشانه ای ندارد و نشانه مفعول به فعل می چسبد. مانند : دام آوِردِرِئ تیرون. (مادرم را به تهران آوردم)
حالت مفعول فیهی
ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: اِ کی (در چه کسی)؟، اِ چِئ (در چه چیزی)؟، اِ کُو (در کجا)؟.
وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:
· متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، اِژ) استفاده می شود. مانند: اِ دام ، اِ مال ، اِ کؤ (در مادر، در خانواده، در کوه)
حالت مفعول منه
ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَژ کی (از چه کسی)؟، عَژ چِئ (از چه چیزی)؟، عَژ کو(در کجا)؟.
وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:
· متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، عَژ) استفاده می شود. مانند: عَژ دام ، عَژ مال ، اِ دام ، اِ کؤ (از مادر، از خانواده، از کوه)
حالت مفعول معه
ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَرد کی (با چه کسی)؟، عَرد چِئ (با چه چیزی)؟، عَرد کُو (با کجا)؟.
وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:
· اگر معطوف علیه معرفه و معطوف معرفه ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمه (کتابی)
· اگر معطوف علیه معرفه و معطوف نکره ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (ئ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمئ (کتابی)
· اگر معطوف علیه نکره و معطوف نکره ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف به و معطوف الیه علامت (ئ) می گیرند. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمئ (کتابی)
· اگر معطوف علیه نکره و معطوف معرفه ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف علیه علامت (ئ) و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمه (کتابی)
امکانات واژهسازی زبان لکی
امکانات واژهسازی در هر زبانی شامل سه مولفه بنیادین است:
۱ ـ تکواژهای آزاد
۲ ـ تکواژهای وابسته
۳ ـ قواعد واژهسازی
۱ ـ تکواژهای آزاد یا واژههای بسیط
سرمایه هرزبانی در عرصه واژهسازی تکواژهای آن است، زیرا دستگاه واژهسازی با ترکیب تکواژها کلمات جدید میسازد. در این بخش، آماری تقریبی از سرمایه زبان لکی در این عرصه به دست میدهیم.
برای تعیین شمار تکواژها نخست باید گونه زبان را مشخص کرد. زبان لکی عنوانی بسیار کلی است، زیرا نه دوره تاریخی آن را مشخص میکند و نه گونه اجتماعی آن را. زبانی که در این مقاله مد نظر ماست، لکی امروز است. شمار تکواژهای این گونه زبانی بیش از 8000 است.[3] می توان گفت که مصالح اصلی واژهسازی همین تکواژها هستند که از ترکیب و به هم پیوستن آنها میتوان دهها هزار واژه ساخت[4].
تکواژهای آزاد یا واژههای بسیط به مقولههای اسم و ضمیر وصفت و قید و فعل و عدد و حروف اضافه و حروف ربط و صوت تقسیم میشوند. ولی مقولههایی که در واژهسازی غالباً از آنهااستفاده میشود عبارتاند از: اسم، صفت، قید، فعل. در اینجا در باره هریک از این مقولهها اندکی توضیح میدهیم:
اسم بسیط: در زبان لکی (و به اقرب احتمال در همه زبانها) شمار واژههایی که به مقوله اسم تعلق دارند بیش از واژههای دیگر است. از این رو، نمیتوان شمار دقیق اسمهای بسیط را معین کرد و دادههای آماری که به دست میدهیم تقریبی است. شمار اسمهای بسیط بر اساس بررسی ما در حدود 3500 است. از آنجا که تحول زبان در اسم بیش از مقولههای دیگر انعکاس مییابد، این مقوله بیش از مقولههای دیگر دستخوش قبض و بسط میشود. تکواژهایجدید این مقوله معمولاً از رهگذر وامگیری به زبان راه مییابد. چنانکه در همین هزار سال گذشته در حدود 800 اسم از زبانهای فارسی ، عربی و اروپایی وارد زبان لکی شده است. بنابراین، در حدود 23 درصد از کل اسمهای بسیط وامواژههای اروپایی است. اما باید توجه داشت که این درصد در کل اسمهای لکی بسیار کاهش مییابد. زیرا ما همه وامواژهها را که در زبان اصلی ممکن است بسیط باشند یا نباشند بسیط محسوب میکنیم و از همین رو شمار آنها در میان کل واژههای لکی (اعم از بسیط و ترکیبی) ثابت است.
صفت بسیط : شمار صفتهای بسیط در زبان لکی بالغ بر 600 میشود که کمتر از یک سوم آنها از زبان عربی ، فارسی ، کردی و اروپایی به وام گرفته شده است. شمار صفتهای وام گرفته شده از زبانهای اروپایی (مانند نرمال ، فیت) حدود 30، یعنی تقریباً از 5 درصد کل صفتهای بسیط، است. مقایسه درصد اسمها و صفتهای قرضی نشان میدهد که زبان لکی بیشتر به اسم احتیاج دارد تا به صفت. دلیل آن هم این است که زبان لکی با وام گرفتن اسم، صفتهای مورد نیاز خود را با استفاده از فرایندهای واژهساختی خود میسازد. بهطور مثال «telïfôn» را وام میگیرد، اما صفت «telïfônï»را خود میسازد. نکته جالب توجه در مورد صفت آن است که جعل واژه عمدتاً در همین مقوله صورت میگیرد. از این دستهاند واژهای مانند «xafan» که در بین نوجوانان رواج دارد.
قید بسیط : در زبان لکی، بسیاری از صفتها میتوانند نقش قید را نیز ایفا کنند، اما شمار واژههای بسیطی که منحصراً قیدند (مانند hár، dir، faqat) چندان نیست و حداکثر به ۶۰ میرسد.
ماده فعل : درلکی امروز در حدود ۳۰۰ فعل بسیط به کار میرود.
هَتِن ، وِتِن ، شیوین ، کوشین ، کِردِن ، گِرَّنِن ، چَمین ، کورچین ، تمین ، دیین ، خنین ، گِرتِن ، بِردِن ، خِنکین ، خلاسین و ...
افعال در فرهنگها به صورت مصدر ضبط میشوند ، ولی مصدر خود از مشتقات فعل است. ما در اینجا ستاک حال را ماده فعل در نظر میگیریم و ستاک گذشته و مصدر و صفت فاعلی و صفت مفعولی و جز آن را از مشتقهای آن میدانیم.
۲ ـ تکواژهای وابسته
تکواژ وابسته، کوچکترین واحد زبانی است که دارای معنا یا نقش دستوری خاصی است اما نه به صورت مستقل، بلکه ضرورتاً همراه با واژه آزاد به کار میرود؛ مانند «man»، «ai»، «al» در واژههای: hœnarman، ketâwai، âymal.
در لکی، در حدود ۱۳۰ تکواژ وابسته وجود دارد که به سه گروه تقسیم میشوند: واژهبستها (مانند: am در ketâwam) و وندهای تصریفی (مانند ter در kaĺenter) که دستوریاند و در ساختن واژههای جدید به کار نمیروند. اما وندهایاشتقاقی در واژهسازی کاربرد دارند و در زمره امکانات واژهسازی به شمار میآیند. از همین رو با تفصیل بیشتری به آنها میپردازیم.
وندهای اشتقاقی: وند اشتقاقی عنصری است که به واژه میپیوندد و معنی تازهای به آن میدهد و در بسیاری موارد مقوله دستوری آن را نیز عوض میکند، مانند «man» و «nâk» در hœnarman, garmenâk.
شمار وندهای اشتقاقی در لکی امروز در حدود ۹۰ است. البته تعیین شمار وندهای اشتقاقی امری تقریبی است که به تعریف این وند بستگی دارد. اگر شم زبانی عموم لکیزبانان را در نظر بگیریم، وندهای اشتقاقی را میتوانیم به سه گروه اصلی تقسیم کنیم:
وند فعال: وندی است که برای عامه لکیزبانان تشخیص دادنی است و درساختن واژههای تازه به کار میرود؛ مانند پسوندهای «ï» و «man» در واژههای ganï, hœnarman.
وند نیمهفعال : وندی است که عموم لکیزبانان آن را تشخیص میدهند اما از آن در واژهسازی معمولی استفاده نمیکنند، مانند پسوندهای «kâr» و «gar» در sarkâr, sïngar. از این نوع وند عمدتاً در واژهسازی عالمانه استفاده میشود.
وند غیرفعال: وندی است که برای عامه لکیزبانان تشخیصدادنی نیست.با توجه به تعریفهای سه گانه بالا، شمار پسوندهای فعال و نیمه فعال در لکی امروز حدود ۶۵ است.
۳ ـ قواعد واژهسازی
تکواژهای آزاد و وابسته، که شمارشان در لکی امروز در حدود 8000 است، واحدهای بنیادین معنیرسانیاند. این واحدها بر حسب قواعدی به هم میپیوندند و واژههای پیچیده را میسازند. منظور از واژه پیچیده واژهای است که از بیش از یک تکواژ ساخته شده باشد. بنابراین، همه واژههای غیر بسیط پیچیده محسوب میشوند. در زبان لکی، برای ساختن واژه پیچیده دو روش عمده وجود دارد: ترکیب و اشتقاق.
ترکیب، به هم پیوستن دو (و گاهی بیش از دو) واژه برای تشکیل یک واژه مرکب است؛ مانند čïjâ، âzbeřyâ، xwašřü.
اشتقاق، افزوده شدن یک یا چند وند به یک واژه است؛ مانند fandâr، nâřœč،hœmlïk.
اشتقاق و ترکیب از فرایندهای تکرارپذیرند و یک واژه پیچیده ممکن است از چندین تکواژ ساخته شده باشد، مانند
šak ar wež âr[5] : šak+ar+wež+âr
اهمیت ترکیب و اشتقاق در این است که با استفاده از آنها واژههایی ساخته میشود که معنایی ترکیبی دارند، به این معنی که با توجه به ساختمان و معنی اجزای تشکیلدهندهشان، میتوان به مقوله دستوری و معنایشان پی برد.
از آنجا که در ترکیب حداقل دو واژه به هم میپیوندند و یک واژه مرکب میسازند و شمار واژههای هر زبان بسیار زیاد است، این فرایند زایاترین روش واژهسازی است. به بیان دیگر، به رغم آنکه شمار فرایندهای ترکیبی کمتر از فرایندهای اشتقاقی است، به دلیل کثرت امکانات جانشینی در هر فرایند، زایایی فرایندهای ترکیبی بسیار است.
در زبان لکی بیش از 40 ساختار ترکیبی وجود دارد، که در زیر شماری از آنها را فهرستوار همراه با مثالهایی آورده ایم. بدیهی است پرداختن و تحلیل نحوی و معنایی این ساختارها در این مختصر میسر نیست و باید در کتابهای مفصل دستور انجام شود.
· اسم + اسم : گادَم ، لِچ سَگ
· اسم + صفت فاعلی : دَم بَسیا
· اسم + ستاک حال: سینگَر ، دِلگیر
· اسم + صفت : سَگ آوی ، مِرخآوی ، مِل دُرّ
· اسم + ستاک گذشته : دَم بَسِریا
· اسم + همان اسم : پَل پَل ، دَم دَم ، گَل گَل
· اسم + اسم + ی : چولِباسی
· فعل امر + فعل امر(مثبت یا منفی) : بُورئ بِچُو
· اسم + ستاک حال + -َک : مؤی هورَک
· اسم + صفت مفعولی : دَس نؤیسیا
· صفت + اسم : سئ رؤی ، کَم آو
· ضمیر مشترک + ستاک حال : وِژآشار
· عدد + اسم : هِزارچُو
· قید + ستاک حال : دؤیرگیر
· صفت + ستاک حال : تَل گیر
· صفت + صفت : کَم پیآ
· قید + صفت :
· عدد + اسم + ه : دو تَختَه
· حرف اضافه + اسم و صفت : اِ گیون سئر
· اسم + حرف اضافه + اسم : چَم آؤ رئ
· صفت حالیه + همان صفت اولیه : کَم کَم ، گَلَه گَلَه
آنچه در بالا آوردیم شماری از ساختارهایی بود که از رهگذر آنها واژه مرکب (اسم، صفت، قید) ساخته میشد. همانطور که گفتیم در لکی از طریق اشتقاق نیز واژهسازی صورت میگیرد. اشتقاق سه نوع است: ۱ ـ اشتقاق از طریق وندافزایی که پربسامدترین نوع اشتقاق است؛ ۲ ـ اشتقاق صفر یا تغییر مقوله؛ ۳ ـ اشتقاق معکوس
در زبان لکی امروز برای ساختن اسم و صفت و قید و فعل در حدود 90 وند اشتقاقی وجود دارد. در اینجا شماری از این وندها را در قالب ساختارهایی که به کار میروند فهرستوار ذکر میکنیم.
· اسم + ی : دَمی ، دَسی
· اسم فاعل + ی : مِرخداری ، چَه کِنی
· اسم + گر : آسِنگَر ، سینگر ، خُمگر ،
· اسم + چی : شِکارچی ، کِشک چی
· اسم + کار : گَچ کار ، سنگ کار
· اسم + بنی : دَسَه بَنی
· اسم + باز : شِمشئرباز ، دمباز
· اسم + گه : مالگه ، دالگه
· اسم + دون : خُوآدون ، چی دون
· اسم + دار : چَم دار ، دس دار ، پادار
· اسم + -َک : تئخَک ، ریشَک
· اسم + ون : چِنارون ، برارون
· اسم + ون : گَراوَن ، ایوتون
· اسم + ال : چِنال ، گنال ، راسال
· اسم + سار : کؤسار ، سنگسار
· صفت + ی : گَنی ، خویی ، چویی
· صفت + بازی : لات بازی ، شابازی
· صفت + ه : ساؤزه ، سؤره ، کاوه
· صفت + یت : خوییَت ، گنیت ، خاصیت
· صفت + ـ ِ شت : نَرمِشت ،
· ستاک حال + اک : هوراک
· ستاک گذشته + ار : کِردار
· ستاک گذشته + مون : سازمون
· ستاک گذشته + ـ ِ ن : وِتِن ، هَتِن
· عدد + ه : هفتَه ، هشته ، چواره ، سإءَ
· اسم + ونه : یارونه ، زَمونه ، لمونه ، دمونه
· اسم + ـ َ کی : آوَکی ، شاؤَکی
· ستاک حال + ا : سِزا ، گستا ، کلا ، پلا
· ستاک گذشته + یا : سِزیا ، گِستیا ، کلیا ، پلیا
· اسم + ناک : گَرمِناک ، خئزِناک
· اسم + ین : رنگین ، خمین ، تَمین ، چَمین
· اسم + گونا : گنِمگونا ، روسم گونا
· اسم + واره : گوشواره
· اسم + وَش : گَنوَش ، راسوَش ، خاصوَش
· صفت + کار : خلافکار ، گَنَه کار
· ستاک گذشته + ار : خریدار ، گِلار ، کِلار
· عدد ترتیبی + ی : سإِمی، چوارمی ، دَهءِمی ، بیسِمی
· اسم+ ـ َ کی : زورکی، خرکی ، دومَکی ، شاؤَکی ، آوَکی ، لاوَکی
ساختارهای پیشوندی:
· وَه + صفت + ی : وه خویی ، وه گَنی ، وه خاصی ، وه راسی
· با + اسم : بابَفا ، بادِل ، باسواد ، بااداؤ
· بئ + اسم : بئ خم ، بئ دل ، بئ کَس ، بئ نظم ، بئ خِش
· نا + اسم : ناهومید
· هُم + اسم : همریش، همدس ، همکار ، همجا ، همدل
· نا + صفت : ناپاک ، ناکس ، ناخاص ، نا راس
· هُم + ستاک گذشته : هُمزا ، همکؤیژ ، همچِرچ
آنچه تا کنون آوردیم فرایندهای ترکیب و اشتقاقی بود که از رهگذر آنها اسم یا صفت یا قید ساخته میشود، اما ترکیب و اشتقاق در ساختن فعل نیز به کار میرود:
فعل مرکب معمولاً از ترکیب یک اسم یا قید با یکی از افعالی که در زیر میآوریم ساخته میشود:
· کِردن: تلیفُن کِردن ، صِلاکِردِن ، گورّ کِردِن
· داءِن: حدس داءن ، جاداءن ، رئ داءن
· گرتِن: دُم گرتن ، کراگِرتِن ، گورّ گِرتِن
· داشتن: دوس داشتن ، مئل داشتِن ، جا داشتن
· کشیین: اتو کشیین ، دُم کیشین ، سا کیشین
· هواردن: خصه هواردن ، قِصه هواردن ، بلی هواردِن
· کَتِن: دُم کَتِن ، چاو کَتِن ، راو کَتِن ، خاو کَتِن
· و ...
· آ : آهَتِن ، آکَتِن ، آشَنِن ، آسَنِن
· وَر: وَرگِرتِن ، وَربرّین ، وَرهَتِن ، وَرکَتِن
· عِئر: عئرمَنین ، عئر رّمین ، عئرکَتِن ، عئرخَلتین
· اِرا : اِرا گرتن ، اِراهَتِن ، اِراوِتِن ، اِراشَنِن ، اِراکَتِن
· و ...
توضیح: در زبان لکی، از طریق اشتقاق صفر نیز فعل ساخته میشود. در این فرایند، بیآنکه وندی به اسم یا صفت افزوده شود، به فعل که مصدر آن جعلی نام گرفته تبدیل میشوند. از چنین افعالی طبیعتا مصدر هم میتوان ساخت: گازین ، نازین
اشتقاق صفر فرایندی است که در آن، بیآنکه وندی به واژه افزوده شود، مقوله واژه تغییر کند. مثلاً صفت به اسم یا فعل به اسم تبدیل میشود. در لکی این نوع اشتقاق کاربرد فراوان دارد که در اینجا مهمترین انواع آن را ذکر میکنیم:
تبدیل صفت به اسم
این تغییر مقوله پربسامدترین نوع اشتقاق صفر در لکی است و معمولاً هنگامی پدید میآید که موصوفِ صفت ، به دلیل کثرت کاربرد یا ویژگیهای معنایی صفت، مشخص باشد. در چنین حالتی دیگر نیازی به ذکر موصوف نیست و صفت به تنهایی میتواند نقش اسم را ایفا کند. مثلاً، مشخص است که موصوفِ صفت «دونا(دانا)»، انسان است. بنابراین، وقتی میگوییم «دوناله مَزونِن (دانایان می دانند) »، معلوم است که منظورمان آدمهای دانا است. بدین قرار، بسیاری از صفتها میتوانند کاربرد اسمی پیدا کنند.
تبدیل ستاک حال و گذشته به اسم
برخی ستاکهای حال و گذشته نیز به اسم تبدیل شدهاند؛ مانند: کَتِن تومین ، شِکین ، چَمین ، قوتین ، سَنِن ، خِرین ، گیردین و... . این فرایند تاریخی است و بعید است که بتوان در واژهسازی عالمانه ستاکهای حال و گذشته جدیدی را به اسم تبدیل کرد.
تبدیل صفت به قید
این فرایند نسبتاً پربسامد است و بسیاری از صفتها را میتوان بدون افزودن وند به صورت قید به کار برد.
· شاهین چَنئ خُوه مَزونی!
· ایرِشت فِرَه خُوَه مَرونی!
· دُوس فِره خاصِم ، ژه مال دؤیرَیَکَم
تبدیل اسم و صفت به فعل
در حدود 30 فعل در زبان لکی وجود دارد که از اسم یا صفت ساخته شدهاند و در کتابهای دستور، مصدر آنها را جعلی یا تبدیلی یا برساخته خواندهاند: مانند فَهمین، جنگین، تُرشین ، چِرچین. باید توجه داشته باشیم که مصدر، خود از مشتقهای فعل است و ستاک حال این افعال، فهم، جنگ و تُرش ، چِرچ است که در اصل اسم یا صفتاند.
این فرایند زمانی اتفاق میافتد که اهل زبان یک صورت زبانی را که از نظر آوایی شبیه یک وند است، وند به شمار میآورند و با حذف آن، واژهای میسازند که به مقوله دیگری تعلق دارد. برای مثال لکیزبانان واژه «قلعی» عربیرا که در اصل اسم است به قیاس با واژههایی مانند «مِسی» و «(لعابی)لیاوی»، صفت به شمار آوردهاند و با حذف «ی» از پایان آن واژه «قَل(قلع)» را ساختهاند.
در این مبحث طرحی کلی از امکانات واژهسازی در زبان لکی به دست دادیم. و هم چنین درباره تیپ زبانی زبان لکی صحبت به میان آوردیم ، که می توان گفت که لکی دارای ویژگی های زبان های تصریفی و هم چنین التصاقی است که البته می توان بیان داشت که لکی یک زبان تصریفی است. اما در برخی گویش های زبان لکی به مانند "ایوتوندی" می توان رگه هایی از زبان های التصاقی پیدا نمود.
چنانکه گفتیم سرمایه اصلیزبان لکی در عرصه واژهسازی 8000 تکواژ آزاد و در حدود 90 وند اشتقاقی است که از طریق ترکیب و اشتقاق، واژههای جدید میسازند.
با استفاده از این فرایندها، واژههای پیچیدهای ساخته میشود که شمارشان چندین برابر تکواژهای آزاد است؛ زیرا این فرایندها به صورت پایگانی عمل میکنند، یعنی برونداد هر کدام میتواند به درونداد فرایندی دیگر تبدیل شود. مثلاً، از ساختار هُنر + مَن واژه هنرمند ساخته میشود و کل این واژه با ستاک حال «گیر» صفت «هُنرمَن گیر» را میسازد و از این واژه نیز میتوان «هُنرمَن گیری» را ساخت که در هیچ یک از فرهنگهای موجود ثبت نشده است. بنابراین، شمار واژههای بالقوه زبان به هیچ وجه برابر با شمار مدخلهای فرهنگها نیست و امکان نوآوری در عرصه واژهسازی بیحد و مرز است.
· ایوتوندی ، علی (1390) ، «قواعد دستوری در گفتار مردمان لک» ، خلیلیان ، تهران.
· حقشناس، علیمحمد (۱۳۷۹)، «واژهسازی درون متن«، نشر دانش (بهار).
· ساپیر، ادوارد (۱۹۲۱)، زبان، درآمدی بر مطالعه سخن گفتن ، ترجمه علیمحمد حقشناس (۱۳۷۶)، تهران، سروش.
· صادقی، علیاشرف، «شیوهها و امکانات واژهسازی در زبان فارسی معاصر» (۱ـ۱۲) نشر دانش ، از خرداد و تیر ۱۳۷۰ تا مرداد و شهریور ۱۳۷۲٫
· عبدالمسیح، جورج متری و هانی جورج تابری، الخلیل ، لبنان، ۱۹۹۰ میلادی.
· کشانی، خسرو، (۱۳۷۱)، اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروز ، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
· کلباسی، ایران (۱۳۷۱)ساخت اشتقاقی واژه در لکی امروز ، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
· مارتینه، آندره (۱۹۶۶) مبانی زبانشناسی عمومی، ترجمه هرمز میلانیان (۱۳۷۹)، تهران، هرمس.
· میلانیان، هرمز (۱۳۵۰)، «کلمه و مرزهای آن در زبان و خط فارسی« ، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، سال هجدهم، شماره ۳، تهران، دانشگاه تهران.
· نجفی، ابوالحسن (۱۳۷۴)، مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان لکی ، چاپ چهارم، تهران، نیلوفر.
· Aronoff, M. (1970), Word Formation in Generative Grammar , Cambridge, Mass: MIT Press.
· Baur, L. (1983), English Word – formation , Cambridge : CUP.
· Chomsky, N. (1965), Aspects of the Theory of Syntax , Cambridge, Mass: MIT Press.
· Dressler, Wolfgang U. (1988), “Language death”, in Linguistics: the Cambridge Survey: Volume IV, Cambridge University Press.
· Palmer, Frank (1984), Grammar, second edition, Penguin Books.
· http://linguist87.blogfa.com
[1] - پ.س. کوزینتسوف، طبقه بندی زبانها بر اساس مورفولوژی، مسکو، 1954، سطر 14، به نقل از آفات قوربانوف، زبانشناسی همگانی، جلد اول، ص. 432.
[2] - مثلاً در جمله «ماشین فِرأمئ سَن» ، یعنی ماشین های زیادی خریدم.
[3] - البته این عدد تخمینی است و ممکن است بیش و یا کم از این شمار باشد، برای این منظور می توان به فرهنگ لکی نوشته آقای عثمانوندی مراجعه کرد.
[4] - البته در اینجا زبان لکی را از دید یک زبان تصریفی مورد بررسی قرار داده ایم. چرا که زبان لکی دارای ویژگی های زبان های التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبان های تصریفی.
[5] - کسی که زیاد به خودش شک می کند.

